چرا جمهوری اسلامی دوام آورده است؟

   751 بازديد   
چرا جمهوری اسلامی دوام آورده است؟

مقدمه

یرواند آبراهامیان از نویسندگان تاریخ معاصر ایران و متولد تهران در سال ۱۳۱۹ در خانواده‌ای ارمنی است. آبراهامیان در سال ۱۳۲۹ ایران را ترك كرد و در سال ۱۳۴۸ مدرك دكترای خود را از دانشگاه كلمبیا دریافت نمود. از وی سه كتاب به زبان فارسی ترجمه شده كه مهمترین آنها «ایران بین دو انقلاب» است.

آبراهامیان كه سابقه گرایشهای ماركسیستی دارد، در گذشته برای «حزب كارگر» انگلستان نیز فعالیتهایی داشته است. وی به لحاظ روش پژوهشی نیز به روشهای ماركسیستی در جامعه‌شناسی گرایش داشته كه در كتاب «ایران بین دو انقلاب» به وضوح قابل مشاهده است. آبراهامیان هم‌اكنون موضوع مطالعه خود را كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ قرار داده است. چندی پیش مقاله‌ای از وی در نشریه میدل ایست ریپورت(Middle EastReport)  با عنوان "Why the Islamic Republic Has Survived" منتشر شد كه تلاش داشت به این مسئله بپردازد كه چرا جمهوری اسلامی كه برخی پیش از تولد، ناقوس مرگش را به صدا درآوردند، پس از گذشت ۳ دهه نه تنها باقی مانده بلكه به یكی از قدرتهای منطقه‌ای نیز تبدیل شده است. این نوشتار ترجمه مقاله یادشده است كه در این شماره از فصلنامه «مطالعات تاریخی» درج میشود.

گرچه نقدهای فراوانی بر این مقاله وارد است اما به دلیل جایگاه آبراهامیان در مباحث مربوط به مسائل انقلاب اسلامی تصمیم به انتشار این مقاله گرفته شد. آبراهامیان در پی پرسش اینكه «چرا جمهوری اسلامی دوام آورده است؟» ابتدا چهار نظریه را مطرح میسازد و سپس در چند خط آنها را رد می‌کند. آن نظریه‌ها عبارتند از:

۱. حكومت پس از انقلاب با ایجاد وحشت توانست به حیات خود ادامه دهد.

۲. جنگ عراق با ایران موجب تداوم حكومت پس از انقلاب شد.

۳. درآمدهای نفتی، دولتهای پس از انقلاب را از سقوط نجات داده است.

۴. وجود مذهب و فرهنگ تشیّع در ایران.

او كه از واژه‌های غیرعلمی و ژورنالیستی مانند «رژیم آخوندی» فراوان بهره می‌برد، پاسخ به پرسش بالا را در «پوپولیسم اقتصادی و اجتماعی» نهفته در سیاستهای جمهوری اسلامی معرفی می‌کند. آبراهامیان به جای آن كه از عنصر مشاركت سیاسی و احساس تعلق داشتن افراد جامعه به حكومت - دست كم به عنوان یكی از نظریه‌ها - سخن بگوید، با پیش‌فرض گرفتن جدایی آن دو تلاش دارد از برخی روشهای مُسكن‌وار مانند توسعه رفاهی سخن بگوید. او پیشرفتهای ایجاد شده پس از انقلاب اسلامی را نه در قالب اصیل آن - كه از نتایج یك حكومت مردمی و مردمسالار است - بلكه به عنوان برچسب «پوپولیسم» معرفی می‌کند. به اعتقاد او پیشرفت‌های ایران در حوزه‌های بهداشت، رفاه، آموزش، كشاورزی و... به مانند افیون توده را برای مبارزه با حكومت سست كرده و در نهایت موجبات دوام جمهوری اسلامی را به همراه داشته است.

این مقاله گرچه نتوانسته در پاسخ به پرسش مطرح شده موفق باشد، اما انتشار آن دست كم این فایده را دارد كه این پرسش مهم را مطرح می‌سازد كه چرا پس از گذشت سه دهه كه بسیاری از قدرتهای خارجی به مقابله با این انقلاب پرداختند و بسیاری از نیروهای سكولار از در تقابل با آن درآمدند، این انقلاب باز زنده است و به رشد خود ادامه می‌دهد.

لذا از استادان، نویسندگان و پژوهشگران محترم تقاضا میشود چنانچه در این باره نقد و مقاله‌ای در دست دارند، به منظور انتشار ارسال نمایند.

***
 

آگهی‌های ترحیم برای جمهوری اسلامی حتی پیش از آنكه متولد شود، ظاهر شدند. در ماههای پر تب و تاب سال ۱۹۷۹ - پیش از آنكه جمهوری اسلامی رسماً اعلام گردد - بسیاری از ایرانیان همانند خارجیها، دانشگاهیان همانند روزنامه‌نگاران، مشاركت‌كنندگان همانند مشاهدان، محافظه‌كاران همانند انقلابیون، با اطمینان مرگ قریب‌الوقوع آن را پیش‌بینی كردند. در هر تظاهرات خیابانی برگزار میشد، هر اعتصاب كارگری، و هر درگیری استانی، به همان نسبت كه از سقوط گریزناپذیر حكومت بشارت داده میشد، درباره حكومت جدید نیز كسی بیش از چند ماه - در بهترین حالت چند سال - را متصور نبود.

چنین پیش‌بینیهایی قابل درك بودند. به هر حال ایران - اگر نگوییم تاریخ جهان - حكومتهای دینی تكامل یافته اندكی به خود دیده بود. اگر حكومتهایی كه تلقی دینی از آنها وجود دارد، از نزدیك بررسی شوند، معلوم میشود اساساً چنین نبوده‌اند. حكومت كرامول در انگلستان توسط امرای ارتش و اصیل‌زادگان زمین‌دار كنترل می‌شد. در پادشاهی‌های لوتری نیز این شاهزادگان بودند كه حكومت می‌کردند و نه كشیشان. حتی ژنو عصر كالوین - كه یكی از نخستین حكومتهای مطلقه [توتالیتارین] بود - بیشتر توسط وكلای غیرروحانی اداره می‌شد تا محصلین مدارس دینی. علاوه بر این، در ۱۹۷۹ افراد معدودی فكر می‌کردند كه روحانیون تربیت شده در مدارس دینی بتوانند یك كشور را اداره كنند؛ در كشوری كه تجربه نیم قرن توسعه مدرن را پشت سر نهاده بود و در آن صدها هزار مهندس، دكتر، دانشمند، كارمند، معلم و كارگر صنعتی زندگی می‌کردند، «آخوندها»ی فرورفته در نوشته‌های مغلق قرون وسطایی چگونه می‌توانستند با مسائل دشوار قرن بیستم تعامل داشته باشند؟ در ۱۹۷۹ ضرورتی نداشت كه كسی تروتسكیست باشد تا فكر كند سقوط شاه قطعاً و به سرعت راه را برای انقلابی ژرف و دائمی فراهم خواهد ساخت.

علی‌رغم این پیش‌بینیها جمهوری اسلامی نه تنها سه دهه تمام دوام آورده است، بلكه در سالهای اخیر به قدرت بزرگی در خاورمیانه تبدیل شده است كه همسایگان و نیز یگانه ابرقدرت جهان را تهدید می‌کند. این [حكومت] اغلب در ایالات متحده به عنوان تقاطعی از پادشاهی ساسانی و رایش سوم، چیزی میان آغاز عصر خلافت و اتحاد شوروی تصویر می‌شود. جدا از انگیزه‌های جغرافیایی، برای دریافتن اینكه چرا یك كشور جهان سومی با توان نظامی رتبه چهار به چنین تصویر اغراق شده‌ای دست یافته، این پرسش شایسته پاسخگویی است: دلیل بقای ۳۰ ساله جمهوری اسلامی چیست؟

