موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

ارتشبد بهرام آريانا كيست ؟

10923 بازديد   
ارتشبد بهرام آريانا كيست ؟

                                 

حسين منوچهري ( بهرام آريانا) فرزند صدر الدين در سال 1285 ش در تهران به دنيا آمد و در سال 1365 ش ، در سن 80 سالگي در پاريس در گذشت . او نسبت مادري خود را به منوچهر خان معتمد الدوله ارمني  والي اصفهان ، مي‌رساندکه به علت حمايت از علي محمد باب شهرت دارد و از کارگزاران قسي القلب دوران قاجار‌ محسوب مي شود . شهرت معتمد الدوله همچنين به خاطر شقاوت او در سرکوب ايلات و عشاير جنوب ، بويژه ايلات بختياري و ممسني است. با توطئه او بود که حسين علي خان هفت لنگ به رياست اين ايل رسيد و دودمان اشرافي (خوانين بختياري) را پايه گذارد. همو بود که به همراه فيروز ميرزا ، عصيان وسيع طوايف ممسني فارس را ، به رهبري ولي خان ، بي رحمانه به خون کشيد. به گفته مهدي بامداد ، منوچهر خان معتمد الدوله خواجه و فاقد اولاد بوده و لذا دعوي آريانا در انتساب خود به او مشکوک به نظر مي رسد، ولي به هر روي اين دعا روشنگر سرشت و خلق و خوي اين افسر معروف دوران محمد رضا پهلوي است.
حسين منوچهري که در دانشکده افسري از دوستان صميمي خسرو روزبه بود، از زمره افسراني بود که در سالهاي جنگ جهاني دوم ضاهراً به سمت نازيسم و آلمان هيتلري گرايش از خود نشان داد و با« حزب کبود» حبيب الله نوبخت همکاري کرد. لذا ، با اشغال ايران توسط متفقين ، سرهنگ منوچهري نيز به همراه برخي افسران «آلما نوفيل» (مانند فضل الله زاهدي، حسن بقائي  و نادر باتمانقليچ ) مدت کوتاهي بازداشت شد . در سالهاي پس از شهريور 1320، سرهنگ منوچهري از وابستگان سرلشگر حسن ارفع ، رئيس ستاد ارتش ، و از اعضاء حزب او بود که مهمترين پايگاه دربار و استعمار انگليس در ارتش محسوب مي شد ، او در دستگاه ارفع به رياست رکن يکم رياست ارتش رسيد . سرهنگ حسين منوچهري در سال 1329 ، به علت گرايشات شديد شووينيستي نام خود را به بهرام آريانا تغيير داد و به علت وابستگي به دربار در درجه سرتيپي به فرماندهي لشگر يک گارد شاهنشاهي رسيد. در دوران دولت مصدق به عنوان وابسته نظامي به فرانسه اعزام شد و در سالهاي پس از کودتاي 28 مرداد 1332 با درجه سرلشگري فرمانده نيروي زميني و سپس با درجه سپهبدي ژنرال آجودان شاه شد .
با آغاز قيام عشاير جنوب ، سپهبد بهرام آريانا در اسفند 1341 توسط شاه با اختيارات تام و با عنوان فرمانده « نيروهاي جنوب» به شيراز رفت. او با شيوه هاي خشن، از جمله بمباران شديد مناطق عشايري ، موفق شد که تا تابستان 1342 اين قيام گسترده را سرکوب کند. نقش آريانا در فرماندهي«عمليات جنوب» كه در رسانه هاي داخلي و خارجي بازتاب وسيع داشت سبب شهرت اوشد. وي بعد ها اين نقش ضد انساني را دستمايه مباهات قرار داد و در تشريح آن کتابهاي تاريخچه عمليات جنوب( چاپخانه ارتش،1342) و نتايج عمليات جنوب ( اداره خدمات پرسنلي ، چاپخانه ارتش) را نگاشت . سپهبد کريم ورهرام، استاندار نظامي فارس در باره بمباران گسترده عشاير جنوب در زمان آريانا ، اعلام داشت :
تا 24 ساعت ديگر کليه اشرار يا در بمباران نابود و يا در شيراز به دار آويخته مي شوند . من حتي اجازه نمي دهم اجساد اشرار در شيراز دفن شوند . از اينکه عده اي بيگناه در اين بمباران از بين مي روند ، متأثرم ولي چاره ديگري نيست و سپهبد آريانا به دستور شاهنشاه از امروز سرکوبي اشرار را آغاز کردند.
پس از انقلاب اسلامي نقش ضد انساني آريانا در اين منطقه توسط برخي بازماندگان عشاير در نشريات داخلي مطروح شد و پس از پاريس نامه اي به روزنامه اطلاعات ارسال داشت . توجه به برخي مطالب اين نامه منتشر نشده در شناخت روحيات اين «اعجوبه» نظامي محمد رضا شاهي جالب است :
                       
 از: ارتشبد دکتر بهرام آريانا
2خرداد1358
به: روزنامه اطلاعات
پاسخ به برخي ياوه سرايي ها!
... دزد سرگردنه که تا ديروز راهزني و آدم کشي مي کرد مرا دژخيم مي خواند. او و مانند او ابزارهاي بي ارزش دست هاي نا پاک پشت پرده هستند ، همانهايي که نمي توانند فرزندان پاک وشايسته و ميهن پرست اين سرزمين !! را با پيشينه بس درخشان!! ببينند. مَردَک ! مي نويسد که من عشاير فارس را بمباران کردم ؟!... در پايان زمستان 1342 خورشيدي آشوب بزرگي در يک بخش گسترده اي در جنوب ايران که استان اصفهان ، پارس، خوزستان را دربر مي گرفت بر پا خاست . شورشيان ژاندارمها را کشتند و پاسگاهها را خلع سلاح کردند، جاده ها را بستند و روستاها را يغما کردند . يگانهاي ارتش هم در برابر شورشيان نتوانسته بودندکاري از پيش ببرند ، تا اينکه ناگزير من به فرماندهي نيروهاي جنوب برگزيده شدم و فرمان يافتم که شورشيان را خلع سلاح و آرامش را به آن استانها باز گردانم . شورشيان که شماره تير اندازان آنها پيرامون 10 هزار نفر بود در کوهستانهاي سخت و سر به آسمان کشيده جايگزين شده و هر بار پس از تاخت به راهها... و دستبرد به يگانهاي ارتش به آشيانهاي سر سخت و دست نيافتني کوهستاني خود پناه مي بردند ...
آرايش جنگي شورشيان بدين گونه بود:
-         تير اندازان بوير احمد پائين به سرپرستي عبد الله ضرغامپور
-         تير اندازان بوير احمد بالا به سرپرستي ناصر طاهري
-         تير اندازان کوهمره سرخي به سرپرستي حبيب شهبازي
-         تير اندازان ممسني
-         چريکهاي موصلر زير فرمان خوردل موصلر
-         چريکهاي گورکاني . . .
 آريانا پس از تکرار مطالبي ، که در تاريخچه عمليات نظامي جنوب درج شده، سرکوب خونين عشاير جنوب را افتخار بزرگ خود مي داند و مي نويسد :
من بزرگترين خدمت را در اين نبردها به ايران زمين کردم... من درجه ارتشبدي را در سال نگرفتم ، من در پايان عمليات 10500 قبضه اسلحه ضمن زد و خورد از اشرار گرفتم و پس از پايان نبردها اين شمارش به 27000 قبضه رسيد . اينها داستان سرايي نيست ، همه مدارک در نيروي زميني ارتش وجود دارد ...
 آريانا که به گواه اسناد با خدعه و فريب سران عشاير فارس را تأمين داد و با واسطه برخي افراد موجه و ارسال قرآن توانست آنها را به شيراز کشانيده و دستگير و سپس تير باران کند ، در اين نامه مدعي است :
من با هماوردان خود با مردانگي رفتار کردم ! و جز 6 تن از آنها که انگيزه اين کشت وکشتارها بودند، به همه ... بخشش همگاني ( عفو عمومي ) دادم و به آن 6 تن هم هيچگونه زينهار ندادم و گفتم که اين دادگاههاي ارتشي است که بايد سرنوشت شما را روشن کند ...
به هر روي ، نقش جنون آميزآريانا در قتل عام عشاير جنوب مورد توجه سرهنگ گراتيان ياتسوويچ، رئيس سيا در ايران که در فروردين 1342 به همراه رابرت کومر، کارشناس برجسته سيا در جنگ روستايي در فارس حضور مستقيم داشت ، وهيأت مستشاري آمريکا در ارتش و محمد رضاهلوي قرار گرفت و وي به درجه ارتشبدي رسيد. به توصيه آمريکايي ها آريانا در 30/9/1344 به جاي ارتشبد حجازي رئيس« ستاد بزرگ ارتشتاران» صاحب عالي ترين پست نظامي کشور شد و در اطلاعيه اي که بدين مناسبت در جرايد درج گرديد، خدمات آريانا در سرکوب عشاير جنوب عامل اصلي اين انتصاب ذکر شد.
      آريانا در دوران رياست ستاد ارتش به تقويت حزب آريانا به رهبري هادي سپر که داراي تمايلات شووينيستي بود، دست زد جاه طلبي ها و هرزگي ها ي اخلاقي آريانا، که ارتشبد حسين فردوست به آن اشاره دارد ، عناد وکينه برخي امراي ارتش را برانگيخت و ظاهراً توسط آنان توطئه سازمان يافته اي عليه او آغاز شد. طبق اسناد ساواک منحله، از تير ماه 1346شايعه وسيعي در سراسر کشور بويژه آذربايجان پخش شد که گويا آريانا به همراه تيمسار باتمانقليچ و در ارتباط با وابسته نظامي الجزاير در تهران قصد کودتا دارد! اين شايعه از کانالهاي مختلف به دفتر ويژه اطلاعات منعکس مي شد و از طريق فردوست به اطلاع محمد رضا پهلوي مي رسيد. دامنه اين توطئه ، که ظاهراً راديو «پيک ايران» (ارگان حزب توده) نيز به آن دامن مي زد، تا بدانجا رسيد که شايعه دستگيري بيش از يکصد افسر در رابطه با کودتاي « آريانا» منتشر شد ! عليرغم کذب بودن اين شايعات و تکذيب مکرر آن توسط عوامل ساواک ، مستشاران آمريکايي و شاه، به دليل گسترش نارضايي در ارتش ، حضور بيشتر آريانا را صلاح ندانستند و او در نيمه ارديبهشت 1348 از سمت رياست ستاد ارتش بر کنار شد و ارتشبد فريدون جم جايگزين او گرديد. ساواک در گزارش مورخ 21/2/1348 اعلام کرد که « تعويض ارتشبد آريانا» ( رئيس ستاد بزرگ ارتشداران ) در ميان طبقات جوان ارتش با حسن اثر تلقي شده و افراد مختلف اين تغيير را با خوشبيني تلقي کرده اند».
برکناري آريانا ، شايعات ديرينه عليه او را توسعه داد و مسأله در جرايد خارجي بازتاب يافت . رژيم وقت مصر و عراق در چهار چوب ستيز خود با رژيم شاه به اين شايعه دامن مي زدند. نشريه فرانسوي زبان لوريان ، چاپ بيروت، انفصال آريانا را به علت اختلاف نظر او با شاه در مسأله تشکيلات ارتش عنوان کرد و نشريه پاترويت ، چاپ دهلي نو ، به نقل از خبرگزاري خاور ميانه مصر علت آن را مخالفت آريانا با سياست شاه در خليج فارس دانست و اين مسأله در يکي از سخنراني هاي صالح مهدي عماش، نخست وزير وقت عراق، نيز مطرح شد!
ساواک براي مقابله با اين شايعه به تکاپو افتاد. نواب، رئيس ساواک تهران، در تاريخ 18/3/1348 به اداره کل سوم چنين نوشت :
تيمسار رياست معظم ساواک ( نصيري ) ذيل گزارش خبر ( شايعه فوق) ...  پي نوشت فرمودند:
( ارتشبد آريانا مورد محبت شاهنشاه آريا مهر است و ماهيانه کسري زندگي او به به فرمان شاهنشاه طبق حقوق فعلي حقوق رياست ستاد ارتش تأ مين مي شود و اتومبيل ارتشي هم در اختيار دارد). با توجه به پي نوشت تيمسار رياست معظم ساواک و اينکه موضوع تحت تعقيب قرار گرفتن و حتي اعدام ارتشبد آريانا در افواه عمومي شايع مي باشد ، به نظر اين ساواک اصلح است طي مراسمي از خدمات گذشته افسر مزبور تجليل و موضوع از طريق راديو و تلويزيون و نشرياتبه اطلاع همگان برسد تا بدينوسيله شايعات موجود خنثي شود.
 در پي اين توصيه ساواک ، به منظور خنثي ساختن شايعات در تاريخ 19/3/1348 ارتشبد فريدون جم، رئيس جديد ستاد ارتش ، ضيافت شامي براي توديع با آريانا در باشگاه افسران ترتيب داد و خبر آن در رسانه هاي عمومي وسيعاً منعکس شد . در اين ضيافت، جم به نمايندگي از شاه از آريانا به شدت تجليل کرد و « فرمان همايوني مبني بر رضايتمندي خاطر خطير ملوکانه» و هدايائي به وي اهدا نمود. مدت کوتاهي بعد ، آريانا بازنشسته شد . متن فرمان شاه چنين است:
با تأييد خداوند متعال ما محمد رضا پهلوي آريامهر شاهنشاه ايران در اين موقع که ارتشبد بهرام آريانا به افتخار بازنشستگي نائل مي گردد به موجب اين فرمان همايوني مراتب رضايتمندي خود را به پاس خدمات گذشته مشار اليه ابلاغ مي نمائيم .   1/4/1348
آريانا در مراسم جشن بازنشستگي خود سخناني ايراد کرد و برنامه خود را پس از بازنشستگي نگارش کتابي در ترسيم « ايدئولوژي ارتش ايران» اعلام داشت . به زعم آريانا اين ايدئولوژي چنين است :
« نخستين سفارش من اين است که در ارتش ايدئولوژي را که بر مبناي فلسفه شاهنشاهي ! است و هم اکنون در دانشکده ها و دانشگاههاي آرتش آموخته مي شود پشتيباني بفرمائيد. از سه سال قبل اين فلسفه ! که در خون نژاد ايراني بطور طبيعي وجود داشته و دارد ! تنظيم و نوشته شده و هم اکنون بطور ديالکتيک ! تدريس مي شود و اين موضوع اهميت شايان دارد ، زيرا در دنياي امروز همانطور که در جنگ دوم ديديم ، هيچ ارتشي بدون داشتن ايدئولوژي نمي جنگد.»
عليرغم اين نمايش تبليغاتي ، تحمل بازنشستگي براي اين عنصر جاه طلب بسيار دشوار بود . ثريا عصار ، همسر دوم آريانا، بعد ها گفت:
وقتي تيمسار بازنشسته شد برايش خيلي غير منتظره بود. تيمسار گفت: من کسي بودم که در روز 28 مرداد در برابر اين همه دشمن روي تانک رفتم و براي ملت نطق کردم در حالي که بقيه اطرافيان اعليحضرت خود را قايم کرده بودند. من کسي هستم که هميشه معتقدم ايران بايد شاهنشاهي باشد و به سلطنت پهلوي افتخار مي کنم و از مريدان رضا شاه هستم . پس چگونه ممکن است که به پسر او خيانت کنم.
 گفته فوق توسط منبع خبري ساواک گزارش شد و فردوست در زير آن چنين نوشت :
تيمسار آريانا 28 مرداد در تهران نبود که روي تانک سوار شود . اين حرفهاي زنانه است .
 به هر روي، آريانا پس از بازنشستگي رنج کار در ترسيم اين ايدئولوژي ! را برخود هموار نکرد و ترجيح داد که به فعاليتهاي نژادي و ديالکتيکي مطبوع تري بپردازد و به شکل بي پروايي به هرزگي ها و عياشي هاي ديرين خود دامن زد . او که در دوران فقر و جواني و در درجه ستوان يکمي با دختر سياه چرده و بد منظر فهيم الملک( فهيمي) ازدواج کرده بود، اينک در سن 63 سالگي با عنوان شامخ ارتشبدي و غوطه ور در ثروت باد آورده اي که از عطاياي پدر تاجدار به وي رسيده بود هوس تجديد فراش کرد و با دختر کم سن و سال وزيبايي ازدواج نمود و نام آو را از ثريا به آريانوش تغيير داد! در تاريخ 4/4/1348 ساواک از مجلس آريانا چنين گزارش داد:
3/4/1348 مراسم ازدواج ارتشبد بازنشسته آريانا و دوشيزه ثريا عصار برگزار شد. در اين مراسم ارتشبد آريانا مست بود و مرتباً دست به حرکات ناشايستي مي زد . هنگامي که از او خواستند جهت مدعوين صحبت نمايند، اظهار کرد که من فقط راجع به همسرم ثريا صحبت مي کنم . سپس سرگرد عصار يکي از اقوام عروس صحبت کرد و نسبت به شاهنشاه ابراز وفاداري نمود، ولي ارتشبد آريانا عکس العملي از خود نشان نداد و در پايان مراسم شمشيري آورده و ارتشبد آريانا کيک را با آن بريدند. رفتار آريانا در نخستين ماههاي پس از تجديد فراش بسيار وهن آور است . او تظاهر بيش از پيش به هرزگي را دستمايه ارضاء روح بيمار خود مي سازد .
در گزارش زير ، نفرت شديد آريانا از فرهنگ اسلامي مردم ايران چنين ديده مي شود:
22/2/1349 ضيافتي با شرکت 6 نفر در منزل ارتشبد بهرام آريانا ترتيب يافت ... تيمسار اظهار داشت اين يک کتاب آسماني مي باشد ( منظور شاهنامه مي باشد) چون من به زبان فارسي خيلي علاقمند هستم و در ضمن مخالف خط کنوني فارسي هستم و معتقدم که بايد زبان فارسي به خط لاتين نوشته شود چون خط فارسي 24 عيب دارد و نمي دانم چرا مسؤلين توجه نمي کنند ... من در زمان تصدي خودم در ارتش در مورد زبان دگرگوني به وجود آوردم و اکثر لغات عربي را بيرون کشيدم ... بين خودمان باشد اگر خط لاتين شود ارتباط ما با اعراب قطع خواهد شد، چون ما هر جمله اي را که بخواهيم بنويسيم بايد به سراغ زبان عربي برويم... طبقه آخوند هميشه براي اينکه دکانش تخته نشود از افکار پوسيده حمايت مي کند ...
 رفتار آريانا در اين دوره ، که حتي ساواک نيز آن را ناشايست  ارزيابي مي کرد سبب شد تا وي به اشاره غير مستقيم شاه از کشور خارج شود ودر پاريس اقامت گزيند. نمونه هايي از عقايد آريانا در اين دوران ، براساس اسناد ساواک ، چنين است :
در سال 1351 برابر گزارشي ، دکتر رفيعي جريان حمله چريک هاي عرب به خوابگاه قهرمانان اسرائيلي در مونيخ را براي تيمسار تعريف کرد . تيمسار که در جريان نبود سخت ناراحت شد و ضمن محکوم کردن عمليات چريکي اعراب اظهار داشت : ملت عرب هيچوقت خوي وحشيگري را از دست نمي دهد والان ملتي شدند که مزاحم امنيت جهان هستند و اين عمل واقعاً وحشيانه بود . من چند سال قبل بطور غير رسمي به اسرائيل رفتم. وقتي هواپيما به مرز اسرائيل رسيد کلاً سبز و خرم بود . اسرائيل واقعاً يک ملت زنده هستند ودر هر موردي که فکر کنيد پيشرفت کردند و دارند عظمت قبلي خود را که استحقاق آنهاست به دست مي آورند.
 ودر گزارش ديگر چنين مي خوانيم :
خانم آريانوش در جلسه اي اظهار داشته : بهائي ها خيلي به تيمسار، همسرم علاقه دارند، چون جد مادري تيمسار منوچهر خان والي اصفهان بود که باب را پناه مي دهد. تيمسار آريانا نيز در ادامه اظهار نموده : جالب اينجاست که باب مرگ زودرس  منوچهر خان را پيش بيني مي کند و درست از آب در مي آيد ... دين اسلام يک دين سياسي است و براي جامعه ما خطرناک شده....
 آريانا پس از 7 سال عياشي لجام گسيخته در پاريس ، با انقلاب اسلامي ايران مواجه شد. سرويس هاي اطلاعاتي غرب، که در ميان عناصر نظامي ورشکسته رژيم موجودي جاه طلب تر از آريانا نمي شناختند ، به سراغ او رفتند وبا وعيد هاي فراوان دال بر سقوط قريب الوقوع جمهوري اسلامي ايران ، کوشيدند تا مجدداً رؤياي ديرينه ناپلئوني را در اين کاريکاتور نظامي زنده کنند. بدين ترتيب ، آريانا با يک ميليون دلاراعتباري که سرشاپور ريپورتردر اختيار او گذارد، در رأس يکي از نخستين گروهکهاي سلطنت طلبي قرار گرفت که خرابکاري مسلحانه را در مرزهاي شمال غربي ايران هدف قرار داده بود. آريانا که باپول امپراتوري روچيلدهاوصهيونيزم جهاني تقويت وتسليح مي شد،  نخست با حمايت رژيم عراق مرکز فعاليت خود را در منطقه شهريارولي عراق ( جنوب شرقي کرکوک)قرار داد وبه همراه افرادي چون سردار جاف، دکتر حسن جاف، و سروان مختاري براي آموزش نظامي ضد انقلابيون اردوگاهي تأسيس کرد . در پي تجاوز نظامي رژيم عراق به ايران انقلابي، آريانا توانست از طريق سرويسهاي جاسوسي آمريکا و انگليس حمايت دولت ترکيه را جلب کندو مرکز گروه خود را در شهر مرزي مرزي وان قرار دهد . اين در حالي بود که نخست وزير ترکيه در دي ماه 1360(ژانويه 1981) رسماً حضور ضد انقلابيون مسلح ايراني را در خاک ترکيه تکذيب کرد ! بدين سان ، گروهک «ارتش آزاديبخش ايران» (آرا) با حضور قريب به 300 نفر از وابستگان امنيتي و نظام رژيم ساقط شده پهلوي به خرابکاري مسلحانه عليه انقلاب اسلامي ايران پرداخت. در رأس اين گروه ، آريانا و ارتشبد غلامعلي اويسي و فردي بنام جمشيد حسني ( ليسانسه حقوق از دانشکده تهران) قرار داشتند و توسط محمود فروغي ( پسر ذکاءالملک فروغي) ارتباط آنان با رضا پهلوي تأمين مي شد وافرادي چون دکتر خليليان ، دکتر معين زاده ، مهندس افزار منش(استاد سابق دانشگاه) و آرش اسپهبدي (آرشيتکت) و و فريبا روانبخش ( مسؤل سازمان جوانان ناسيوناليست) در اين رابطه فعال بودند. پس از چندي ميان آريانا و اويسي اختلاف پديد شد. به نوشته نشريات ضد انقلاب در خارج از کشور ، پس از دريافت 8 ميليون دلار وجه از سرويس هاي اطلاعاتي غرب ، در هتل بزرگ آنکارا ميان ژنرالها و همسرانشان بر سر تقسيم پول فوق اختلاف در گرفت و به نزاع آنان انجاميد!
بدينسان، آخرين تلاش بقاياي ژنرالهاي رژيم پهلوي به افول گرائي دودر کارزار رقابت ها و نزاع هاي شديد برسر تقسيم واپسين ميراث رژيم وابسته و منحط پهلوي در سال 1362 به رکود کامل کشيده شد و تنها دستاورد آن براي سرويس هاي جاسوسي غرب سياهه حداقل 10 ميليون دلاري هزينه هاي برباد رفته آن بود! اين افول با نام ارتشبد سابق بهرام آريانا در پيوند است.


 


 

حسين فردوست ، کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوي ، موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي 

نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir