موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

مظفرالدين شاه ، شاهی علیل

   10539 بازديد   
مظفرالدين شاه ، شاهی علیل

روز 18 دی 1285 مظفرالدينشاه قاجار بر اثر بيماري در 54 سالگي درگذشت. جنازه وي در تكيه دولت به امانت گذارده شد تا طبق وصيتش به كربلاحمل شود.

  مظفرالدين شاه، پنجمين پادشاه سلسله‌قاجار محسوب مي‌شود. وی در 5 سالگي به هنگامی‌ که‌ ضعیف‌ و علیل‌ المزاج‌تر از برادران‌ خود بود و در نهایت‌ بی‌میلی‌ و در کمال‌ ناچاری‌ شاه‌ به‌ عنوان‌ ولیعهد نایل شد.  در کودکی‌ تحت‌ سرپرستی‌ چند تن‌ از رجال‌ دولتی‌ قرار گرفت‌ و بالاخره‌ بنا بر رسمی‌ که‌ از دوران‌ فتحعلی‌شاه‌ قاجار و پس‌ از جنگهای‌ ایران‌ و روسیه‌ متداول‌ شده‌ بود به‌ تبریز اعزام‌ شد و به‌ عنوان‌ ولایتعهد در آن‌ شهر مستقر گردید.

مظفرالدین‌میرزا یک‌ دوره‌ بسیار طولانی‌ یعنی‌ حدود چهل‌ سال‌ را به‌ عنوان‌ ولایتعهد سپری‌ کرد و در بیشتر این‌ مدت‌ طولانی‌ در آذربایجان‌ اقامت‌ داشت‌ و بیشتر اوقات‌ و ایام‌ را به‌ عیش‌ و عشرت‌ و خوشگذرانی‌ و زن‌بارگی‌ و نوش‌ و نیش‌ در اطراف‌ و اکناف‌ آذربایجان‌ می‌گذراند و علاقه‌ و توجه‌ چندانی‌ به‌ اوضاع‌ و احوال‌ سیاسی‌، رسیدگی‌ به‌ دعاوی‌ مردم‌، رعیت‌نوازی‌ و نشان‌ دادن‌ اسباب‌ جربزه‌ و کاردانی‌ خود نمی‌ورزید . مردم‌ از او شکایت‌ فراوان‌ داشتند و اصولا به‌ عنوان‌ فردی‌ بی‌حال‌ و نالایق‌ و سست‌ رای‌ شناخته‌ شده‌ بود.  معاشرت‌ با افراد پست‌ و نالایق‌ و اراذل‌ و اوباش‌ تاثیرات‌ منفی‌ بسیار خود را در خلقیات‌ این‌ شاهزاده‌ که‌ ظاهری‌ زیبا و اندامی‌ موزون‌ و چشمانی‌ مهربان‌ و گفتاری‌ نرم‌ داشت‌ باقی‌ گذاشت‌.

مظفرالدین‌میرزا به‌ دلیل‌ عدم‌ تمایل‌ به‌ تحصیل‌ و اکتساب‌ علوم‌ در دنیایی‌ آکنده‌ از جهل‌ و خرافات‌ و علاقه‌ به‌ علوم‌ غریبه‌ و طالع‌بینی‌ و تفریحات‌ پست‌ و زننده‌ و سرگرمیهای‌ دور از اخلاق‌ رشد و نمو کرد.  او مردی‌ کم‌ معلومات‌، دمدمی‌، بلغمی‌ مزاج‌، همیشه‌ بیمار، کاملا معتقد به‌ خرافات‌ و اوهام‌، با علایق‌ ساده‌ و کودکانه‌ به‌ اشیا و حتی‌ اسباب‌بازیهای‌ مختلف‌ بود و اطلاعات‌ عمومی‌ لازمه‌ یک‌ شخص متوسط‌ اجتماعی‌ را نداشته‌ تا چه‌ رسد به‌ اطلاعات‌ سیاسی‌ عمیق‌ و تسلط‌ بر رموز مملکتداری‌

مخبرالسلطنه‌ هدایت‌ می گوید : معلومات‌ مظفرالدین‌شاه‌ در ریاضیات‌ ساده‌ از جمع‌ و منها تجاوز نکرده‌ و حتی‌ به‌ ضرب‌ و جدول‌ ضرب‌ نرسیده‌ بود. قادر به‌ شمردن‌ اعداد از صد بیشتر نبود. اعلم‌السلطان‌ دانشور می‌نویسد: روزی‌ دستور داد هزار سکه‌ طلا به‌ خواجه‌یی‌ ببخشند به‌ اتابک‌ امین‌السلطان‌ دستور داد صد سکه‌ اشرفی‌ طلا را در بشقابی‌ بگذارند و به‌ منظر شاه‌ برسانند و اگر اجازه‌ داد آن‌ مبلغ‌ اشرفی‌ را به‌ آن‌ خواجه‌ تحویل‌ دهند. شاه‌ از دیدن‌ صد سکه‌ طلا در بشقاب‌ چینی‌ عصبانی‌ و متحیر شد و گفت‌: من‌ دستور داده‌ بودم‌ هزار سکه‌ اشرفی‌ به‌ این‌ خواجه‌ بدهید چرا رفته‌ این‌ همه‌ اشرفی‌ طلا آورده‌اید. این‌ تعداد بسیار زیاد است‌ و لازم‌ نیست‌ به‌ یک‌ خواجه‌ بی‌ارزش‌ حرمخانه‌ داده‌ شود.

دوری‌ از تهران‌ و حدود چهل‌ سال‌ زندگی‌ در تبریز، مظفرالدین‌میرزا را در حالت‌ خاصی‌ نگه‌ داشت‌. مدتی‌ به‌ درویش‌بازی‌ و عوالم‌ صوفیگری‌ و عرفان‌ روی‌ آورد که‌ موجب‌ انتقاد متشرعان‌ شد.

تاج‌السلطنه‌ خواهر ناتنی‌ مظفرالدین‌میرزا در یادداشتهای‌ خود می‌نویسد: امیرنظام‌ برای‌ آنکه‌ تدنی‌ و رذالت‌اخلاقی‌ ولیعهد را به‌ پدرش‌ ثابت‌ کند دستور داد عکسی‌ را که‌ از مظفرالدین‌میرزا در حالتی‌ بسیار زشت‌ و نامناسب‌ و دور از شوون‌ ولایتعهدی‌ در کنار مادیانی‌ گرفته‌ شده‌ بود به‌ تهران‌ بفرستند و از نظر شاه‌ بگذرانند.

ناصرالدین شاه‌، مظفرالدین‌ میرزا ولیعهد را به‌ دلیل‌ بی‌لیاقتی‌ و ضعف‌ نشان‌ دادن‌ به‌ تهران‌ احضار کرد و او مدتی‌ در تهران‌ به‌ حال‌ مغضوب‌ و مطرود می‌زیست‌ و شایعات‌ حکایت‌ از آن‌ داشت‌ که‌ او از مقام‌ ولیعهدی‌ برکنار خواهد شد. اغلب‌ معاصران‌ ناصرالدین‌شاه‌ با دیدن‌ مظفرالدین‌میرزا و حالت‌ سطحی‌ و قشری‌ او دچار نگرانی‌ می‌شدند که‌ در آینده‌ با چنان‌ سلطانی‌ اوضاع‌ کشور به‌ کجا خواهد انجامید.

بعضی‌ نیز بدین‌ اندیشه‌ بودند که‌ شاه‌ عمدا گهگاه‌ فرزند خود را به‌ تهران‌ احضار می‌کند تا در نشست‌ و برخاست‌ها، رجال‌ و دولتمردان‌ قدر پادشاه‌ زنده‌ را بدانند و برای‌ تندرستی‌ و طول‌ عمر ناصرالدین‌شاه‌ دعا کنند. مظفرالدین‌ میرزا دو برادر بزرگسال‌ و خردسال‌تر از خود داشته‌ که‌ رقیبان‌ شدید او بوده‌اند. برادر بزرگتر که‌ از بطن‌ عفت‌ السلطنه‌ دختر رضاقلی‌ خان‌ پیشخدمت‌ بود سلطان‌ مسعود میرزاظل‌ السلطان‌ و برادر کوچکتر که‌ کامران‌ میرزا بود از بطن‌ منیرالسلطنه‌ هیچ‌ کدام‌ به‌ دلیل‌ اینکه‌ مادرشان‌ شاهزاده‌ خانم‌ نبود شانس‌ سلطنت‌ نداشتند اما گاهی‌ شاه‌ تصمیم‌ می‌گرفت‌ یکی‌ از آن‌ دو تن‌ را به‌ ولیعهدی‌ برگزیند و از شر مظفرالدین‌میرزا آسوده‌ گردد اما رجال‌ و دولتمردان‌ و در ده‌ سال‌ آخر سلطنت‌ ناصرالدین‌شاه‌، علی‌اصغرخان‌ امین‌السلطان‌ وزیر اعظم‌ که‌ از سه‌ سال‌ مانده‌ به‌ آخر عمر و سلطنت‌ ناصرالدین‌شاه‌، صدراعظم‌ شد رای‌ او را می‌زدند و سلطنت‌ هر یک‌ از دو شاهزاده‌ را برای‌ ایران‌ مضر می‌انگاشتند و نظر خود را بی‌پرده‌ به‌ شاه‌ می‌گفتند.

مظفرالدین شاه قاجار پس از کشته شدن پدرش ناصرالدین شاه ، و پس از نزدیک به پنجاه سال ولیعهد بودن، شاه شد و از تبریز به تهران آمد. او نیز مانند ناصرالدین‌ شاه چند بار با وام گرفتن از کشورهای خارجی به سفرهای اروپايی رفت. در جریان جنبش مشروطه برخلاف کوشش‌های صدراعظم‌هایش میرزا علی اصغرخان امین السلطان (اتابک اعظم) و عین‌الدوله، با مشروطیت موافقت کرد و فرمان مشروطیت را امضا کرد. او ده روز پس از امضای فرمان مشروطیت درگذشت . وی فردی بیمار بود و به این دلیل اداره امور کشور را به عین الدوله صدراعظم خود داد.

مظفرالدين شاه، در سفر فرنگ دسته گلهاي فراوان به آب داد و همراهانش، رسوائيها به بار آوردند. شرحي كه مهماندار فرانسوي وي درباره او نوشته هم مضحك است هم شرم‌آور :

" واقعه‌اي كه شايد بيش از همه موجب تفريح خاطر ما شد، پيشامدي بود كه موقع تماشاي تجارب مربوط به فلز راديوم رخ داد. به اين معني كه من در حين صحبت، روزي از كشف بزرگي كه به دست مسيو كوري انجام يافته سخني به ميان آوردم و گفتم كه اين اكتشاف ممكن است اساس بسياري از علوم را زير و رو كند. شاه فوق‌العاده به اين صحبت من علاقه نشان داد و مايل شد كه اين فلز قيمتي اسرارآميز را ببيند . به مسيو كوري خبر داديم. با اين كه بسيار گرفتار بود، حاضر شد كه روزي به مهمانخانه اليزه پالاس بيايد و چون براي ظهور و جلوه خواص مخصوص راديوم، لازم بود كه عمليات در فضاي تاريكي صورت گيرد، من با هزار زحمت شاه را راضي كردم كه به زير زمين تاريك مهمانخانه كه به خصوص براي اين كار مهيا شده بود بيايد. شاه و همه همراهان او قبل از شروع عمليات، به اين اطاق زيرزميني آمدند. مسيو كوري در را بست. و برق را خاموش كرد و قطعه راديوم را كه همراه داشت روي ميز گذاشت. ناگهان فرياد وحشتي شبيه به نعره گاو و يا فرياد كسي كه سر او را ببرند بلند شد و پشت سر آن، فريادهاي زياد ديگري از همان قبيل ضجه، اطاق را پر كرد. همگي ما وحشت كرديم. دويديم چراغها را روشن كرديم، ديديم كه شاه در ميان ايرانياني كه همه زانو بر زمين زده بودند دستها را محكم به گردن صدراعظم انداخته، در حالي كه چشمانش از ترس دارد از كاسه بيرون مي‌آيد ناله مي‌كند و مي‌گويد از اينجا بيرون برويم. همين كه تاريكي به روشنائي تبديل يافت، حالت وحشت شاه تخفيف پيدا كرد و ... "

و یا پائولي در صفحه 24 کتاب «اعلي‌حضرتها»  می نویسد :

" درجه وحشت ذاتي مظفرالدين شاه از تاريكي و تنهايي بدان پايه شديد بود كه شبها بايستي اطاق او پر از روشنائي و سر و صدا باشد. به همين ملاحظه، هر شب هنگامي كه شاه مي‌خوابيد و مژه بر هم مي‌گذاشت، يك عده از همراهان او در اطراف بستر مي‌نشستند و چهل چراغها را روشن مي‌كردند و حكايات روزانه خود را براي همديگر نقل مي‌نمودند و چند تن از جوانان درباري دو به دو، نوبت به نوبت، دست و پاي او را، به رغبت و با نظم تمام، آرام آرام مشت مي‌زدند. شاه به اين ترتيب تصور مي‌كرد كه مي‌تواند جلو مرگ را اگر بي‌لطفي كند و بخواهد در حين خواب به سر وقت او بيايد بگيرد. امر بسيار عجيب اين كه شاه، با وجود اين همه مشت مال و روشنايي و سر و صدا به خواب مي‌رفت و ناراحت نمي‌شد " .

و نیز خود مظفرالدين شاه در سفرنامه اش می گوید :

 « ... روز چهارشنبه شانزدهم جمادي‌الاولي (سال 1317) صبح به عادت هر روزه رفتيم آب خورده، راه زيادي رفتيم و آمديم منزل. ناهار صرف شد. جناب اشرف صدراعظم هم در سر ناهار بودند. بعد از ناهار پرنس مترنيخ و پسرش از براي تشكر اين كه به آنها «نشان» داده بوديم شرفياب شدند. بعد مرخص شده، رفتند. ساعت نه بعد از ظهر سوار شده رفتيم به تيراندازي. در آنجا مؤيدالسلطنه يك توپ ماكسيم حاضر بوده پيشكش كرد. چند نفر از آن انداختند. در دوازده تير كه مي‌اندخت گير مي‌كرد. علت آن را سئوال كرديم، بعد درست كردند و تمام تير آن به يك نقطه مي‌خورد. خيلي خوب توپي است. خيال داريم ده عراده از اين قسم توپ ابتياع نماييم كه به ايران حمل كنند. بعد چند تير تفنگ انداختيم. چاي صرف شد. چهار قبضه تفنگ هم خريديدم. چون وقت داشتيم سوار كالسكه شده رفتيم تا نزديك راه‌آهن. اميربهادر جنگ و ناصرالسلطنه و امين حضرت و ناصر خاقان در ركاب بودند. رئيس پليس اينجا با چند شكارچي ديگر كبك زيادي زده بودند و در صحرا گردش مي‌كردند. ما هم به طمع شكار كبك از كالسكه پياده و از مصدق‌الملك جويا شديم كه تفنگ ساچمه سربي همراه داري عرض كرد خير. در صورتي كه وقت حركت خودمان به او فرموده بوديم لازم نيست و چون موقع شكار بود، بي‌اختيار خلقمان تنگ شد. بعد تفنگ رئيس را گرفته و مقدار زيادي با شكارچيها پياده رفتيم. دو تا توله خوب هم همراه مي‌گشت. دو تا بچه‌هاي آنها را خواستيم. فرستادند. اتفاقاً هرچه گشتيم كبكي نپريد مگر يك خرگوشي از دور فرار كرد و خيلي دور بود. تيري انداختيم ... »

و یا :

« ... ديروز وزير دربار يك نفر يهودي پيدا كرده بود كه دو شاخ مرال دارد. مي‌خواهد از او بخرد. او را به حضور آورد. قيمت آنها را پرسيديم. گفت صد و پنجاه منات. در صورتي كه پنجاه منات زيادتر نمي‌ارزيد، ما دويست منات به او داديم. وقتي دويست منات را ديد نزديك بود از شدت خوشحالي ديوانه شود. پنجاه دفعه تعظيم كرد و به خاك افتاد و زمين را بوسيد و معلوم شد جنس يهودي در تمام دنيا يكي است ... »

و یا :

« ... روز شنبه نهم، آن شخصه‌اي ( زن ) كه گاهي از او ذكري نموده و حدس زديم كه آواز دارد تا اين حد كه آمده خواند ولي آواز فرنگي مي‌خواند. اين ده روزه ارسلان خان ناصر همايون و مسيو لمر از روي نوت ، آواز ايراني و شعر فارسي را به او آموخته بودند و در آنجا ايرانيهاي خدام ما و چند نفر از فرنگيها بودند. ناصر همايون پيانو زد و دختر مغنيه شروع كرد به خواندن. آواز ايراني را به قدري خوب خواند كه ما تعجب كرديم. شعر فارسي را هم در كمال خوبي مي‌خواند ...»

تاج‌السلطنه دختر ناصرالدين شاه نیز در خاطراتش می گوید

 « ... در اين ايام، صحبت مسافرت برادرم به فرنگستان بود و مشغول مذاكره استقراضي بودند. به سرعت تمام پول مملكت و ذخيره‌هاي پدر را از پول و جواهر، برادرم به مصرف رسانيده و در مدت يك سال، تمام نوكرها و اجزاي لات او داراي پارك و عمارت و پولهاي گزاف شده بودند و اين بدبخت، مال ملت بيچاره را در ميان ده دوازه نفري تقسيم كرده بود. بالاخره با اقدامات مجدانه و بي‌غرضانه و خالصانه و صميمانه اتابك اعظم يك وجه گزافي از خارجه قرض و مسافرت فرنگ تهيه شد و اين‌جا، اين اتابك اعظم، شخص اول مملكت، ايران‌پرستي و صداقت خود را به درجه اكمل به ظهور گذاشت. يك مبلغ گزافي از اين استقراض فايده برد و مابقي را هم سايرين نوش‌جان كردند!

... در اين مسافرت قصه‌هاي عجيب نقل مي‌كنند. از آن جمله خريد درختهاي قوي هيكل است كه به مبلغ زياد ابتياع كرده و با زحمت فوق‌العاده و كرايه زياد، مي‌فرستند و تمام به سرحد نرسيده، خشك مي‌شوند. باز لوله‌هاي آهني است كه به وفور مجسمه‌هاي بزرگ، اسبابهاي بي‌ربط كه تمام در فرح‌آباد عاطل و باطل افتاده است. مخارج گزافي براي ياري و عمل كردن حسام‌السلطنه و صديق‌الدوله و هرزگيها و مخارج گزاف سوئيت ( كلمه‌اي از زبان فرانسه به معناي همراهان و ملتزمين ركاب ) بالاخره پس از اين كه ميليونها به مصرف رسيد، خيلي به طور احمقانه مراجعت كردند و از تمام اين مسافرت، حاصل و نتيجه‌اي كه براي ايرانيان به دست آمد مبالغي گزاف قرض، بدون اين كه در عوض يك قبضه تفنگ يا يك دانه فشنگ براي استقلال و نگاهداري اين ملت بيچاره آورده باشد، يا يك كارخانه يا يك اسباب مفيدي براي ترقي و تسهيل زراعت يا فلاحت يا ساير چيزهاي ديگر ... » .

تاج‌السلطنه درباره سفر دوم برادر خود نيز اظهارنظر مي‌كند:

« ... دوباره قضيه استقراض پيش آمده، مجدداً مسافرت كرد. از اين سفر فقط چيزي كه مفيد بود چند قسم اسلحه بود كه به پيشنهاد ممتازالسلطنه سفير مقيم در پاريس ابتياع شده بود و يك سفرنامه كه از قلم معظم خود اين برادر عزيز بود. يكي از جمله‌هايش اين است: امروز كه روز پنجشنبه است صبح رفتيم آب خورديم. پس از آن آمده قدري گردش كرديم. چون يك قدري از آب ما مانده بود، دوباره رفته خورديم. پس از آن آمده در يك قهوه‌خانه نشسته چايي خورديم. بعد از آن پياده به منزل آمديم. فخرالملك و وزير دربار آنجا بودند. قدري گوش فخرالملك را كشيده سر به سر وزير دربار گذاشتيم. پس از آن وزير دربار تلگرافي به ما داد كه در آن تفصيل عمل كردن بواسير آقاي صديق‌الدوله بود و خيلي خوشحال شديم. ناهار خورده استراحت كرديم. چون شب جمعه بود، آقا سيدحسين روضه خواند ما هم گريه كرديم. نماز اذا زلزلت خوانده خوابيديم... »  .

درباره مسافرت سوم هم باز تاج‌السلطنه مي‌نويسد:

« ... از اين مسافرتهاي شاه قصه‌هاي قشنگي شيوع پيدا كرد. از جمله اميربهادر كه رئيس كشيك‌خانه و جزو «سوئيت» شاه بود، روزي در لگن، در زير تخت «رنگ و حنا» درست كرده و به ريش و سبيل خود مي‌بندد. همين قسم شب را با رنگ و حنا مي‌خوابد و تمام ملافه[ملحفه] تخت‌خواب را آلوده مي‌كند. صبح برخاسته مي‌رود يكي از حوضهاي بزرگ بناي شست و شو را مي‌گذارد. فوراً مستحفظين آنجا جمع شده، حوض را خالي كرده، دوباره آب مي‌اندازند . ... 

... قهوه‌چي شخصي داشته است. قليان مي‌كشيده ترشي سير همراه خودش برده بود. سر ميزهاي رسمي مي‌خورده است و در هر مهمانخانه‌اي كه مي‌رفته است، ناچار تمام اتاقهاي جنب اطاق شخصي او را دود داده و ساير سوئيت‌ها هم همين قسمها مفتضح ليكن قدري كمتر . ... در اين وقتي كه هر كس به فكر خود بود و به هر قسمي بود قطعه مملكت را ويران مي‌نمودند، برادر تاجدار من هم مشغول كار خويش بود. شبانه خودش را صرف حركات بيهوده مي‌نمود و در خواب غفلت عميق غرق بود. از جمله گردي از انگلستان با خود آورده بود كه به قدر بال مگسي اگر در بدن كسي يا رختخواب كسي مي‌ريختند تا صبح نمي‌خوابيد و مجبور بود اتصال بدن خودش را بخاراند. دو من از اين گرد آورده و اتصال در رختخواب عمله خلوت مي‌ريخت، آنها به حركت آمده، حركات مضحك مي‌كردند و او مي‌خنديد. مسافرت اروپايي برادر من شبيه به مسافرت پطركبير است و همان نتايجي كه او برد، اين برعكس برد... » 

و اما باید گفت که صدور فرمان مشروطه باعث شد مظفرالدین‌شاه به‌رغم بدنامی‌های تاریخی‌اش، بتواند چهره موجهی هم از خود در تاریخ برجا بگذارد. . او در 14  مرداد 1285 فرمان مشروطیت را صادر کرد:

«...در این موقع که اراده همایونی ما بر این تعلق گرفت که برای رفاهیت و امنیت قاطبه اهالی ایران و تشییه و تایید مبانی دولت اصلاحات به مرور در دوائر دولتی و مملکتی به موقع اجرا گذارده شود، چنان مصمم شدیم که مجلس شورای ملی از منتجنین شاهزادگان قاجاریه و علما و اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود... بدیهی است که به موجب این دستخط مبارک، نظامنامه و ترتیبات این مجلس و اسباب و لوازم تشکیل آن را موافق تصویب و امضای منتجنین از این تاریخ معین و مهیا خواهد نمود که به صحه ملوکانه رسیده و بعون‌الله تعالی مجلس شورای ملی مرقوم که نگهبان عدل است، افتتاح و به اصلاحات لازمه امور مملکت و اجرای قوانین شرع مقدس شروع نماید- صاحبقرانیه، به تاریخ 14 جمادی‌الثانیه 1324 هجری در سال یازدهم سلطنت ما.»

اولین همسر مظفرالدین‌ شاه قاجار ام‌الخاقان دختر میرزا تقی‌خان امیرکبیر بود که محمدعلی شاه قاجار حاصل این ازدواج بود. به هنگام فوت مظفرالدین شاه (18 دی 1285) از وی ۱۸ دختر و ۶ پسر به نام های محمدعلی میرزا، ملک‌منصور میرزا شعاع‌السطنه، ابوالفتح میرزا سالارالدوله، ابوالفضل‌ میرزا عضدالسلطان، حسن علی‌ میرزا نصرت‌السلطنه و ناصرالدین میرزا ناصری باقی‌ ماندند

موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی 

نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول


 
 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir