موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

شهادت رجایی و باهنر

7645 بازديد   
شهادت رجایی و باهنر

 هشتم شهريور سالگرد شهادت محمدعلي رجايي و محمدجواد باهنر ، رييس جمهور و نخست وزيرنظام جمهوري اسلامي ايران است . پس از فاجعه انفجار هفتم تير و حضور گسترده مردم در حمايت از امام و نظام جمهوري اسلامي‌، سازمان مجاهدين خلق در تداوم اقدامات تروريستي خود، ابتدا تلاش كرد امكان بمب‌گذاري در «بيت امام‌» را بيابد و بعد از ناكامي در اين قصد شوم‌، رييس جمهور و نخست‌وزير را هدف قرارداد. حجة‌الاسلام سيداحمد خميني در اين باره چنين گفته است‌: ... آن شخص كه با منافقين كار مي‌كرد، يعني «كشميري‌»، بنا بود يك چمدان مواد منفجره را بياورد و در كنار حضرت امام بگذارد، در زماني كه رياست جمهور، رئيس مجلس و نخست‌وزير و وزرا خدمت حضرت امام مي‌آمدند... [از محل‌] سه راه بيت حضرت امام آمدند گفتند: آقاي «كشميري‌» با يك ساك هست ]همراه رييس جمهور و نخست‌وزير و وزرا[ كه در آن ساك وسايل و چيزهايي كه بناست يادداشت كنند قرار دارد... گفتم نه ما [به دليل ممنوعيت ورود هر نوع كيف و بسته] اجازه نمي‌دهيم‌... «كشميري‌» از ترس اينكه نكند آن چمدان را در [محل حفاظت‌] سه راه بيت بگذارد و خودش بيايد، در آنجا بچه‌هاي حفاظت بيت به آن ساك مشكوك شوند و مسئله روشن شود، به عنوان اعتراض‌، همراه كيفش برگشت‌. همان كيف در نخست‌وزيري جلوي مرحوم «رجايي‌» و «باهنر» گذاشته شد و آنجا را منفجر كرد و اين دو شهيد بزرگوار را از دست ما گرفتند.1
در خاطرات حجة‌الاسلام هاشمي رفسنجاني كه در آن زمان رياست مجلس شوراي اسلامي را برعهده داشت‌، در مورد واقعه انفجار نخست‌وزيري چنين نگاشته شده است‌:
يكشنبه 8 شهريور [1360] 29 شوّال ـ 30 اگوست
جلسة علني داشتيم و لايحة بازسازي مطرح بود. ساعت سه بعدازظهر، هنگامي كه عازم رفتن به جلسة علني بودم‌، صداي انفجاري شنيدم‌. معلوم شد در نخست‌وزيري بوده‌. دود و آتش بلند شد. از پنجرة دفترم نگاه كردم‌. گفتند اتاق جلسات دولت است‌. فوراً خبر رسيد كه جلسة شوراي امنيت بوده و آقايان رجايي و باهنر هم حضور داشته‌اند. يك ربع بعد، بهزاد نبوي آمد ـ كه خودش در نخست‌وزيري بوده‌؛ سخت ناراحت و شوكه بود. گفت‌: آقايان باهنر و رجايي شهيد شده‌اند و عدّه‌اي نجات يافته‌اند. ...
خبرهاي متناقض مي‌رسيد. عدّه‌اي مدّعي بودند كه بعد از انفجار، آقايان رجايي و باهنر را در حال انتقال به بيمارستان زنده ديده‌اند و عده‌اي مي‌گفتند: اشتباه مي‌كنند؛ آنها در آتش سوخته‌اند. رييس شهرباني سرهنگ وحيد [دستگردي]، معاون ژاندارمري سرهنگ ضيايي‌، و معاون نيروي زميني تيمسار شرفخواه‌، و سرهنگ كتيبه مجروح و بستري بودند. [يوسف] كلاهدوز مسئول سپاه پاسداران و [خسرو] تهراني سالم درآمده بودند. تهراني كمي سوخته بود.2
بعدازظهر روز يكشنبه 8 شهريور ماه 1360، هنگامي كه محمدعلي رجايي ـ رييس جمهور و محمد جواد باهنر ـ نخست‌وزير جمهوري اسلامي ايران‌، به اتفاق چند تن از مسئولان كشوري و لشكري‌، در جلسه شوراي امنيت كشور در ساختمان مركزي نخست‌وزيري شركت كرده بودند، بر اثر انفجار يك بمب قوي كه در كيفي جاسازي شده بود، رييس‌جمهور و نخست‌وزير و نيز بعد از مدتي مجروحيت شديد، رييس شهرباني جمهوري اسلامي به شهادت رسيدند و عدّه‌اي زخمي شدند. سرهنگ كتيبه يكي از بازماندگان جلسه مزبور كه در آن زمان رييس اداره دوم ارتش بود، مشاهدات خود را از لحظات انفجار، چنين شرح داده است‌:
جلسه در آن روز در ساعت 3 بعد از ظهر در دفتر كنفرانس نخست‌وزيري تشكيل شد. من موقع ورودم به اتاق كنفرانس مشاهده نمودم كه آن خائن از خدا بي خبر (كشميري‌) در حال ورود به جلسه است‌... شهيد رجايي جلسه را با سوره والعصر شروع كردند... در جلسات شوراي امنيت معمولاً مسئولين گزارشات وقايع هفتگي خود را عنوان مي‌كنند... در همين لحظات كه بحث و گفتگو در جلسه ادامه داشت من ناگهان احساس كردم همينطور كه روي صندلي نشسته بودم بي‌اراده سرپا ايستاده و تمام صورتم و مخصوصاً پيشاني‌ام به شدت مي‌سوزد. مثل اينكه باروت يا بنزين روي صورت و سرم ريخته باشند. پيشاني‌ام به شدت مي‌سوخت و آتش از سر و رويم بالا مي‌رفت‌... چشمم را باز كردم ديدم اتاق را دود قهوه‌اي رنگ غليظي پوشانده و اتاق‌، تاريك است‌. آن ميز بزرگي كه ميز كنفرانس بود، مثل اينكه ذوب شده و در زمين فرو رفته بود... مسئله‌اي كه براي من اهميت دارد، شدت انفجار بود كه ما صداي آن را در آن لحظه نشنيديم‌، پرده‌هاي گوش افرادي كه آنجا بودند تمام پاره شده بود... كشميري‌با قيافه حق به جانب آن قدر خود را نزديك كرده بود كه واقعاً ما احساس مي‌كرديم يكي از نزديك‌ترين افراد به آقاي رجايي است‌.3
مهندس بهزاد نبوي وزير مشاور در امور اجرايي نيز همان زمان مشاهدات خود را اين گونه بيان نمود: حدود ساعت 3 بود كه من در اتاقم صداي انفجاري را شنيدم‌. از پنجره به حياط نخست‌وزيري نگاه كردم‌. ديدم از يكي از اتاق‌ها آتش و دود بيرون مي‌آيد. همراه با دو سه نفر از برادراني كه آنجا بودند به سرعت به طبقه پايين آمديم‌. ديديم كه انفجار در يكي از اتاق‌ها صورت گرفته و تعدادي از افرادي كه در اتاق حضور داشته و خراش‌هاي سطحي برداشته بودند خود از اتاق بيرون آمدند.4 اجساد شهداي فاجعه به حدّي سوخته بود كه به هيچ وجه شناسايي آنها ممكن نبود. از سوي ديگر، در ميان زخمي‌هاي اين حادثه اثري از رجايي و باهنر به چشم نمي‌خورد؛ و بدين جهت حدس زده شد كه دو جسد از سه جسد متعلق به رييس جمهور و نخست‌وزير باشد. در ساعات آخر و شبانگاه همان روز، اجساد توسّط نزديكان ـ از روي علايمي كه در دندان‌هاي هريك از آنها بود، مورد شناسايي قرار گرفت‌.
دوشنبه 9 شهريور، از سوي شوراي موقّت رياست جمهوري‌، تعطيل و تا آخر هفته نيز عزاي عمومي اعلام شد.5 ساعت 10 صبح همين روز تشييع جنازه اعلام شده بود كه بيش از يك ميليون نفر در آن شركت كردند. جمعيت مزبور جلو مجلس تجمّع كرد و چندتن از نمايندگان و شخصيت‌هاي سياسي و نظامي سخنراني كردند:6
جنازه‌ها را ]كه‌[ به سالن مجلس آوردند، مشاهده كردم‌. سخت سوخته بودند. آقايان باهنر و رجايي را فقط از دندان‌هاي طلاي جلو دهان و آسياي‌شان مي‌شد تشخيص داد. علامت ديگري نمانده بود. مقداري گوشت هم در كيسة نايلوني كرده بودند؛ به عنوان فرد ديگري به نام مسعود كشميري‌، منشي جلسه‌.7
با تصويب شوراي رياست جمهوري‌، مسئوليت نظارت بر تحقيق در مورد فاجعة انفجار نخست‌وزيري كه بهزاد نبوي پي‌گيري مي‌كرد، برعهدة آية‌الله ربّاني املشي دادستان كل‌ّ كشور قرار گرفت‌.8
امام خميني‌(ره‌) طي يك سخنراني در روز دهم شهريور ماه 1360 در حسينية جماران‌، در مورد رعايت اكيد قوانين توسط مسئولان امنيتي و قضايي نكات مهمّي بيان كرد. نظر به اهميّت مطالب مزبور، اين بخش از سخنراني امام را عيناً نقل مي‌كنيم‌: ... تمام محاكمي كه هستند و تمام دست‌اندركاراني كه هستند، اين مطلب را توجّه بدهند كه مبادا يك وقت اين طور شرارت‌هايي كه در ايران مي‌شود، مثل يك همچون قضية ناگواري كه براي ما پيش آمد و دو نفر از بهترين جوانان و بهترين كاركنان ايران از بين رفت‌[ند]، مبادا يك وقت كنترل خودشان را از دست بدهند و زايد بر آنچه حكم خدا و قانون اسلام است‌، عمل كنند. مبادا اين [فاجعه‌] اسباب اين بشود كه خشونت‌ِ زياد با اسيرها بكنند و با زنداني‌ها بكنند؛ و بدون دقّت و بدون توجه‌، يك وقت افرادي را بگيرند كه خداي نخواسته گنهكار نبوده‌اند و گرفتار شده‌اند.
اسلام و مسلمين بايد ـ همان‌طوري كه اسلام است ـ با تأنّي و طمأنينه‌، بدون اينكه دست و پاي خودشان را گم بكنند، به كار خودشان ادامه بدهند، و با اسرا [ = زندانيان] رفتار خوب بكنند؛ و آنچه قانون اسلامي اقتضا مي‌كند، به آنها عمل بكنند؛ و هرگز با عصبانيت و با دستپاچگي كاري انجام ندهند، و به‌طور متانت و طمأنينه بر موازين قانوني و بر موازين اسلامي با آنها عمل بكنند. مبادا يك وقت شهادت عزيزان ما اسباب اين بشود كه با شدّت عمل بيشتر از آن مقداري كه بايد به آنها عمل بشود، عمل بكنند. با زندانيان رفتارِ خوب مي‌كنند ـ و بيشتر كنند، و با اسرا رفتارِ خوب مي‌كردند و مي‌كنند ـ و بيشتر كنند؛ و محاكم با قدرت هرچه تمام‌تر به كار خودشان ادامه دهند، و مردم و ملت با قدرت هرچه بيشتر توجه كنند، و ]به‌[ اين كساني كه توطئه‌گر هستند توجه كنند و به محاكم صالحه و به مقامات انتظامي اطّلاع بدهند.
آنها [ = محاكم و مقامات‌] مفسدين را به جزاي خودشان برسانند و كساني كه بي‌گناه هستند، از حبس خارج كنند. و علي اي‌ّ حال‌، رفتارها رفتارهاي اسلامي باشد.
جمهوري‌، جمهوري اسلامي است‌. رفتارها ـ حتّي با كساني كه قاتل شناخته شده‌اند، رفتارهاي اسلامي باشد؛ ولو اينكه با شدّت عمل و شدّت ديد، آنها را به جزاي خودشان برسانند، امّا فقط همان رساندن به جزا باشد و تعدّي زيادتر نشود.9 روزنامه جمهوري اسلامي در همان زمان خبر خبرگزاري پارس به نقل از فرانس پرس را منتشر ساخت كه طي اطلاعيه‌اي در لندن‌، سازمان مجاهدين خلق مسئوليت انفجار نخست‌وزيري را برعهده گرفت‌.10 اين خبر نه در آن زمان و نه در سال‌هاي بعد، چندان مورد اشاره و استناد واقع نگرديد و گويا ناشي از عدم هماهنگي با دفتر سازمان در لندن و يا تعجيل خبرگزاري فرانسه‌، به طور ناخواسته انتشار يافته بود كه با توجه به عواقب حقوقي و بين‌المللي آن‌، به سرعت ناديده گرفته شد و تكذيب گرديد. البته قرائن و شواهد متقن و اعتراف صريح مسعود رجوي در ديدار با رييس سازمان اطلاعات رژيم صدام حسين‌، كه مشروح آنها در پي مي‌آيد، به روشني اثبات نموده كه همانند انفجار هفتم تير، سازمان مجاهدين خلق مجري فاجعه تروريستي انفجار هشتم شهريور در ساختمان نخست‌وزيري بوده است‌. 12 سال بعد يك نشريه آمريكايي فاش ساخت كه عمليات تروريستي مذكور را سازمان جاسوسي آمريكا (سيا) طراحي و برنامه‌ريزي نموده و عاملان آنها در واقع مأموران سيا بوده‌اند.11

 تحقيقي دربارة عامل ترور
چند روز پس از فاجعة هشتم شهريور، آية‌الله ربّاني املشي دادستان كل‌ّ كشور ـ عامل انفجار را در يك پيام تلويزيوني معرفي كرد: عامل انفجار نخست‌وزيري شخصي به نام مسعود كشميري ، دبير شوراي امنيت‌، بوده است‌. اين شخص بمبي در كيف خود جاسازي كرده بود كه به طور عادي و معمولي‌، بدون اينكه هيچ كس به او ظنين شود ـ و هيچ‌كس هم كيف او را بازرسي و رسيدگي نمي‌كرده و... خيلي عادي و طبيعي بود[ه] كه كيفش را در دست بگيرد و برود در جلسه شركت كند، و از آنجايي كه منشي جلسه هم بود[ه]، كنار مرحوم شهيد رجايي و شهيد باهنر بنشيند؛ و اين كار را كرده و كيف خود را هم در كنار آنها قرار داده و طوري هم تنظيم كرده بود[ه‌] كه انفجار، اولين بار، اين دو شخصيت بزرگ و ارزنده و عزيز را بگيرد... خودِ او هم رفتاري معمولي داشته است‌: گاهي بيرون مي‌رفته‌، داخل مي‌شده‌، با اين و آن صحبت مي‌كرده است‌؛ مي‌رفته است چيزي از بيرون مي‌آورده‌، و گاهي چاي مي‌داده است‌. در بين يكي از اين مواقعي كه رفت و آمد مي‌كرده است‌، به بيرون رفته و ديگر برنگشته‌؛ و در همان موقع‌، اين انفجار به‌وجود آمده و اين عزيزان را از ما گرفت‌. و كشميري فرار كرد و هم‌اكنون نيز متواري است و زنده است‌؛ مگر اينكه سازمان منافقين از آنجايي كه ببينند او شايد ـ مثلاً ـ وجودش برايشان مضر باشد، وي را از بين برده باشند.12
بعدها آشكار شد كه مسعود كشميري در اوايل انقلاب‌، از هواداران «جنبش ملّي مجاهدين‌» بوده است‌؛ البته بعدها موقعيت روشن‌تري در سازمان پيدا كرده و ـ به گفتة يكي از دوستانش ـ داراي اسم رمز «مُجيب‌» بوده است‌. برخي افراد بعد از انتشار خبر نقش وي در انفجار نخست‌وزيري‌، شهادت دادند كه او را در راهپيمايي‌هاي سازمان پس از پيروزي انقلاب و يا در دفتر سازمان ديده بوده‌اند. حتي فردي گزارش داد كه وي را قبلاً در دفتر مسعود رجوي ديده بود. مهندس بهزاد نبوي در مصاحبه‌اي در اين باره گفت‌: ... هيچ‌كس از اين سوابق كشميري اطّلاعي نداشت و هر كس سوابق وي را بررسي مي‌كرد، از سوابق‌]ي‌[... كه بعد از انقلاب به دست آمده بود، استفاده مي‌كرد. اين سوابق ـ همه ـ نشان مي‌داد كه كشميري عنصري فعال در نهادهاي انقلاب بوده‌؛ و متأسفانه همين امر يكي از مسائل اصلي انقلاب ما بوده و هست‌. روزهاي اوّل پيروزي انقلاب‌، كه ما در كميتة مركزي فعاليت داشتيم‌، [حتّي] يك ساواكي [هم‌] خيلي راحت مي‌توانست در كميته نفوذ كند؛ چرا كه هيچ كس‌، اشخاص ديگر را نمي‌شناخت‌. ... اين اشكالي بود كه ما بعد از پيروزي انقلاب در خيلي از نهادهاي انقلابي داشتيم‌.13
سعيد حجاريان كه در آن زمان از اعضاي گروه تحقيق و بررسي انفجار نخست‌وزيري بود و زيرنظر بهزاد نبوي كار مي‌كرد، در مصاحبه‌اي درباره نفوذي‌هاي سازمان و كشميري چنين گفته است‌:
در ابتداي انقلاب‌، بچه‌هاي سازمان مجاهدين خلق در همه ارگان‌هاي حساس حضور داشتند، در دادستاني بودند، در دستگاه قضايي تا حد دستيار قاضي بودند، در حزب جمهوري [اسلامي] هم حضور داشتند. مركزيت سازمان از مقطعي به بعد به نيروهايش اعلام كرد كه غيرعلني كار كنند و هويّت سازماني خود را پنهان كنند. كلاهي‌، كشميري‌، جواد قديري‌، عباس زري‌باف و تعداد ديگري از افراد نظير قاتل شهيد قدوسي از نيروهاي آنان بودند كه بعداً مشخص شد در حزب‌، دادستاني‌، اطلاعات نخست‌وزيري و جاهاي مختلف نفوذ كردند. كشميري را آقاي علي تهراني [= علي‌اكبر تهراني] به ما معرفي كرده بود. البته ايشان هم شناختي از همكاري او با سازمان نداشت‌.14
كشميري‌، پس از ورود به نخست‌وزيري‌، ابتدا در معاونت سياسي ـ اجتماعي وزير مشاور در امور اجرايي كار مي‌كرد و پس از اينكه به عنوان يك عنصر حزب‌اللهي و مدير شناخته شد، توسط دفتر اطلاعات و تحقيقات ارتقا يافت و عنوان دبيري اجلاس شوراي امنيت را به دست آورد. در همين پست بود كه توانست فاجعة 8 شهريور را پديد آورد. جالب اينكه اين فرد قرار بود تصميم گيرنده در مورد طرح بمباران راديو مجاهد باشد؛ و مسئول اجراي طرح بود ـ راديو مجاهد كه ايستگاه آن در سردشت و بوكان قرار داشت شناسايي‌ها و كروكي‌ها ـ همه ـ به دست كشميري مي‌رسيد؛ و جلسات هماهنگي براي بمباران اين راديو را همين آدم اداره مي‌كرد. اينها همه نشان دهندة آن است كه چه‌قدر به اين آدم اطمينان شده بود. ... بايد خيلي دقّت شود تا امثال كشميري‌، كه خودش مأمور كشف عوامل نفوذي شده بود، اين فجايع را به بار نياورند.15 حجاريان دربارة كشميري مي‌گويد:
كشميري خيلي منظم بود و در تنظيم گزارش‌ها و صورتجلسات دقت فوق‌العاده‌اي داشت‌. اين بود كه وقتي براي دبيرخانه شوراي امنيت ملي كسي را خواستند، اطلاعات نخست‌وزيري هم كشميري را معرفي كرد. بعد از انفجار دفتر نخست‌وزيري بود كه در پي‌گيري‌ها پس از آنكه مادر و خواهر كشميري بازداشت شدند به ارتباطات خانوادگي او با سازمان دست پيدا كرديم‌. برادرهاي همسر كشميري در قصر شيرين عضو سازمان بودند و طبيعي بود كه با امكانات كمي كه ما در گزينش افراد در ابتداي انقلاب داشتيم‌، به اين ارتباطات دست پيدا نكنيم‌.16
بر مبناي اطلاعات پراكنده‌اي كه در مطبوعات و برخي كتب منتشره درج گرديده‌، خانوادة كشميري كه اصالتاً از اهالي كرمانشاه بوده‌اند، داراي وضعيت فرهنگي و اخلاقي نامناسبي بوده‌اند. پدرش‌، سعيد كشميري‌، داراي سوء شهرت بود و در خانوادة خود قيود اخلاقي را رعايت نمي‌كرد كه پس از انقلاب به انگلستان رفت‌. برادر كشميري نيز ساكن شهر منچستر در انگلستان بود. برادر زن (و پسردايي‌) كشميري به نام ابوالفضل دلنواز كانديداي سازمان مجاهدين خلق براي نمايندگي مجلس از اسلام‌آباد غرب بود.17 همسر كشميري كه دختر دايي‌اش بود به نام مينو دلنواز، هم‌زمان با انفجار نخست‌وزيري‌، توسط عوامل سازمان از محل سكونت خود به يك خانه تيمي انتقال داده شد و از طريق مرز زميني عراق يا تركيه به خارج از كشور گريخت‌. در كتاب خاطرات حجة‌الاسلام ري‌شهري اولين وزير اطلاعات جمهوري اسلامي در مورد عامل انفجار نخست‌وزيري چنين آمده است‌:
اين انفجار توسط كشميري يكي از نفوذي‌هاي منافقين [ابتدا] در كميته اطلاعات اداره دوم ارتش انجام گرفت‌. اين كميته‌... مسئوليت آن با آقاي مهندس محمد رضوي [= محمدكاظم پيرو رضوي] بود، شماري از نيروهاي معروف سياسي و اطلاعاتي كنوني با اين كميته همكاري نزديك داشتند.
در نقل خاطرات مربوط به كودتاي نوژه اشاره شد كه چگونه كودتاچيان در اطلاعات ارتش نفوذ داشتند، مسئله خطرناك‌تر، نفوذ آنان در اين كميته بود. در اين مجموعه كه از نيروهاي انقلاب تشكيل مي‌شد، دست كم منافقين دو نفوذي داشتند: يكي همين شخص يعني كشميري و ديگري جواد قديري‌، كه بعد از انفجار نخست‌وزيري به خارج گريختند... آقاي رضوي خيلي مورد اعتماد مرحوم شهيد رجايي بود. اينجانب نيز تا آنجا كه در رابطه با پرونده‌هايي كه از آن كميته به دادگاه [انقلاب ارتش‌] ارجاع مي‌شد، با ايشان ارتباط داشتم‌، او را فرد صالح و متديّني مي‌شناختم‌. اما اعتماد ايشان به عنصري مانند كشميري خطرساز شد. البته با در نظر گرفتن فضاي آن روز ايران نمي‌توانيم آقاي رضوي را مقصر بدانيم‌، اما قصور وجود داشت‌. همانطور كه در انفجار حزب و دادستاني كل نيز قصورهايي وجود داشت‌.
آقاي رضوي آن قدر به كشميري اعتقاد داشت كه حتي پس از انفجار نخست‌وزيري در پاسخ به سؤال تلفني اينجانب در اين باره مي‌گفت‌: «من هنوز باور نكرده‌ام كه كشميري در اين جريان نقش داشته باشد...» كشميري مأموريت خود را براي خيانتكاران منافق چنان ماهرانه انجام داد كه در شوراي امنيت شركت مي‌كرد و معروف بود كه گاه آقاي رجايي پشت سر او ـ كه مقيد به نماز اول وقت بود! ـ نماز مي‌خواند! باري‌، اعتمادهاي بي‌مبنا، بار ديگر فاجعه هولناكي آفريد كه در آن رييس جمهوري كه مردم به تازگي انتخاب كرده بودند، در كنار نخست‌وزير و رييس شهرباني‌، در آتش كينه منافقين سوختند.18
يكي از كساني كه مدتي با كشميري همكار بوده است نقل كرده كه وي به شدت متظاهر به آداب و اخلاق اسلامي بود و بسياري اوقات هم وانمود مي‌كرد كه روزه است‌. به يكي از دوستان اداري خود گفته بود چرا مي‌گويي جمعه‌ها مي‌روم كوه‌؟ بگو مي‌روم نماز جمعه‌. من خودم جمعه‌ها در منزل سيم تلفن را مي‌كشم تا اگر كسي از همكاران يا مسئولان اداري زنگ زد، تصور كند كه من در نماز جمعه هستم‌. يا اينكه مثلاً در جيب خود دو عدد خودكار مي‌گذاشت و تظاهر مي‌كرد يكي از آنها شخصي و ديگري اداري است و نمي‌خواست براي امور شخصي از خودكار بيت‌المال استفاده كند. همكاران او در كميته اداره دوم و نخست‌وزيري تأكيد مي‌كردند كه وي به اصطلاح خيلي جانماز آب مي‌كشيد و در ظاهر خود را بسيار مذهبي و معتقد نشان مي‌داد. سرهنگ محمدمهدي كتيبه در مورد چگونگي نفوذ كشميري و خصوصيات وي چنين گفته است‌: در اواخر سال 1357 از طرف نخست‌وزيري‌، عده‌اي را براي حفظ اسناد و مدارك سرّي و طبقه‌بندي شده در ارتش مأمور كردند. از جمله اين افراد آقاي كشميري بود كه با دستخط رسمي رييس دفتر نخست‌وزير وقت ]مهندس بازرگان‌[ به ارتش معرفي شده بود تا حفاظت از اسناد و مدارك نيروي هوايي را برعهده بگيرد. (رييس دفتر نخست‌وزيري آقاي حليمي بود.) بدين ترتيب ايشان ] = كشميري‌[ كليه اسناد سرّي و طبقه‌بندي شده نيروي هوايي‌، ضداطلاعات و حفاظت اطلاعات آن نيرو را در اختيار گرفت‌. ايشان تا كمي قبل از انفجار دفتر نخست‌وزيري در نيروي هوايي بود و با آقاي محمد رضوي و آقاي داداشي ـ كه آنها هم از نخست‌وزيري معرفي‌نامه داشتند و در ستاد مشترك فعاليت اطلاعاتي و ضداطلاعاتي انجام مي‌دادند ـ همكاري داشت‌... آقاي كشميري به اين صورت وارد تشكيلات نظامي گرديد و بعد از مدتي‌، كارش را در نيروي هوايي رها كرد و به شوراي امنيت رفت‌... قيافه حق به جانبي داشت‌، با ريش محرابي قشنگ و صورت سرخ و سفيد موجّه كه هر كس ايشان را مي‌ديد، فكر مي‌كرد حتي نماز شبش ترك نمي‌شود.19
مطابق اطلاعات برخي از كارشناسان و مسئولان ذيربط در زمان نفوذ كشميري به ارتش‌، وي از اختيارات ويژه‌اي در رفت و آمد آزادانه به محل بايگاني اسناد طبقه‌بندي شده برخوردار بوده و پرونده‌هاي سرّي مربوط به پروژه‌هاي حساس آمريكايي‌ها در نيروي هوايي زمان شاه مانند پروژه HB يا IBEX توسط وي مورد دستبرد واقع شده بود. همچنين در سال 61 توسط يكي از نمايندگان مجلس افشا شد كه يك بار در گذشته كشميري به هنگام انتقال اسناد سرّي در داخل كيف شخصي‌اش توسط يكي از افسران نيروي هوايي بازداشت شده بود ولي به دستور باقري‌20 فرمانده وقت نيروي هوايي‌، رها مي‌شود.21 خلاصه بيوگرافي كشميري در كتاب خاطرات حجة‌الاسلام ري‌شهري به شرح ذيل مي‌باشد: مسعود كشميري فرزند سعيد، با شماره شناسنامه 401، متولد 1329، از كرمانشاه‌، داراي مدرك ليسانس علوم اداري و مديريت بازرگاني از دانشگاه تهران بود كه از تاريخ 23/5/1351 تا اواخر سال 1353؛ با قراردادهاي شش ماهه‌، به عنوان كارآموز در وزارت كار و امور اجتماعي شاغل بوده است‌.
وي قبل از پيروزي انقلاب‌، در يك شركت خارجي [انگليسي‌] كار مي‌كرد و با پيروزي انقلاب و بازگشت خارجيان به كشورشان‌، شركت مذكور منحل [گرديد] و بنا بر اظهارات خودش پس از پيروزي انقلاب‌، در جهاد سازندگي كار مي‌كرده است‌. وي قبل از انقلاب توسط پسردايي خود معدوم ابوالفضل دلنواز (برادر همسرش‌)، جذب منافقين شد. ابتدا در بحث‌هاي خانوادگي از منافقين حمايت مي‌كرد، ليكن به مرور زمان چهره‌اي حزب‌اللهي و حمايت از نظام را يافت‌. مدتي در نيروي هوايي‌، سپس در ركن 2 ارتش جمهوري اسلامي و هم‌چنين در دفتر نخست‌وزيري‌، شاغل مي‌شود و تا دبيري شوراي امنيت ملي ارتقاي شغلي پيدا مي‌كند. بعد از انفجار دفتر نخست‌وزيري‌، از بازرسي از منزل مسعود در شهرستان كرج‌، مقادير زيادي سلاح و مهمات ]و اسناد طبقه‌بندي شده‌[ كشف شد. پدر مسعود بازنشسته شركت نفت بود كه در سال 1377 به علت سرطان در انگليس فوت و دفن شد.22 سازمان‌، چه قبل از فرار رجوي و بني‌صدر و چه پس از آن‌، با تاكتيك تعليق موضع‌گيري تا آشكار شدن نتايج عملي عمليات «ويژه‌»، در مورد دو حادثة انفجار در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي در هفتم تير ماه و انفجار در ساختمان نخست‌وزيري در هشتم شهريور ماه 1360، اعتراف رسمي نكرده است‌. و پس از واكنش منفي افكار عمومي در قبال عملكرد سازمان و افزايش حمايت گستردة مردم از نظام جمهوري اسلامي‌، سازمان ديگر به مصلحت خود ندانست كه «رسماً» و «علني‌» مسئوليت دو اقدام تروريستي هولناك عليه بالاترين مقامات «سياسي و اداري‌» كشور را برعهده گيرد. اما در منابع منتشرة سازمان گاه به صورت كنايه و يا اشاره در مورد ضربه‌هاي «هولناك‌» و «سهمگين‌» مطالبي طرح شده است ولي صريحاً به اين دو عمليات‌، كه در سازمان در چارچوب «عمليات ويژه‌» طبقه‌بندي شده اعتراف نشده است‌. برخي مي‌پندارند كه در صورت اعتراف رسمي سازمان به پذيرفتن مسئوليت اين دو عمليات‌، براي سازمان ـ به لحاظ بين‌المللي ـ موانع جدّي ايجاد مي‌شد تا بدان حد كه حتّي مي‌توانست احتمال «استرداد تروريست‌ها» را در پي داشته باشد. در حالي كه اين تحليل درست نيست زيرا سازمان طي سال‌هاي گذشته به ده‌ها عمليات تروريستي رسماً اعتراف كرده و هم‌زمان مورد حمايت قدرت‌هاي غربي نيز قرار داشت‌. به نظر مي‌رسد علاوه بر نگراني از واكنش افكار عمومي داخلي و بين‌المللي در قبال پذيرش مسئوليت اين دو فاجعة بزرگ تروريستي كه مي‌توانست بازتاب پر سر و صدا و وسيعي در رسانه‌ها داشته باشد، برخي ملاحظات پيچيده امنيتي و اطلاعاتي در سازمان‌هاي جاسوسي غربي كه طراحان و آمران اصلي آنها بوده‌اند و مستقيماً اين دو عمليات را حمايت و پشتيباني فني و عملياتي كرده‌اند، اختيار تصميم‌گيري در مورد اعلام مسئوليت آنها را از دست سازمان خارج ساخته بود. مع‌الوصف چاپ «نامة يكي از قهرمانان عمليات ويژه (امضا محفوظ») در نشرية مجاهد، كه واقعيات زيادي در آن پيدا بود، مسئوليت مستقيم سازمان را در اين‌گونه فجايع عريان‌تر ساخت‌. در مقدمة كوتاه بر اين نامه‌، كه يكي از مديحه‌سرايي‌هاي پس از «انقلاب ايدئولوژيك‌» مسعود و مريم است‌، چنين آمده‌:
نامة زير از سوي يكي از قهرمانان عمليات ويژة مجاهدين ارسال شده است كه به دلايل امنيتي آن را با امضاي محفوظ منتشر مي‌كنيم‌. عنوان «قهرمان مجاهد خلق‌»، كه توسّط رهبري سازمان تصويب مي‌شود، در دوران حيات يك مجاهد، تنها به خواهران و برادراني اطلاق مي‌شود كه در عمليات و اقدامات استثنايي يا فوق‌العاده خطير، آزمايش رشادت و جانبازي و خلاّ قيت داده باشد.23
در خصوص فرازهاي شروع اين نامه‌، بعداً ضمن شرح واكنش‌هاي متملّقانه نسبت به عوامل ازدواج و طلاق «انقلاب نوين‌»، اشاراتي خواهيم داشت‌؛ ليكن در اينجا به مواردي از اين نامه استناد مي‌كنيم كه نشان‌دهندة هويت نويسندة آن (مسعود كشميري عامل انفجار در نخست‌وزيري‌) مي‌باشد؛ البته در نقل شواهد و اشارات به حدّاقل لازم بسنده مي‌كنيم‌:
1) محل‌ّ كار كشميري (قبل از نهاد نخست‌وزيري‌):
من بنا به مسئوليتم‌، سال‌ها...، در مقاطع مختلف‌، در حسّاس‌ترين ارگان‌هاي اصلي اطّلاعاتي رژيم بوده‌ام‌.24
2) نفوذ كشميري به نخست‌وزيري‌:
خطوط قسمتي كه به آنجا نفوذ كرده بودم‌، [= شوراي امنيت كشور] براي همة ارگان‌هاي رژيم اعم‌ّ از دادستاني‌، كميته‌ها، سپاه‌، آموزش و پرورش‌، جهاد سازندگي‌، جهاد دانشگاهي‌، وزارت ارشاد، و راديو و تلويزيون‌، در آن مقطع‌، لازم الاتّباع بود.25
3) مسئوليت كشميري در مورد مبارزه با نفوذي‌هاي سازمان‌:
يك بار خودم فضاي بخصوصي را در...26 [نخست‌وزيري‌] فراهم نمودم‌؛ و متعاقباً ترتيب تشكيل يك جلسة ويژه را دادم‌. بالاترين مهره‌هاي اجرايي رژيم به‌... [= نخست‌وزيري‌] احضار شدند. از طريق چند تن از آنها، كه قبلاً با آنها صحبت كرده بودم‌، مسئلة چك برخي افراد و اينكه نفوذي مجاهدين نباشند را مطرح كردم‌؛ و بعداً خودم نيز وارد شده و نظراتي دادم‌.27
4) طرح فرار و تعويق انفجار نخست‌وزيري‌:
يادم مي‌آيد در اوايل مرداد 60، كه سازمان در آستانة اجراي يك طرح مشخّص بود، ناگهان‌... [ = مسئول سازماني و رابط كشميري با تشكيلات‌] تماس گرفت و به من گفت‌: «طرح اجرا نمي‌شود» و آن را به تعويق انداخت‌. او در وقت خداحافظي ضمناً به من گفت‌: «مژده‌اي هم برايت دارم كه اگر بداني‌، شور و عشق و ايمان بيشتري پيدا مي‌كني‌». هرقدر فكر كردم اين مژده چه مي‌تواند باشد، عقلم به جايي نرسيد. با خود فكر مي‌كردم ممكن است ابلاغ «عضويت‌» باشد، يا مژدة پيروزي عمليات ديگري در سازمان يا... نمي‌دانم‌.
چند روز بعد از اين دستور، صبح كه به‌... [= نخست‌وزيري‌] رفتم ... گفتند: ديشب رجوي و بني‌صدر با هواپيمايي به خلباني معزّي‌، در فرودگاه پاريس به زمين نشسته‌اند. ... خيلي خوشحال شدم‌. داخل اتاقم آمدم‌؛ در را از پشت قفل كردم و سجدة شكر به جاي آوردم‌.28
5) مسئوليت كشميري در مورد كشف و بمباران ايستگاه «راديو مجاهد»: در همان ايّام‌، كه آغاز كار راديو بود، ... در ابتدا مسئله از طرف رفسنجاني و نخست‌وزيرشان پيگيري مي‌شد. وقتي پارازيت مسئله را حل نكرده بود، اقدامات جدّي‌تري را مي‌خواستند به مرحلة اجرا بگذارند. هيئت‌هايي از مخابرات‌، سپاه‌، راديو ـ تلويزيون‌، ارتش و نيروي هوايي‌، براي يافتن محل‌ّ فرستنده تلاش مي‌كرده‌اند.
گزارشات ارسالي براي‌... [= شوراي امنيت كشور] كه به دست من مي‌رسيد، حاكي بود كه مسئلة اصلي يافتن محل‌ّ فرستندة راديوست‌. شوراي عالي دفاع در يكي از گزارشات خودش نظر داده بود كه ... اولويت را به شناسايي محل‌ّ فرستنده مي‌دهد.29
6) طرح انفجار در نخست‌وزيري‌:
در تاريخ‌... بعد از مدّت‌ها برادر قهرمانم [= مهدي افتخاري‌] به خانة ما آمد. همه از ديدنش ـ بخصوص در جوّ خفقان و تنهايي خاص ما ـ خيلي خوشحال شديم‌. نمي‌دانستم چه هدية گرانبهايي برايم آورده است‌. او گفت‌: «اگر سازمان تصميم بگيرد كه طرح‌... [= انفجار در نخست‌وزيري‌] را به اجرا درآورد، تو چه طرحي داري‌؟» من هيچ طرح‌[ي‌] را بهتر از انجام عمل فدايي نديدم و بلافاصله طرح را گفتم‌. اگر چه‌، هيچ وقت سازمان به خودم اجازة عمل فدايي [را] نداد، امّا در آن لحظه كه طرحم را مي‌گفتم‌، هيجان‌زده شده بودم‌. از مدّت‌ها قبل روي اين امر فكر كرده بودم و آن را اوج كار و ايفاي مسئوليتم مي‌دانستم‌.30
بنا به نقل يكي از مسئولان ذيربط آن زمان در جريان پي‌گيري تعقيب كشميري‌، ردّ فرار همسرش و عوامل سازمان از يك خانه تيمي در نظام‌آباد تهران به دست آمد كه در كرج و قزوين امتداد داشت‌. وقتي كه مأموران به محل‌هاي تردّد و اختفاي آنان مي‌رسيدند آنها قبلاً آن مكان‌ها را تخليه كرده بودند ولي به دليل تعجيل در فرار مداركي از آنها به دست مي‌آمد. از جمله اسنادي كه نشان مي‌داد همسر كشميري به همراه مهدي افتخاري در يكي از خانه‌هاي تيمي بوده‌اند و مسير فرار آنها از سمت غرب كشور در كردستان بوده و خروج از طريق مرز عراق و سپس تركيه صورت گرفته است‌.
يكي از اعضاي سابق سازمان در كتاب خود دربارة افتخاري چنين نوشته است‌: مهدي افتخاري با نام‌هاي تشكيلاتي «فرمانده فتح‌الله » و «ناصر » يكي از مسئولين قديمي سازمان مجاهدين خلق است‌... وي از زندانيان سياسي رژيم شاه مي‌باشد كه بعد از 22 بهمن 1357 مسئوليت سازماندهي نيروهاي [نفوذي] سازمان در ارتش و سپاه و مراكز امنيتي رژيم جمهوري اسلامي را برعهده داشت‌. وي بعد از مخفي شدن مسعود رجوي و شروع «مبارزه مسلحانه‌» در 30 خرداد 1360، فرماندهي كليه مراحل عملياتي خروج دكتر بني‌صدر و مسعود رجوي را به وسيله هواپيمايي به خلباني سرهنگ بهزاد معزي از پايگاه نيروي هوايي تهران برعهده داشت‌. اين عمليات از طرف مسعود رجوي به نام «عمليات پرواز بزرگ‌» نامگذاري شد و به دليل تلاش‌هاي افتخاري در اجراي موفقيت‌آميز اين طرح لقب «قهرمان‌» به وي داده شد. سازمان تاكنون فقط به چند نفر در زمان حياتشان لقب «قهرمان‌» داده است‌. مهدي افتخاري و علي‌رضا باباخاني‌ و همچنين [محمدرضا] كلاهي و [مسعود] كشميري عاملين انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي و دفتر نخست‌وزيري رژيم جمهوري اسلامي از اين جمله هستند. مهدي افتخاري بعد از شروع «مبارزه مسلحانه‌» در 30 خرداد 1360 فرماندهي «ستاد اطلاعات‌» ـ كه شاهرگ حياتي سازمان محسوب مي‌شود ـ را برعهده داشت‌. چهره مهدي افتخاري تا سال 1364 مانند علي زركش براي كليه اعضاي سازمان ناشناخته بود و حتي در فاز سياسي به دليل مسئوليت او در مورد نيروهاي نفوذي و هوادار سازمان در ارتش و...، از ديد همگان مخفي بود. وي حتي به پايگاه [خيابان‌] انزلي ستاد اصلي سازمان در تهران نيز تردد نداشت يا حداقل من وي را در آنجا نديدم‌. هنگامي كه رجوي در پاريس بود، مهدي افتخاري مسئول «ستاد اطلاعات‌» سازمان و در آلمان مستقر بود و تمام بخش‌هاي اطلاعاتي سازمان از آلمان كنترل و رهبري مي‌شد.32
محمدحسين سبحاني تأكيد مي‌كند كه افتخاري به علت مخالفت با انقلاب ايدئوژيك طلاق‌هاي اجباري‌، «از سال 1368 خواستار خروج از سازمان مي‌باشد، ولي آقاي رجوي با زندان و فشارهاي تشكيلاتي‌، مانع جدايي وي شده است‌... سال 1381 در اطلاعيه اعلام جدايي آقاي مسعود طيبي از اعضاي سابق شوراي مركزي سازمان به محاكمه مهدي افتخاري در نشست‌هاي اين فرقه در شهريور 1380 اشاره كرد كه نشان مي‌دهد وي همچنان تحت فشار و برخورد مي‌باشد.»33 مسعود رجوي كه در مواردي با اشاره و كنايه از انفجارهاي هفتم تير و هشتم شهريور به عنوان اقدامات سازمان ياد كرده‌، تعبير «مجازات رجايي و باهنر» را دربارة انفجار نخست‌وزيري به كار برده‌34 و كينه خود را دربارة آن دو آشكار ساخته است‌. شهيد محمدعلي رجايي دو هفته پيش از شهادت در يك پيام تلويزيوني‌، تحليل مشروحي از سوابق و عملكرد سازمان ارائه نمود. وي كه خود پيش از انقلاب به دليل همكاري با رهبران اوليه سازمان سال‌ها زندان و شكنجه‌هاي سخت را متحمل شده بود، چنين گفت‌:
سازمان مجاهدين در زندان حرفشان اين بود كه درست است كه ما شعار مبارزه با امپرياليسم مي‌دهيم‌، درست است كه با رژيم [شاه] مي‌جنگيم‌، درست است كه با ساواك بايد جنگيد، ولي قبل از هر چيز با مسلماناني كه امام [خميني‌] را به عنوان رهبر اين انقلاب قبول دارند، بايد با آنها جنگيد. بايد از روي جنازه آنها رد شد و به آن مبارزه بعدي رسيد. اين تفكر آنها بود و ما [در زندان‌] به روشني مي‌ديديم كه با ماركسيست‌ها متحد مي‌شوند و بر عليه ما مي‌جنگيدند... [پس از پيروزي انقلاب‌] سازمان از هر فرصتي استفاده مي‌كرد كه دست كم 3 چيز را براي خودش آماده بكند. يكي از آنها، اسلحه بود، به محض اينكه مردم ما در انقلاب پيروز شدند، اينها به انواع وسايل متوسل مي‌شدند براي جمع‌آوري اسلحه‌... براي روزي كه در نظر داشتند، بعد از جمع‌آوري اسلحه‌،[دوم اينكه] شروع كردند به جمع‌آوري امكانات مالي و تداركاتي‌، از بردن ماشين‌ها[ي دولتي] گرفته تا بردن پول‌هاي نقد و اسناد و تصرف اماكن‌. كه مدت‌ها طول كشيد تا مردم توانستند اين اماكن را كه آنها به زور گرفته بودند از آنها پس بگيرند. به موازات اين دو كار، چيزي كه براي همه ما تعجب‌آور باشد، [سوم اينكه] اينها شروع كردند به شناسايي شخصيت‌هايي كه ممكن است در آينده اين انقلاب نقش داشته باشند. اخيراً يكي از خانه‌هاي تيمي كه به دست شما مردم لو رفته و تصرف شده‌، در آنجا اسنادي را ديديم كه حتي كساني را كه در مدرسه رفاه [محل استقرار امام پس از 12 بهمن 57] مشغول خدمت بودند، شناسايي كرده‌اند و براي هر كدام يك كارت [مشخصات] درست كردند. پس‌، از آن موقع‌، اينها به فكر بودند كه هر چه زودتر يك نبردي را با نيروهاي مؤمن واقعي شروع كنند، و بنابراين آنچه كه آن موقع [در زندان‌] مي‌گفتند، آرزوي عبور از جنازه ما در رسيدن به مبارزه بعدي‌، را تحقق بخشند... سازمان مجاهدين با عملكردي كه در اين دو سال و نيم دارند خط خودشان را نشان دادند... [اي سازمان‌] آيا در اين دو سال و نيم‌، شد كه يك آمريكايي را بكشي‌؟ و بگوييد كه ما ضدآمريكايي هستيم‌؟ آيا در عرض اين دو سال و نيم‌، شد كه يك ساواكي را بكشي‌؟ آيا شد كه يك سرمايه‌دار صهيونيست استثمارگر را بكشي و بيايي بگويي كه انقلابي هستي‌؟ اما «بهشتي‌» را كشتي‌، اين موضع‌گيري تو است‌. و تو [اي سازمان‌] بدان كه منفور هستي و مردم‌، قلبشان‌، تمام رگ‌هايشان به بهشتي‌ها پيوند دارد ولي تو كوري و نمي‌بيني‌.35
شهيد رجايي در بخش ديگري از سخنان خود خطاب به اعضا و هواداران سازمان اظهار داشت‌: واقعاً براي من كه تا حدودي چند سال با [محمد] حنيف‌[نژاد]، با رضا]رضايي‌[ و احمد [رضايي] بودم‌،... هر وقت تصور مي‌كنم كه شما به عنوان عضو سازمان مجاهدين مي‌بينيد كه مسعودتان نخست‌وزير بني‌صدر شده و از اينجا به فرانسه فرار كرده‌، آنجا جبهه متحد ضدانقلاب را دارد سازمان مي‌دهد، چگونه خوابتان مي‌برد؟، واقعاً تعجب مي‌كنم‌... روي اين مسئله فكر كنيد كه آيا شما مي‌توانيد در تاريخ جواب اين حركت را بدهيد؟ شما مي‌توانيد بگوييد كه كشتن [آية‌الله] خامنه‌اي براي شما، لازم‌تر از كشتن يك آمريكايي يا يك ساواكي يا يك اسرائيلي بوده است‌؟36

 اعتراف رجوي
چنانكه در تبيين نقش سازمان در انفجار هفتم تير اشاره شد، مسعود رجوي در يكي از ديدارهاي محرمانه خود با مقامات اطلاعاتي و امنيتي رژيم بعث عراق به مسئوليت مستقيم سازمان در آن عمليات و نيز انفجار هشتم شهريور اذعان كرده است‌. رجوي در ديدار با ژنرال حبّوش رييس سازمان امنيت صدام‌، در سال 1378، هنگامي كه به برخي تبليغات موجود در رسانه‌هاي غربي آن زمان عليه سازمان اشاره مي‌كند، سابقة روابط نزديك خود با غربي‌ها و از جمله اطلاع مقامات ارشد آمريكا و فرانسه از دو عمليات مذكور را يادآوري مي‌كند. متن سخنان رجوي چنين است‌: همان گونه كه اطلاع داريد من در سال‌هاي 1981 تا 1986 در پاريس بودم‌. در آن سال‌ها دشمني به اين گونه با ما نبود و به ما تروريست نمي‌گفتند. هر چند كه كاخ سفيد و كاخ اليزه مي‌دانستند، با كاخ اليزه هم ارتباط داشتيم‌، مي‌دانستند كه چه كسي حزب جمهوري را در ايران منفجر كرد و چه كسي و چرا عمليات عليه رييس جمهوري و عليه رييس‌الوزراي ايران انجام داد. آنها مي‌دانستند و خوب هم مي‌دانستند ولي صفت تروريست هم به ما نزدند.37 قبلاً هم اشاره شد كه فيلم اين ملاقات و ساير ديدارهاي مقامات اطلاعات امنيتي عراق با رجوي به طور مخفيانه ضبط شده بود كه پس از سقوط رژيم صدام و دسترسي مردم به آرشيوهاي مراكز اطلاعاتي‌، قسمت‌هايي از آنها به خارج منتقل شد كه در قالب يك كتاب توسط گروهي از جداشدگان سازمان در لندن انتشار يافت‌. سي دي تصويري اين ملاقات و ساير ملاقات‌هاي مندرج در كتاب نيز به ضميمه آن انتشار يافته و در دسترس عموم قرار گرفته است و سند منحصر به فرد و غيرقابل انكاري از بسياري روابط پشت پرده تروريستي سازمان محسوب مي‌شود.
در بيانيه رسمي وزارت خارجه آمريكا دربارة سازمان كه در سال 1373 صادر شد، رسماً به مسئوليت سازمان در انفجار هشتم شهريور تصريح شده است‌:
طبق گزارشات‌، در تاريخ 30 اوت [= 8 شهريور] مجاهدين در جلسه شوراي امنيت ملي رژيم [ايران‌] بمب‌گذاري نمودند كه منجر به كشته شدن رييس جمهور جديد، [محمد] علي رجايي‌و نخست‌وزير جديد وي‌، محمدجواد باهنر گرديد... مجاهدين صورت مجزا و منفرد مسئوليت برخي اقدامات تروريستي را كه فكر مي‌كردند نتيجة آنها باعث تقويت وجهة آنها مي‌شد برعهده گرفتند... [به رغم عدم پذيرش رسمي مسئوليت انفجارهاي 7 تير و 8 شهريور] ولي يادآوري اين مسئله مهم است كه مجاهدين ـ به خصوص در اوايل دهة 1980 [= دهة شصت شمسي‌] هم تمايل و هم توان انجام مقاصد خشونت‌بار خويش را داشتند.38 حجة‌الاسلام هاشمي رفسنجاني يك روز بعد از تشييع جنازة ميليوني شهداي 8 شهريور در مورد رفتار متناقض سازمان در قبال پذيرش مسئوليت انفجار و تكذيب اطلاعية دفتر لندن سازمان توسط دفتر پاريس چنين گفت‌: قضيه ديروز ] = 9 شهريور 60[ مسئله را خيلي روشن كرد. ديروز صبح‌، خوب شما مي‌دانيد ما ساعت 7 ]صبح‌[ اعلام كرديم كه رييس جمهور وقت و نخست‌وزير شهيد شده‌اند، هيچ تبليغ و پروپاگاندي هم براي كشاندن مردم به خيابان‌ها نداشتيم‌، و خيلي‌ها به ما اعتراض مي‌كردند كه خوب يك فرصتي به مردم مي‌داديد ]براي اطلاع‌رساني و تجمع‌[... ما سه ساعت وقت داشتيم‌...شما ديديد كه چه جور مردم آمدند... راديو لندن هم كه هميشه حقايق را تحريف مي‌كند مجبور مي‌شود خيلي كه دست كم بگيرد، بگويد كه بيش از يك ميليون نفر جمعيت [شركت كردند.] ... ديروز هيچ كس نگفت‌، امام هم نگفته بودند، تبليغ هم نشده بود، ائمه جماعت هم نگفته بودند، راديو هم نگفت مردم بياييد. مردم خودشان بودند. اين‌، مردمند، و اين‌، جامعه است‌. دشمن هر چه كور باشد اين را مي‌فهمد و مي‌بيند. ضدانقلاب [= سازمان] به خاطر همين وضعي كه مي‌بيند جرأت اعلام رسمي عمليات خودش را هم نمي‌كند. يك چنين عملياتي اگر... كمي ارزش مردمي داشت‌، براي ثبت در تاريخ هزار بار بزرگ مي‌كردند و مسئوليتش را مي‌پذيرفتند.
در لندن‌، شاخه مجاهدين خلق اعلام مي‌كند كه ما بوديم‌. رجوي فراري در پاريس مي‌گويد ما نبوديم‌. يعني وضع چنين است كه باز ]مجبورند[ منافقانه حتي با اين كارشان هم برخورد كنند. اعلام مسئوليتش را هم نمي‌توانند بكنند.39 حضرت امام خميني هم‌زمان با تشييع شهداي انفجار نخست‌وزيري‌، در صبح نهم شهريور 60 طي سخناني در مورد اشتباه محاسبه طراحان عمليات تروريستي فرمودند:
اينها يك اشتباه دارند و آن اينكه شناخت از اسلام و شناخت از ايمان و شناخت از ملت اسلامي ما ندارند. آنها گمان مي‌كنند كه با ترور شخصيت‌ها، مي‌توانند با اين ملت مقابله كنند، و نديدند و كور بودند كه ببينند كه در هر موقعي كه ما شهيد داديم‌، ملت ما منسجم‌تر شد... ملتي كه براي اسلام قيام كرده است‌... اين ملت را با ترور نمي‌شود عقب راند... آقاي رجايي و آقاي باهنر هر دو شهيدي كه با هم در جبهه‌هاي نبرد با قدرت‌هاي فاسد، هم جنگ و هم‌رزم بودند... من در عين حال كه شهادت اين دو بزرگوار براي من بسيار مشكل است‌، در عين حال مي‌دانم كه آنها به رفيق اعلي‌َ متصل شده‌اند... آنها رسيدند به مطلوب خودشان و از اين جهت‌، به آنها و به خانواده‌هاي آنها و ملت اسلامي تبريك عرض مي‌كنم كه چنين شهدايي تقديم مي‌كنند... آن كوردلاني كه گمان كرده‌اند كه جمهوري اسلامي با نبود چند نفر از بين خواهد رفت و سقوط خواهد كرد، آنها افكارشان‌، افكار اسلامي نيست‌...افكار مادي ]است‌[ و براي دنيا كار مي‌كنند... ملت ما آرام است‌، دلش مطمئن است به اينكه وقتي كه اين شهدا نباشند به جاي آنها، داوطلباني براي شهادت حاضر در صحنه هستند... باز در صف‌هاي دنبال آنها، افراد داريم و اشخاص متعهد داريم و اشخاص مؤمن متعهد به اسلام داريم‌، و ملت را داريم‌، ملتي كه هيچ‌گونه عقب‌نشيني در اين مسائل نخواهد كرد. و به اين ترتيب‌، جمهوري اسلامي آسيبي نخواهد ديد.40
شهيد محمدعلي رجايي مدتي قبل از شهادت از آرزوي خويش چنين سخن گفته بود: دشمنان كوردل انقلاب اسلامي بايد بدانند كه شهادت در راه خدا آرزوي ماست زيرا كه ما را هراس از مرگ نيست‌. چرا كه اطمينان داريم بدون ما نيز پرچم خونين اسلام و انقلاب را دست‌هاي پرتوان ميليون‌ها مردم محروم و مستضعف ميهن اسلامي‌، سربلندتر و برافراشته‌تر از پيش به اهتزاز درخواهد آورد.41
و شهيد حجة‌الاسلام دكتر محمدجواد باهنر دربارة خط شهادت و نقش آمريكا در حوادث تروريستي توسط سازمان‌، اين گونه بيان كرده بود:
ملت ما بيش از هر زمان از خط شهادت براي منكوب كردن دشمن و درهم ريختن توطئه‌ها، نيرو گرفته است‌... ما سرنخ اين توطئه‌ها]ي تروريستي‌[ را امپرياليسم آمريكا مي‌دانيم‌.42
بسياري از گروه‌ها و افراد مخالف جمهوري اسلامي در خارج از كشور به تصريح يا به كنايه از اقدامات تروريستي سازمان بويژه دو انفجار هفتم تير و هشتم شهريور ابراز خوشحالي و حمايت كردند و آن را مقدمة نابودي نظام سياسي كشور محسوب مي‌كردند. اما مدت‌ها بعد از شكست استراتژي سازمان هنوز كساني بودند كه سازمان را به خاطر عمليات ويژه‌اش مي‌ستودند.
از جمله كريم سنجابي دبيركل جبهه ملي كه پس از فرار از كشور، در طول اقامت در پاريس در تابستان 61، توسط رجوي به همكاري رسمي با سازمان دعوت شد و ارتباطهايي با برخي مسئولان سازمان و شوراي مقاومت داشت‌، در خاطرات خود به رغم آنكه بر مشي مسلحانه انتقاد وارد مي‌كند، از دو عمليات انفجار 7 تير و 8 شهريور و چند ترور ديگر تمجيد مي‌كند و سازمان را به خاطر اين اقدامات تروريستي مي‌ستايد:
مبارزات و جانفشاني‌هاي مجاهدين عليه دستگاه جابر و جاهل و ارتجاعي و ايران بر باد ده آخوندها، غيرقابل انكار است‌. ظاهراً آنها بودند كه با يك ضربت تاريخي شبانه مركز حزب جمهوري اسلامي را ويران و بهشتي‌... با جمع كثيري از وزيران و سردمداران آنها را نابود كردند. آنها بودند كه با توطئه سازمان‌دادة ديگري رجايي رييس‌جمهور و باهنر نخست‌وزير را از بين بردند.43
يوسفي اشكوري‌، پيامد اقدام تروريستي سازمان را اين گونه توصيف كرده است‌: ... در 8 شهريور 1360 دفتر نخست‌وزيري منفجر شد و رجايي رييس جمهور و باهنر نخست‌وزير و چند تن ديگر كشته شدند. اين حادثه تلخ نيز در حدّ خود شديداً بر فضاي روحي و عاطفي و رواني جامعه اثر گذاشت‌، و از سوي ديگر، تنفر و بيزاري مردم از گروه‌هاي تروريستي را افزايش داد.44
نهضت آزادي كه در آن زمان به دليل سوابق پيوند سياسي و تبليغاتي با بني‌صدر و سازمان تحت فشار شديد افكار عمومي قرار داشت با صدور يك اطلاعيه 3 سطري انفجار 8 شهريور را بدون انتساب به سازمان محكوم كرد و يك تلگرام كوتاه نيز خطاب به حضرت امام خميني‌(ره‌) ارسال نمود و «شهادت جانگداز رييس‌جمهور و نخست‌وزير» را تسليت گفت‌.45
اما فخرالدين حجازي نماينده اول مردم تهران در مجلس‌، طي سخناني كه روز تشييع شهداي هشتم شهريور در مقابل ساختمان مجلس شوراي اسلامي براي مردم ايراد كرد، حملات شديدي به سران نهضت آزادي و مواضع مبهم آنها در قبال عملكرد سازمان وارد ساخت كه موجب اعتراض رسمي نهضت آزادي نيز گرديد.46

پي‌نوشت‌ها:
1ـ مجموعه آثار يادگار امام‌، ج 2، سخنراني مورخ 7/7/71: صص 357 ـ 358.
2ـ هاشمي رفسنجاني‌، عبور از بحران‌: ص 259؛ ذيل 8/6/60.
3ـ هفته‌نامه سروش‌، 6/8/61.
4ـ روزنامه جمهوري اسلامي‌، 9/6/60.
5ـ روزنامه‌هاي اطلاعات و كيهان‌، 9/6/60: صص 1 ـ 3. ميرطاووسي‌، شهيد محمدعلي رجايي‌، ج 2: ص 2.
6ـ روزنامه‌هاي اطلاعات و كيهان ـ پيشين‌: همان صفحات‌.
7ـ هاشمي رفسنجاني‌، عبور از بحران‌: ص 263.
8ـ همان‌: ص 265.
9ـ صحيفة نور، ج 15: ص 120. ميرطاووسي‌، شهيد محمدعلي رجايي‌، ج 2: صص 21 ـ 22.
10ـ روزنامه جمهوري اسلامي‌، 10/6/60: ص 3.
11ـ روزنامه كيهان‌، 27/3/72: گزارش مجله آمريكايي اسپات لايت‌.
12ـ ميرطاووسي‌، شهيد محمدعلي رجايي‌، ج 2: صص 22 ـ 23.
13ـ روزنامه اطلاعات‌، 7/6/61: ص 6؛ متن گفت و گوي اختصاصي با بهزاد نبوي‌.
14ـ روزنامه شرق‌، 16/6/84: ص 6.
15ـ روزنامه اطلاعات‌، 7/6/61: ص 6؛ متن گفت و گوي اختصاصي با بهزاد نبوي‌.
16ـ روزنامه شرق‌، 16/6/84: ص 6.
17ـ روزنامه كيهان‌، 19/2/58: ص 15، فهرست اسامي كانديداهاي مجاهدين خلق در شهرستان‌ها. نامبرده در 30 آذر 1360 طي يك درگيري مسلحانه در تهران كشته شد.
18ـ ري‌شهري‌، خاطره‌ها، ج 1: صص 183 ـ 184.
19ـ خاطرات سرهنگ كتيبه‌: صص 197 ـ 198.
20ـ سرلشكر اميربهمن باقري فرمانده نيروي هوايي تا سال 1359، در جريان حمله نظامي آمريكا به طبس مظنون به همكاري با آمريكايي‌ها و مورد اعتماد ويژه بني‌صدر بود كه مدتي نيز بازداشت گرديد و در دادگاه انقلاب محكوم شد. غائله چهاردهم اسفند...: صص 105 ـ 106.
21ـ اظهارات آقاي زوّاره‌اي نماينده مجلس شوراي اسلامي در جلسه مورخ 26/5/61 مندرج در صورتجلسه منتشره در روزنامه رسمي كشور.
22ـ ري‌شهري‌، خاطره‌ها، ج 1: ص 183.
23ـ نشرية مجاهد، ش 250: ص 16.
24ـ همان‌.
25ـ همان‌.
26ـ نقطه‌چين در اصل متن آمده است‌؛ كه بنا به اطلاعات مستقل موجود و قرينه در كروشه توضيح داده‌ايم‌.
27ـ همان ـ پيشين‌: ص 25.
28ـ همان‌.
29ـ همان‌.
30ـ همان‌.
31ـ باباخاني با نام تشكيلاتي وحيد، محافظ اصلي و شخصي مسعود رجوي و عضو مركزيت سازمان است‌. سبحاني‌، روزهاي تاريك بغداد: ص 180.
32ـ سبحاني‌، همان‌: ص 268.
33ـ همان‌: صص 268 ـ 269.
34ـ نشرية مجاهد، ش 225: ص 3.
35ـ روزنامه اطلاعات‌، 25/5/60: ص 12.
36ـ همان‌: ص 11.
37ـ براي قضاوت تاريخ‌: صص 114 ـ 115.
38ـ بال شكسته‌: صص 15 ـ 16.
39ـ ميرطاووسي‌، شهيد محمدعلي رجايي‌، ج 2: صص 11 ـ 13، سخنراني حجة‌الاسلام هاشمي رفسنجاني در جلسه علني مجلس شوراي اسلامي‌، مورخ 10 شهريور 60.
.40ـ صحيفه امام‌، ج 15: صص 134 ـ 136.
41ـ ميرطاووسي‌، شهيد محمدعلي رجايي‌، ج 2: ص 227.
42ـ روزنامه كيهان‌، 11/4/60: ص 12، مصاحبه دكتر باهنر پس از انفجار هفتم تير.
43ـ سنجابي‌، اميدها و نااميدي‌ها: ص 414.
44ـ يوسفي اشكوري‌، در تكاپوي آزادي‌...، ج 2: ص 419.
45ـ اطلاعيه و تلگرام مورخ 9/6/60، نهضت آزادي‌.
46ـ متن اطلاعيه تحت عنوان «اعتراضيه نمايندگان نهضت در مجلس در مورد سخنان دو تن از نمايندگان‌» مورخ 11/6/60

 

سازمان مجاهدين خلق ، پيدايي تا فرجام موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي ، ج ۲ 

نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:
 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.