چهار پاسخ به سرعت به ذهن می‌رسند. البته، هیچكدام پاسخی موشكافانه نیستند. نخست این است كه رژیم آخوندی حكومت وحشت به راه انداخته است. این درست است كه جمهوری اسلامی چند باری به خشونت متوسل شده است: در ۱۹۷۹، بلافاصله پس از انقلاب ۷۵۷ نفر را كه بسیاری از آنان عناصر رژیم شاه بودند، اعدام كرد؛ در ۱۹۸۵-۱۹۸۱، قیام مجاهدین خلق شبه ماركسیست با اعدام ۱۲۵۰۰ نفر سركوب شد؛ و در ۱۹۸۸ بلافاصله پس از جنگ هشت ساله با عراق، ۲۰۰۰ زندانی دیگر به دار آویخته شدند كه اكثر آنها نیز مجاهدین بودند. اما این خونریزیها كه تلخ و تكاندهنده هم هستند، در مقایسه با خشونتهایی كه در دیگر انقلابها رخ داده‌اند - خصوصاً انقلابهای انگلستان، فرانسه، مكزیك، روسیه و چین - رنگ می‌بازند. این رنگ باختن در مقایسه با كشتار ضدانقلابهای دست راستی نظیر آنچه در اندونزی، آمریكای مركزی و حتی فرانسه در سالهای ۱۸۴۸ و ۱۸۷۰ رخ داد نیز تكرار می‌شود. و خشونت تلفات خود را از رژیم نیز گرفت. در ۱۹۸۲-۱۹۸۱ مجاهدین حدود ۲۰۰۰ نفر از افراد حكومت را به قتل رساندند؛ از جمله یك رئیس‌جمهور، یك نخست‌وزیر و آیت‌الله  محمد بهشتی عنصر كلیدی رهبری روحانیت و همچنین شماری از اعضای كابینه، نمایندگان مجلس، قضات، امامان جمعه و فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. خشونت، در مجموع بیش از آنكه باعث تقویت جمهوری اسلامی شده باشد، آن را تضعیف كرده است.

دلیل دومی كه برای بقای جمهوری اسلامی اغلب ارائه میشود جنگ ایران و عراق (۱۹۸۸-۱۹۸۰) است. این حقیقت دارد كه آغاز تهاجم عراق، ملت را پشت سر حكومت بسیج كرد؛ اما ادامه جنگ با گذر از مرز عراق در می ۱۹۸۳ با شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» و «راه قدس از بغداد [كربلا] میگذرد»، خسارت بسیاری به جمهوری اسلامی تحمیل كرد. بیشترین خسارت از نظر تلفات انسانی، ویرانی شهرها و تنگنای مالی در پنج سال پایانی نبرد به ایران تحمیل شد، و در ۱۹۸۸ آیت‌الله روح‌الله خمینی مجبور به پذیرش شرایطی شد كه در همان می ۱۹۸۳ [اردیبهشت 1362] به وی ارائه شده بود.

حكومت این نبرد را جنگ تحمیلی نامید، اما این [جنگ] در بیش از یك طریق بر ایران تحمیل شد.

سومین توضیح رایج ذكر شده درآمد نفت است. این درست است كه پول نفت ماشین حكومت در ایران را می‌چرخاند، همانطور كه «دولتهای رانتی» همسایه را می‌گرداند؛ اما درآمدهای نفتی در برآمدن و فروافتادن هیچ حكومتی نه نقش «نفرین» ایفا كرده است و نه منجی. در نهایت، نفت تضمینی بر بقای حكومت شاه نشد. و از ۱۹۷۹، جمهوری اسلامی از نوسانات غیرقابل پیش‌بینی شدید قیمتهای بین‌المللی نفت لطمه دیده است. پس از آنكه در ۱۹۸۱ قیمت نفت به بشكه‌ای ۳۹ دلار رسید، در ۱۹۸۶ به رقم اندك جدید ۹ دلار رسید، و در بیشتر سالهای دهه ۱۹۸۰ زیر ۲۰ دلار باقی ماند، و در ۱۹۹۱ به ۳۲ دلار رسید و در ۱۹۹۹ دوباره به كمتر از ۱۰ دلار كاهش یافت. قیمتهای نفت تا زمان تهاجم ایالات متحده به عراق در ۲۰۰۳ دچار جهش نگردید. بیشتر سالهای سه دهه گذشته، سالهای مشقت و تنگنا بوده تا شكوفایی.

دلیل چهارمی كه هم برای انقلاب اسلامی هم برای دوام جمهوری اسلامی اقامه می‌شود، تشیّع است. این درست است كه نمیتوان تظاهراتهای مردمی ۱۹۷۸ را بدون در نظر گرفتن مذهب تحلیل كرد؛ این شعار قدرتمند را نظاره كنید، «كل ارض كربلا، كل شهر محرم، كل یوم عاشورا»؛ اما اگر تشیّع پاسخ واقعی باشد، آنگاه ما با این پرسش روبروییم كه چرا ایران - كه از سال ۱۵۰۰ با اكثریت شیعه بوده است - در بهترین شكل، غیرسیاسی و اهل سكوت و در بدترین شكل، محافظه‌كار و مرتجع دیده شده است. هیچ تاریخنگاری نمی‌تواند خریدار این توضیح رسمی باشد كه امپریالیسم، سلطنت و صهیونیسم، چند قرن تشیّع را تحریف كرده بودند و جهان مجبور بود در انتظار ورود خمینی بماند تا او سرشت راستین و انقلابی اسلام را نمایان سازد. این اندیشه كه این جمهوری به خاطر اسلامی بودن دوام آورده است، یك حرف زائد است.

اگر این توضیحات موجود پاسخگو نیستند، پس پاسخ چیست؟ پاسخ واقعی نه در دین كه در پوپولیسم اقتصادی و اجتماعی نهفته است. تا اوایل دهه ۱۹۷۰، در ایران نسلی از روشنفكران تندرو به وجود آمده بود كه نه تنها در اهداف سیاسی - یعنی دنبال كردن جایگزینی جمهوری به جای پادشاهی - بلكه در چشم‌انداز اقتصادی و اجتماعی خود، انقلابی بود. این نسل خواستار دگرگونی ریشه و شاخه ساختار طبقاتی بود. پیشگام این نسل روشنفكر جوانی به نام علی شریعتی بود كه زنده نماند تا انقلاب را ببیند اما آموزه‌های او نیروبخش نهضت انقلابی شد. شریعتی با الهام از الجزایریها، چه‌گوارا و هوشیمینه، عمر كوتاه خود را صرف ارائه تفسیر تازه‌ای از تشیّع به عنوان یك ایدئولوژی انقلابی و درآمیختن آن با ماركسیسم كرد. او چیزی را به وجود آورد كه میتوان آن را نسخه شیعی الهیات آزادیخواه كاتولیك نام نهاد. آموزه‌های او نه تنها در میان دانشجویان و دانشآموزان دبیرستانی، بلكه در میان طلاب مدارس دینی نیز اقبال یافت. این طلاب جوان به سادگی می‌توانستند آموزه‌های او را (به استثنای برخی انتقاداتش به روحانیت) بپذیرند. یكی از این طلبه‌ها تا به آنجا پیش رفت كه امام حسین را یك چه‌گوارای آغازین و كربلا را سیرا مادرا* بخواند. اكثر آنهایی كه تظاهراتها و رویارویی‌ها را در خیابانها و بازارها در دوران ماه‌های پرآشوب سال ۱۹۷۸ سازماندهی می‌کردند، آن دسته از دانشجویان و دانش‌آموزان دبیرستانی بودند كه بیشترشان از شریعتی الهام گرفته و انگیزه یافته بودند. جملات او - كه بیشتر با پوپولیسم جهان سومی وجه اشتراك دارند تا تشیّع متعارف - گاه از طریق خمینی، به شعارها و اعلامیه‌های پخش شده در جریان انقلاب راه یافتند. برخی از آنها از این قرار بودند:

دشمن ما امپریالیسم، كاپیتالیسم و فئودالیسم است!

اسلام از آن ستمدیدگان است، و نه ستمگران!

مظلومین عالم متحد شوید!

اسلام افیون خلق نیست!

اسلام برای برابری و عدالت اجتماعی است!

اسلام نماینده كوخ‌نشینان است و نه كاخ‌نشینان!

اسلام تفاوتهای طبقاتی را از میان خواهد برد!

اسلام از توده‌ها برخاسته است، نه از ثروتمندان!

اسلام بی‌زمینی را از میان خواهد برد!

ما برای اسلامیم، نه برای كاپیتالیسم و فئودالیسم!

اسلام گرسنگان را از چنگال ثروتمندان خواهد رهاند!

فقرا برای پیامبر جنگیدند، ثروتمندان علیه او جنگیدند!

فقرا برای انقلاب میمیرند، ثروتمندان علیه آن توطئه میكنند!

استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی!

آزادی، برابری، جمهوری اسلامی!

این پوپولیسم نه تنها پیروزی انقلاب، بلكه استمرار بقای جمهوری اسلامی را توضیح می‌دهد. قانون اساسی این جمهوری - با ۱۷۵ اصل - این آرزوها را به تعهدات مكتوب مشخص تبدیل كرد. این قانون به محو فقر، بیسوادی، محله‌های فقیرنشین و بیكاری التزام یافت. و نیز وعده داد برای همه مردم آموزش رایگان، دسترسی به مراقبتهای پزشكی، مسكن مناسب، حقوق بازنشستگی، پرداخت به ناتوانان و بیمه بیكاری فراهم كند. قانون اعلام كرد: «دولت قانوناً متعهد است كه خدمات یاد شده را برای همه افراد كشور فراهم كند.» در كوتاه مدت، جمهوری اسلامی وعده داد یك تأمین اجتماعی دولتی فراگیر - بیشتر نزدیك به نمونه مطلوب اروپایی، و نه به شكل زیانبار آمریكایی آن - به وجود آورد.

در طی این سه دهه پس از انقلاب، جمهوری اسلامی - علیرغم تصویر ضعیفش در خارج - گامهای چشمگیری در برآوردن این وعده‌ها برداشته است. این جمهوری با اولویت دادن به هزینه‌های اجتماعی به جای نظامی، و نیز با گسترش چشمگیر وزارتخانه‌های آموزش، بهداشت، كشاورزی، كار، مسكن و رفاه و تأمین اجتماعی، موفق به برداشتن این گامها شده است. نیروهای مسلح در سالهای پایانی شاه حدود ۱۸ درصد درآمد ناخالص ملی را به خود اختصاص می‌دادند. عمده هزینه‌های اجتماعی دولت به خاطر آن است كه دولت در ۱۹۸۰-۱۹۷۹ كارخانجات بزرگ متعددی را كه صاحبانشان كشور را ترك گفته بودند، در دست گرفت. اگر چنین نمیشد این كارخانجات باید تعطیل میشدند و بیكاری عمومی به وجود می‌آوردند. از آنجا كه اكثر این كارخانجات صرفاً به واسطه یارانه‌های رژیم گذشته كار می‌کردند، رژیم جدید نیز جز تداوم دادن یارانه به آنها گزینه دیگری نداشت.

در این سه دهه، این رژیم با كاستن از نرخ سراسری بیسوادی از ۵۳ درصد به ۱۵ درصد به محو بیسوادی در میان نسلهای پس از انقلاب نزدیك شده است.[۱] این نرخ در میان زنان از ۶۵ درصد به ۲۰ درصد كاهش یافته است. دولت موفق شد شمار دانش‌آموزان حاضر در دوره ابتدایی را از ۴.۷۸۶.۰۰۰ نفر به ۵.۷۰۰.۰۰۰ نفر، دوره متوسطه را از ۲.۱۰۰.۰۰۰ نفر به ۷.۶۰۰.۰۰۰ نفر، هنرستانها را از ۲۰۱.۰۰۰ به ۵۰۹.۰۰۰ نفر و شمار دانشجویان را از ۱۵۴.۰۰۰ نفر به بیش از ۱.۵۰۰.۰۰۰ نفر برساند. درصد زنان در میان جمعیت دانشجویی از ۳۰ درصد به ۶۵ درصد افزایش یافته است. در سایه كلینیكهای پزشكی، امید به زندگی به هنگام تولد از ۵۶ به ۷۰ سال افزایش یافته است و مرگ و میر نوزادان از ۱۰۴ به ۲۵ در ۱۰۰۰ كاهش یافته است. همچنین به واسطه همین كلینیكهای پزشكی، نرخ رشد جمعیت كه همواره رقمی بیش از ۲/۳ بود به ۱/۲ و نرخ باروری - میانگین تعداد فرزند به دنیا آمده از یك زن در دوران زندگی‌اش - از ۷ به ۳ كاهش یافته است. انتظار می‌رود این رقم در ۲۰۱۲ به ۲ فرزند كاهش یابد - به عبارت دیگر، ایران در آینده نزدیك به نرخ رشد جمعیت نزدیك صفر دست خواهد یافت.

جمهوری اسلامی بخشی از شكاف میان زندگی روستایی و شهری را با افزایش بهای محصولات كشاورزی نسبت به سایر كالاها و بخش دیگر را با بردن مدارس، كلینیكهای پزشكی، راه، برق و آب لوله‌كشی به مناطق روستایی پر كرده است. برای نخستین بار روستاییان می‌توانند كالاهای مصرفی بخرند، حتی موتورسیكلت و وانتبار. بنا بر نظر یك اقتصاددان كه در مجموع، منتقد رژیم است، ۸۰ درصد خانوارهای روستایی صاحب یخچال، ۷۷ درصد تلویزیون و ۷۶ درصد اجاق گاز شدهاند.[2] علاوه بر این حدود ۲۲۰.۰۰۰ خانوار كشاورز، ۸۵۰.۰۰۰ هكتار زمین مصادره شده از طبقه ممتاز پیشین را دریافت داشته‌اند. آنها به همراه ۶۶۰.۰۰۰ خانواری كه در جریان انقلاب سفید صاحب زمین شدند، یك طبقه روستایی قابل توجه تشكیل می‌دهند كه علاوه بر بهره‌مندی از این خدمات اجتماعی جدید، از تعاونیهای متكی بر یارانه‌های دولتی و دیوارهای محافظ تعرفه‌ها برخوردارند. این طبقه، پایگاه اجتماعی روستایی رژیم را تشكیل می‌دهد.

این رژیم همچنین از عهده مشكلات فقرای شهری نیز برآمده است. این رژیم مسكن برای اقشار كم‌درآمد را جایگزین كوخها كرده است و بدترین مناطق را زیباسازی كرده و به مناطق كارگری خطوط برق، آب و فاضلاب را گسترانده است. یك روزنامه‌نگار آمریكایی و شدیداً منتقد سیاستهای اقتصادی رژیم اعتراف می‌کند: «ایران علیرغم برخی نشانه‌های آشكار نابسامانی، به كشوری مدرن تبدیل شده است.»[3] علاوه بر این، این رژیم با یارانه‌های سخاوتمندانه برای نان، سوخت، گاز، گرما، برق، بهداشت و حمل و نقل عمومی، بر درآمد طبقه پائینی جامعه - اعم از شهری و روستایی - افزوده است. این رژیم احتمالاً فقر را از میان نبرده است و یا به میزانی قابل توجه از فاصله میان غنی و فقیر نكاسته است، اما برای طبقه پائینی جامعه یك شبكه حمایتی تأمین كرده است. به قول همان اقتصاددان مستقل: «فقر به یك سطح مطلوب برای كشورهای در حال توسعه با درآمد متوسط كاهش یافته است.»[4]

جمهوری اسلامی علاوه بر گسترش قابل توجه وزارتخانه‌های مركزی، مؤسسات نیمه‌مستقل متعددی همچون بنیادهای مستضعفین، شهید، مسكن، علوی و امداد امام خمینی به وجود آورده است. ریاست این مؤسسات به عهده روحانیون و یا اشخاصی است كه منصوب و وفادار رهبر هستند. این بنیادها در مجموع حدود ۱۵ درصد اقتصاد كشور را در دست دارند و بودجه‌هایی كه در كنترل دارند، در حدود نیمی از بودجه دولت مركزی است. بخش بزرگی از این اموال مربوط به مؤسسات تجاری مصادره شده از طبقه برگزیده پیشین است. بزرگترین آنها، بنیاد مستضعفان، ۱۴۰ كارخانه، ۱۲۰ معدن، ۴۷۰ مؤسسه تجاری كشاورزی، ۱۰۰ شركت عمرانی و بی‌شمار تعاونی روستایی را در اداره خود دارد. دو روزنامه مهم كشور یعنی اطلاعات و كیهان نیز در مالكیت این بنیاد هستند. آنچنان كه در روزنامه گاردین آمده است: در ۱۹۹۳ این بنیاد 650000نفر را در استخدام داشته و بودجه سالانه آن بیش از ۱۰ میلیارد دلار بوده است.[5] برخی از این بنیادها همچنین به شكلی مؤثر برای حفظ سهمیه دانشگاه برای رزمندگان جنگ لابی می‌كنند و مجموعاً برای صدها هزار نفر دستمزد و منافعی چون مقرری، مسكن و بیمه درمانی تأمین می‌كنند. به عبارت دیگر، این بنیادها خود نوعی مؤسسات تأمین اجتماعی كوچك دولتی درون نظام تأمین اجتماعی بزرگ دولتی هستند.

نقش مهمی كه این تأمین اجتماعی دولتی ایفا می‌کند، این است كه با این هزینه‌ها ریل سوم سیاست در ایران ساخته شود. شمار آن دسته از سیاستمداران داخل یا خارج از كشور - اعم از محافظه‌كار یا لیبرال، اصلاحطلب یا اصولگرا، تندرو یا میانه‌رو، طرفدار تجارت یا طرفدار كارگر - كه خواهان بكارگیری توصیه‌های اقتصاددانان دانشگاه شیكاگو مبنی بر «مخاطرات اخلاقی» دولت بزرگ بوده و به جای آن به تمجید از «محاسن» بازارهای آزاد، خصوصی سازی، دولت كوچك، رقابت تجاری، بهره‌وری، كارآیی، كارآفرینی، جهانی سازی و ورود به سازمان تجارت جهانی بپردازند، بسیار اندك است. در واقع، اكثر سیاستمداران پس از انقلاب به درجات متفاوتی از پوپولیسم اقتصادی متعهد بوده‌اند. برخی، مانند رؤسای جمهوری سابق چون اكبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، پوپولیستهای خاموشی بودند كه برای هزینه كردن در برنامه‌های اجتماعی محتاط بودند. افراد دیگر، چون رئیس جمهور محمود احمدی‌نژاد، پوپولیستهای تمام‌عیاری هستند كه با گسترش بیشتر برنامه‌های اجتماعی وعده «آوردن پول نفت بر سر سفره‌های مردم» را به آنها می‌دهند. هیچ واقعگرایی در صدد كاستن از این شبكه تأمینی نیست، اگر چه پوپولیسم هم خود محدودیتهایی دارد: برای مثال، احمدینژاد سوخت یارانه‌ای را سهمیه‌بندی كرد.

دهه‌های پیش رو، نشاندهنده توانایی این رژیم در برآوردن نیازهای برآمده از برنامه‌های پوپولیستی و نیازهای طبقه متوسط تحصیلكرده - خصوصاً لشكر همیشه رو به گسترش فارغ‌التحصیل دانشگاه‌ها - خواهد بود؛ نیازهایی كه در رقابت با یكدیگر هستند. این طبقه جدید، نه تنها به شغل و استاندارد مناسبی از زندگی نیاز دارد بلكه تحرك اجتماعی بیشتر و دسترسی به جهان خارج - همراه با تمام خطرات آن، خصوصاً برای صنایع كاملاً حمایتی كشور - و به تبع آن ایجاد جامعه مدنی پایدار را خواهان است. این رژیم شاید بتواند این نیازهای دشوار را، در صورتی كه منابع تازه‌ای از درآمدهای نفت و گاز بیابد، برآورده كند، اما به این منظور به بهبود قابل توجه روابط خود با واشنگتن نیاز خواهد داشت تا به این واسطه تحریمهای اقتصادی امكان برچیده شدن بیابند. بدون برچیده شدن تحریم‌ها، ایران نمی‌تواند به فناوری و سرمایه لازم برای توسعه مخازن بزرگ گازی خود دست یابد. اگر درآمدهای تازه محقق نگردند، سیاست طبقاتی تهدید خواهد كرد كه بار دیگر سر برآورد. پوپولیسم توانسته است به مدت ۳۰ سال تیغ تیز سیاست طبقاتی را كُند كند؛ اما در آینده قادر به چنین كاری نیست.

پانوشتها

[1]. بیشتر این آمارها از گزارشهای دولتی گرفته شده است. برای دسترسی به خلاصه‌های روزآمد این گزارشها ببینید:

Middle East Institute, The Iranian Revolution at 30 (Washington. DC, 2009).

.[2] Djavad Salehi-Isfahani, “Poverty and Inequality Since the Revolution,” The Iranian Revolution at 30 (Washington. DC: Middle East Institute, 2009), p. 107.

.[3] Laura Secor, “The Rationalist,” New Yorker, February 2, 2009.

.[4]  Salehi- Isfahani, p. 105. 

.[5]  Guardian, July 9, 1993.

* سیرامادرا؛ رشته‌كوهی كه چه‌گوارا و كاسترو فعالیت انقلابی خود را از آنجا آغاز كردند (ویراستار).

 

فصلنامه مطالعات تاریخی،سال هفتم، شماره 28، بهار 89، صص 211-203


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

بازگشت به صفحه اول


 
 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir