نقد مقاله «قتل افشارطوس و دخالت دكتر بقايى»

387 بازديد   
نقد مقاله «قتل افشارطوس و دخالت دكتر بقايى»

نقد كتاب زندگی‌نامه مظفر بقائی درمقاله  بر مبناى كدام اسناد؟

انگيزه نگارش اين سطور در درجه نخست نوشته آقاى دكتر محمد سيف زاده در شماره ۴۵۴ روزنامه شرق به تاريخ سى ام فروردين سال 1384 با عنوان «قتل افشار طوس و دخالت دكتر بقايى» است. نوشتن در مورد بقايى و نقد متدولوژيك روش ها و ديدگاه هاى برخى از نويسندگان مخالف وى در شرايط كنونى كار ساده اى نيست. اين امر البته به ويژه براى نگارنده كه هيچ گاه هيچ گرايش شخصى، سياسى، فكرى و حزبى به بقايى نداشته ام، هر چند از نظر سنى هم اين امر برايم ممكن نبوده است، به مراتب دشوارتر است. با يك مراجعه سردستى به همين روزنامه شرق مى توان به خوبى دريافت كه حمله به بقايى و حمايت از مخالفان وى مورد پسند بسيارى و مد روز است. در اين شرايط نقد آراى مخالفان وى به هيچ وجه مطابق احتياط و شرط عقل نيست و يك فرد جوياى جاه طلبى هاى زودگذر و وجاهت و خوشنامى معمول زمانه خود مطلقاً را به اين ورطه نمى افكند.بنابراين دليلى بر اصرار به اين نكته نمى بينم كه اين نوشته دفاعى از بقايى و حزب زحمتكشان نبوده و بررسى گذرا و كوتاه رويكردهاى تاريخى برخى از ديدگاه هاى منتقدان و دشمنان وى است. از سوى ديگر بايد گفت كه قصد اين مقاله به هيچ وجه بررسى و ارزيابى صحت و سقم عملكرد و كارنامه سياسى بقايى نيست و صرفاً به بررسى نوشته آقاى سيف زاده و ديگر نوشته هاى مرتبط با آن مى پردازد. اين البته به آن معنى نيست كه نگارنده در بررسى و تحليل زندگى و زمانه بقايى نظرى ندارد، بلكه به اين معنى است كه اين نوشته مجال پرداختن به آن نيست.

با گذشت بيش از ۵۴ سال از ملى شدن صنعت نفت در ايران، ۵۱ سال از كودتاى ۲۸ مرداد، بيش از ۲۶ سال از پيروزى انقلاب اسلامى و ۱۷ سال از مرگ دكتر مظفر بقايى كرمانى در زندان، به نظر مى رسد كه بررسى پيرامون زندگى، زمانه و همچنين نقش او در جريان هاى سياسى و حزبى شش دهه اخير ايران همچنان پرطرفدار و پرخواننده است. واقعيت اينجا است كه در طول نيم قرن اخير، رخدادهاى مربوط به ملى شدن صنعت نفت، دو دوره نخست وزيرى مرحوم دكتر محمد مصدق و كودتاى ۲۸ مرداد به موازات آن كه مورد تحقيق جدى قرار گرفته، در موارد بسيارى به عنوان حربه و ابزارى سياسى و تبليغى و در عين حال غيرمستقيم و كنايى عليه وضع موجود، حكومت هاى حاكم در قبل و بعد از انقلاب و به خصوص نشان دادن يك حكومت آرمانى و دلخواه مورد استفاده قرار گرفته است. اكنون نيز در ايران و بين ايرانيان خارج از كشور اگر كسى در انتقاد از دولت دكتر مصدق و يا تجربه حكومت جبهه ملى چيزى بنويسد اگر در داخل كشور باشد فاشيست، راست گرا و تماميت خواه است و اگر در خارج از كشور باشد عامل اجنبى و ساواكى و سلطنت طلب.در اين مسير دكتر بقايى كه به گفته دوستان و دشمنانش روزگارى پس از دكتر مصدق دومين چهره سياسى و غيرروحانى ملى شدن صنعت نفت و جبهه ملى بود و سپس به هر دليلى كه از محدوده اين نوشته خارج است راهش را از مصدق جدا كرد بايد به عنوان مظهر قهر و عداوت دولت هاى وقت عليه مصدق و جبهه ملى و آزادى خواهى ملت ايران تلقى شود.اما برخورد با بقايى پس از انقلاب اسلامى ثابت كرد كه اين نظريه به شدت كم اعتبار و مورد سئوال است. اين در حالى است كه تا به امروز هم هيچ روايت حكومتى و مستقلى در مورد علت دقيق دستگيرى، بازجويى ها و نحوه واقعى مرگ وى منتشر نشده است. حتى در كتاب رسمى و حكومتى كه با عنوان «زندگينامه سياسى دكتر مظفر بقايى» نوشته آقاى حسين آباديان و با مقدمه و نظارت آقاى عبدالله شهبازى در سال ۱۳۷۷ (پس از دوم خرداد ۷۶) و توسط موسسه مطالعات و پژوهش هاى سياسى منتشر شده نيز مطلب مشخص چندانى در اين باره به چشم نمى خورد. اين مورد البته يك پرونده سازى تمام عيار در لباس كتاب است كه براى محكوم كردن بقايى از پرونده هاى ساواك و كارنامه دوران تحصيلات كودكى و جوانى گرفته تا مسائل خاله زنكى و شايعات خانوادگى سوژه و نسخه هاى دوا و درمان وى كمك گرفته تا نشان دهد كه وى از بدو تولد و بالطبع و بالذات خائن و منحرف بوده است. آن هم البته بر اساس اسنادى كه اولاً بدون هيچ حكم رسمى مصادره شده و ثانياً يك برگ از آنها در اختيار هيچ كسى به جز گردآورندگان اين كتاب نبوده و هنوز هم نيست.البته در مورد اين كتاب هيچ كس به خصوص فعالان و دلسوزان حقوق بشر و مخالفان اهانت و تعرض به حريم خصوصى افراد اعتراضى نكردند كه هيچ، حتى از گردآورنده اين كتاب (كه دوست و آشناى بنده است و من هيچ خرده حساب شخصى و غيرحرفه اى با ايشان ندارم) در مصاحبه هاى متعدد در نشريات ميانه رو و اصلاح طلب نيز به عنوان مولف يك اثر ماندگار، نمونه و عالمانه و البته آكادميك تجليل شد. تا جايى كه من مى دانم تنها يك نقد منصفانه در مورد آن توسط آقاى كاوه بيات در ماهنامه جهان كتاب با عنوان «پرونده اى براى بقايى» منتشر شد.

...

آنچه كه در مقاله آقاى سيف زاده به چشم مى خورد مشكل بسيارى از تك نگارى ها و تحقيقات تاريخى سال هاى اخير ايران است. برخى از نويسندگان مطالب تاريخى در ايران به جاى آنكه به جمع آورى مدارك و اسناد، كنكاش، پژوهش و تحليل در مورد افراد و رويدادها پرداخته، به پرسش هايى در محدوده تحقيق خود پاسخ داده و براى خود و مخاطبانشان پرده از موارد ناشناخته و ناگفته بردارند، از ابتدا با پيروى از نيات، دغدغه ها، اغراض و نظرات مشخص و تغييرناپذير خود تلاش مى كنند تا با شيوه جمع آورى استشهاد و پرونده سازى به آبروبرى از عده اى و آبروخرى براى عده اى ديگر پرداخته و حرف از پيش مشخص، قطعى و غيرقابل تغيير خود را به كرسى بنشانند.

...

البته من نمى گويم كه بقايى و ديگران حتماً از خارجى ها پول گرفته يا نگرفته اند. بلكه همه حرفم اين است كه اين موضوع فراتر و حساس تر از گمانه زنى يا تحليل شخصى است و اگر مدرك معتبرى، و نه گفته هاى دست دوم و سوم يك افسر ناشناخته سيا كه حتى نامش را نمى دانيم و از وجود و يا عدم وجودش هم اطمينان نداريم، در اين مورد وجود دارد آن را حتماً منتشر سازيد.نكته ديگر در مورد نوشته آقاى سيف زاده استنادات ايشان و بسيارى ديگر به منابعى از قبيل اسناد به دست آمده از سفارت سابق آمريكا در تهران و يا اسناد ساواك است. ايشان نيز همانند شمارى ديگر از نويسندگان با اين قبيل اسناد برخوردى دوگانه و ابزارى دارند. اگر اين اسناد مطابق ميل و در تاييد اعتقادات و ادعاهاى آنها باشد منابعى مهم و يگانه اند، ولى اگر به هر دليلى مخالف ديدگاه هاى سياسى و تاريخى نويسنده باشد به سرعت به ادعاهايى پوچ و پرونده سازى افرادى مغرض و بى اطلاع تنزل درجه مى يابند و تبديل مى شوند به روايت افراد فاسقى كه بايد در آنها تامل كرد.

موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

بازگشت به صفحه اول

 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir