موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

بررسي نقش مورگان شوستر در ايجاد بحرانهاي عصر مشروطه

10239 بازديد   
بررسي نقش مورگان شوستر در ايجاد بحرانهاي عصر مشروطه

روز 8 آذر 1290 دولت روسيه با تعيين يك ضربالاجل 48 ساعته خواستار اخراج مورگان شوستر آمريكايي از ايران شد. اين درخواست در همين روز متعاقب موضع قاطع مرحوم سيدحسن مدرس، از سوي نمايندگان مجلس شوراي ملي رد شد.

بدون تردید مورگان شوستر- که برای اصلاح مالیه آمده بود اما عملاً خود را درگیر مسائل داخلی ایران کرد- نقش بسیار مهمی در بحران‌های مشروطه دوم داشت. چند روز پس از ورود شوستر به ایران، وی با «مجلس و جماعتی كه وكیل و محل امیدواری و خیالات بیشتر اهالی ایران» بودند، ملاقات كرد. پس از آن فوراً با یك محفل به قول خودش «مخفی» ارتباط برقرار نمود كه آن محفل شوستر را در برابر كسانی كه «از روی حسد و رشك» حركات او را زیرنظر داشتند، محافظت می‌كرد. در تهران شهرت داشت دسته‌هایی از اعضای انجمن‌های سری زنان، «مخفی و گمنام و در تحت اوامر مركز معینی كه زمام نظم ایشان را در دست داشت»، می‌باشند. شوستر مدعی شد حتی بعدها نتوانست بفهمد رهبران آن فرقه و اعضایش چه كسانی بودند، اما «هزارها از جنس آن زنان ضعیف، در پیشرفت كارها»ی او «مساعدت» می‌كردند. این زنان چه کسانی بودند؟ معلوم است که هم به دلیل شرایط فرهنگی و اجتماعی و هم به دلایل دیگر این زنان نمی‌توانستند تماماً مسلمان باشند، پس محتمل است این زنان از اقلیت‌های مذهبی بوده‌اند.
روزی زنی، همسر شوستر را به مهمانی دعوت کرد. به او اطلاع دادند همسرش نباید به خانه فردی كه او را ميهمان كرده بود برود، زیرا شوهر زنی كه او را دعوت كرده، دشمن مشروطه است و رفتن همسر شوستر به میهمانی او باعث بدگمانی ایرانیان در حق او خواهد شد. شوستر شگفت‌زده شد، زیرا خودش هم از شرح ماوقع اطلاع نداشت. خبر را یكی از منشیان ایرانی دفتر خزانه‌ داده بود، او هم از مادرش كه در انجمن سری زنان عضویت داشت مطلب را شنیده بود و دستور داشت آن را به شوستر ابلاغ كند. در موردی دیگر شوستر از یكی از انجمن‌های زنان خواست تا جلوی شورش زنان علیه خزانه‌داری را بگیرد و این كار انجام گرفت: «در طهران معروف بود كه هر وقت زن‌ها، برخلاف كابینه يا دولت، بلوا و شورش می‌كنند، حالت كابینه و دولت بسیار خطرناك و سخت خواهد شد».
در موقعی دیگر از طریق یكی از همسران شعاع‌السلطنه، به برادرش كه معاون شوستر و «شخص وطن‌پرست تربیت یافته و عالمی بود»، اطلاع داده شد كه وصیت‌نامه كامل شوهر، یعنی شعاع‌السلطنه، كه متضمن كلیه طلبكاری‌ها و بدهكاری‌های اوست، در اختیار همسر می‌باشد و طبق آن املاك او برخلاف ادعاهای روس‌ها در گرو بانك استقراضی نیست. شوستر بر اساس همین سند علیه دعاوی روسیه به پا خاست. دیگر این ‌كه وقتی خبر رسید وكلا اولتیماتوم روسیه را پذیرفته‌اند و اهالی پایتخت دچار تفرقه شده‌اند، سیصد زن در چادرهای سیاه و روبند به حركت درآمدند، «بسیاری از ایشان در زیر لباس یا آستین‌های خود، طپانچه‌ها پنهان داشتند». اينها یكسره به مجلس رفتند، در آن‌جا جمع شدند و از رئیس مجلس خواستند به آنها اجازه دهد وارد صحن مجلس شوند.
نمایندگان زنان با رئیس مجلس ملاقات كردند، آنها طپانچه‌های خود را به رئیس نشان دادند، نقاب‌ها را پاره كردند و به دور افكندند و گفتند اگر نمایندگان در «برقرار داشتن شرف ملت ایران تردید نمایند» خود، شوهران و فرزندان را خواهند کشت. مجلس دو هفته بعد با حمله روس‌ها از پا درآمد. در آن ساعات حزن‌انگیز و دهشتناك كه خوف حبس و زجر و تبعید بر مردان راه یافته بود، زنان از انجام وظایف خود كوتاهی نكردند و از مردان عقب نماندند. روس‌ها كه نتوانسته بودند مجلس را مرعوب نمایند، حكم به اشغال شمال كشور دادند.

اولتیماتوم روسیه و مواضع مجلس
همان روزی كه به كابینه صمصام‌السلطنه رأی اعتماد داده شد، اولتیماتوم روسیه به دولت ابلاغ گردید. تقاضا‌های روسیه كه توسط وثوق‌الدوله وزیر امور خارجه در مجلس خوانده شد، عبارت بود از: عزل مورگان شوستر و مستر لكفر و كسانی كه منصوب آنها هستند؛ منع استخدام كارشناس خارجی بدون اطلاع روس و انگلیس؛ و نهایتاً پرداخت هزینه لشكركشی روسیه به ایران، زیرا دولت روسیه به دلیل اقدامات شوستر ناگزیر از لشكركشی شده و ایران باید غرامت آن را بپردازد! وزیرمختار روسیه خاطرنشان كرد:
علاوه بر مطالب فوق دوستدار لزوماً اخطار می‌كند كه دولت امپراطوری بیش از چهل و هشت ساعت برای اجرای تقاضای مزبور منتظر نخواهد بود و در ظرف این مدت عساكر روس در رشت توقف خواهند كرد، اگر تا انقضای این مدت جوابی نرسد یا جواب غیرمساعدی برسد عساكر مزبوره پیش خواهند آمد و البته این فقره باعث مزید مبلغی كه دولت ایران باید به دولت روس بدهد خواهد شد.
اقدامات دولت برای انصراف روسیه از خواسته‌هایش یا چشم‌پوشی از بخشی از آنها بی‌نتیجه ماند. دولت انگلیس هم توصيه كرد ایران هر چه سریع‌تر اولتیماتوم را بپذیرد و نگذارد تأخیری در این امر صورت گیرد. هيأت دولت اولتیماتوم را پذیرفت، اما تصویب نهايي آن را موكول به نظر مجلس كرد. در صحن علني مجلس شیخ‌محمد خیابانی اعلام كرد چون ایران كشوری مستقل است، اولتیماتوم را نخواهد پذیرفت، زیرا پذیرش آن به مفهوم نفی استقلال و حاكمیت ملی كشور است. حاج‌شیخ‌الرئیس هم این اولتیماتوم و پذیرش آن را منافی استقلال ایران دانست و از هيأت دولت خواست در دیدگاه خود، تجدیدنظر كند. بر‌خلاف سلیمان‌میرزا كه بر عدم پذیرش اولتیماتوم تأكید مي‌كرد، متین‌السلطنه استدلال كرد شاید عزل شوستر كه مورد پذیرش دولت واقع شده منافی استقلال مملكت نباشد، اما مواد بعدی قطعاً منافی استقلال و حاكمیت ملی است. او خاطرنشان كرد مواد اولتیماتوم قابل تجزیه است، یعنی برخی مواد آن را می‌توان پذیرفت زیرا به استقلال كشور برنمی‌خورد. منظور او هم عزل مورگان شوستر بود:
عقیده‌ام این است كه اگر بتوان بعضی از قسمت‌های این پیشنهاد دولت روس را كه مستقیماً به استقلال دولت برنمی‌خورد پذیرفت و در سایر موارد به طور شدت مقاومت كرد، گمان می‌كنم این رأی، رأی صحیحی است كه می‌تواند در آتیه اسباب نجات و فلاح این مملكت بشود و بنده یك پیشنهادی به همین مضمون كرده‌ام اگر آقایان نمایندگان غور كنند و صلاح آتیه مملكت را می‌دانند گمان می‌كنم قبول بفرمایند.
میرزایانس نماینده ارامنه هم اولتیماتوم را تجزیه‌ناپذیر دانست و گفت یا اولتیماتوم باید پذیرفته شود و یا اینكه مردود گردد. او خود مخالف پذیرش اولتیماتوم بود. در پایان در مورد اولتیماتوم دو پیشنهاد ارائه شد: نخست از طرف حاج عزالممالك اردلان كه «تكالیف دولت روس را منافی استقلال مملكت» می‌دانست و از هيأت دولت می‌خواست آن را نپذیرد و برای تغییر شروط وارد مذاكره شود؛ و دوم از سوی متین‌السلطنه که طبق پیشنهاد او دولت باید پیرامون اولتیماتوم مذاكره می‌كرد. خلاصه این ‌كه اردلان همه مواد اولتیماتوم را رد می‌كرد، اما متین‌السلطنه برخی از مواد آن و مشخصاً مواد دوم و سوم را مردود می‌شمرد. پیشنهاد متین‌السلطنه رد شد و رأی نیاورد و پیشنهاد اردلان تصویب شد.  ماجرای اولتیماتوم از تحریكات شوستر آغاز گردید. او برای دفع حملات محمدعلیشاه نیروی ژاندارمری تشکیل داد و در حوزه نفوذ روسیه شروع به اقداماتی نظیر وصول مالیات کرد.
وقتی به تحریك شوستر قزاق‌ها از پارك شعاع‌السلطنه كه در این زمان با محمد‌علی میرزا در حمله به ایران همكاری می‌كرد و تحت حمایت روسیه بود، بیرون رانده شدند، روسها بهانه مناسبی برای تشدید عملیات علیه ایران به دست آوردند. نراتوف جانشین وزیر خارجه روسیه، با هیو اوبیرن، سفیر انگلیس در سن‌پترزبورگ گفتگو كرد. وی افق ایران را بسیار تاریك می‌دید و اعلام كرد اوضاع روز به روز بدتر می‌شود و تهدید كرد روسیه دیگر این وضع را تحمل نمی‌كند و نمی‌تواند به خاك ایران حمله نكند. او هشدار داد اگر امور تهران به دست تندروها افتد، هیچ نیرویی وجود نخواهد داشت تا با آن بتوان گفتگو كرد.
منظور از تندروان دمكرات‌ها بودند كه به هیچ‌وجه سياست روسیه را در برابر ايران بر‌نمی‌تابیدند. حزبی كه به قول كسروی بیشتر رهبرانش از «میوه‌چینان» و «دغل‌بازان» بودند. افرادی كه «با همه شور و خروشی كه می‌نمودند آن نبودند كه در سختی تفنگ به دست گرفته پا به راه جانبازی گذارند و یا ایستادگی و كاردانی شایسته از خود نشان دهند»، اما هميشه عوام‌فریبی می‌کردند و بر بحران دامن می‌زدند. نراتوف عملكرد شوستر را مغایر منافع روسیه می‌دید و می‌گفت باید به این وضع خاتمه داده شود. در همین حال در تهران هم بین هيأت دولت و شوستر كدورت بروز كرد. ابراهیم حكیمی وزیر مالیه و حسن وثوق وزیر امور خارجه چند روزی در اعتراض به عملكرد شوستر كناره‌گیری كردند. ناصرالملك و كابینه خواستار محدودیت اختیارات شوستر بودند، اما چون دمكرات‌ها از وی جانبداری می‌نمودند، كاری از پیش نمی‌بردند. ناصر‌الملك ظاهراً از دمكرات‌ها نسبت به جان خود بیمناك بود و با آنان به سردی رفتار می‌كرد. همسویی حکیمی با وثوق‌الدوله در این مقطع بسیار عجيب است، زیرا حزبی که وی به آن تعلق داشت خود عامل اصلی بحران و حامی اصلی شوستر بود.
كسروی، شوستر را عنصری پاك مي‌دانست كه پیشرفت ایران را می‌طلبید، اما از ایران بی‌اطلاع بود و «این بسیار ناسزا بود كه یك تن آمريكایی كه در كشور خود همیشه آزاد و گردن فراز زیسته و هرگز با زورگویی از یك دشمن توانایی روبه‌رو نشده و روزگار به او درس شكیبایی و بردباری نیاموخته در چنان زمانی در ایران دارای اختیار بس فزونی باشد و در هر كاری دست پیدا كند. این از خامی ایرانیان بود كه همین كه او را دیدند به گردش درآمدند و در همه كارها به او اختیار دادند. آن بیماردلان كه در میان خود برتری هیچ‌كس را برنمی‌تافتند و ما دیدیم با مجاهدان جانباز چه رفتار نامردانه‌ای نمودند، همین كه به یك تن اروپایی یا آمريكایی می‌رسیدند در برابر او فروتنی می‌نمودند و به یك‌ باره خود را می‌باختند. با مستر شوستر نیز این رفتار را كردند، بویژه دسته دیموكرات كه به او سپرده بودند».
شوستر برای كارهای مالیه به ایران آمده بود، امّا؛
گناه آن نادانان بود كه گرد وی را گرفتند و سبك مغزانه یك بیگانه را در كار سیاست پیش انداختند. یك مشت بی‌مایه بهتر از این چه توانستندی كرد؟! گروهی كه رشته كارهای یك توده را به دست گیرند، ایشان را بیش از همه پاكدلی و جانفشانی باید. اگر چنین باشند كمتر درمانند و‌گرنه هیچ كاری نتوانند. یكدسته دغلكارانی كه در سیزده ماه نبرد تبریز و گیلان و اسپهان با محمدعلی میرزا در باغشاه، یا در نهانگاه‌ها یا در اروپا روز می‌گذاردند و همین كه آزادیخواهان فیروزی جستند به یك بار خود را به میان انداختند و دغلكارانه هیاهو برانگیختند و در هر گامی كه برمی‌داشتند جز سود خود را نمی‌جستند، چنین ناپاكدلان كی توانستندی كار درستی انجام دهند؟!
همزمان با اولتیماتوم، صمصام‌السلطنه استعفایش را تقدیم نایب‌السلطنه كرد. او اصرار داشت با همكاری عده‌ای از خوانین بختیاری دست به كودتا بزند، مجلس را منحل كند و یك كابینه با اختیارات تام از سران ایل بختیاری تشكیل دهد. هدف از این اقدام در مرحله نخست جلب رضایت روس‌ها و همكاری با دو قدرت بزرگ بود. بین بختیاری‌ها امیر مفخم و سردار جنگ قلباً طرفدار محمدعلی میرزا بودند، لیكن نمی‌خواستند به اختلاف درون ایل دامن زنند.
متعاقب این حوادث بود كه دومین اولتیماتوم روسیه داده شد؛ كه بر طبق آن شوستر باید ظرف 48 ساعت خاك ایران را ترك می‌كرد؛ استخدام خارجیان بدون موافقت دولتین ممنوع می‌شد و دولت ایران غرامت لشكركشی روس‌ها را می‌پرداخت. مجلس بر‌خلاف نظر كابینه اولتیماتوم را رد كرد، دولت استعفا داد لیكن نایب‌السلطنه مخالفت نمود. وزیرمختار انگلیس، باركلی و خوانین بختیاری از ورود سردار اسعد جلوگیری كردند، زیرا احتمال می‌دادند او با دمكرات‌ها ائتلاف كند. اما اول دسامبر 1911 سردار اسعد وارد ایران شد، لیكن برخلاف انتظار به جای اتحاد با دمكرات‌ها از خواسته‌های روسیه حمایت كرد.
سر ادوارد گری طی پیامی خطاب به سفیرش سر جورج بیوكانان در سن‌پترزبورگ، خواست با نراتوف معاون وزیر امور خارجه روسیه در خصوص تعیین نایب‌السلطنه جدید براي ایران ملاقات كند. خاطر‌نشان شد با انتخاب سرداراسعد به عنوان نایب‌السلطنه، مخالفتی وجود ندارد و به دلیل حوادث جاری در ایران باید نایب‌السلطنه جدیدي مصدر امور گردد. در حقیقت خوانین بختیاری كه تا اندازه‌ای از اوضاع و احوال بین‌المللی اطلاع داشتند، بر این باور بودند كه اوضاع ایران به‌گونه‌ای درآمده است كه اصلاح امور آن جز با انقلاب و یك تحول اساسی غیرممكن می‌باشد. گفته می‌شد دیر یا زود سلسله قاجار منقرض می‌گردد و چون در حال حاضر كسی وجود ندارد تا بر اریكه سلطنت تكیه زند، بیم آن مي‌رود روس‌ها آتش هرج و مرج را دامن زنند و از ضعف سلاطین قاجار حداكثر استفاده را به عمل آورند.  این بود فلسفه حمایت انگلیسی‌ها از نیابت سلطنت سردار اسعد؛ هدف این بود تا بساط قاجارها را در همان زمان برافکنند و برای این منظور روی سرمایه‌گذاری‌هاي دهها سالة خود روی برخی خوانین بختیاری حساب باز کرده بودند.
خوانین لرستان و اعراب خوزستان از تسلط بختیاری‌ها در تهران بیمناك بودند. آنها هم تصور می‌كردند این جماعت روزی سلسله قاجار را مضمحل می‌كنند و خود جانشین آنها می‌شوند.
شیخ خزعل و صولت‌الدوله قشقایی از نفوذ روزافزون خوانین بختیاری نگران بودند و همیشه به نمایندگان خود در تهران دستور می‌دادند مراقب اوضاع باشند تا مبادا بختیاری‌ها سلطنت را تصاحب كنند.  انگلیسی‌ها كه خود می‌دانستند سمت و سوی حوادث به كدام طرف است و مطلع بودند با وجود رقابت قبیله‌ای در ایران،‌ بختیاری‌ها نخواهند توانست حكومتی متمركز و با دوام تشكیل دهند، البته از زبان ایلات می‌گفتند كه «دیر یا زود خداوند به این ملت كهن‌سال ترحم نموده و شخصیت لایق و توانایی را برای زمامداری این مملكت برمی‌انگیزد و اوضاع در آن موقع بر وفق مراد خواهد شد».  انگلیس درصدد استقرار حکومتی بی‌ریشه در ایران بود که کاملاً وابسته و مطیع سیاست‌های دولت‌های آن باشد.
انگلیس دولت ایران را تشویق كرد تا اولتیماتوم روس‌ها را بپذیرد؛ به دو دلیل: نخست، جلوی اعتراض پارلمان انگلیس را در مورد نقض عهدنامه 1907 بگیرد و دوم، مانع حركت بیشتر روس‌ها در خاك ایران شود. یعنی اینکه باز هم هدف حفظ منافع بریتانیا در هند بود و به هیچ وجه به استقلال ایران بهایی داده نمی‌شد. روز دوم ذي‌حجه 1329 وثوق‌الدوله وزیر امور خارجه ایران با لباس تمام رسمی به سفارت روسیه رفت و از طرف دولت ایران نسبت به بدرفتاری با فرستادگان وزيرمختار در خصوص املاك شعاع‌السلطنه عذرخواهی كرد. دولت ایران تصور می‌كرد روس‌ها تسكین یافته‌اند، اما در واقع روس‌ها به دنبال بهانه‌‌ای برای اشغال مناطق شمالی ایران بودند. سر ادوارد گری توسط وزیرمختار خود در تهران وعده داده بود حتی اگر روس‌ها وارد ایران شدند، با عذرخواهی مقامات ایران عقب خواهند نشست. بنابراین وقتی وثوق‌الدوله مواد اولتیماتوم اول را پذیرفته بود، پاكلوسكی وزير مختار روسيه او را از مواد اولتیماتومی دیگر مطلع كرد. ملاقات بین وثوق‌الدوله و وزیرمختار روس كه به پیشنهاد وزیرمختار انگلیس برگزار شده بود، عملاً بی‌نتیجه می‌نمود. علت اینكه انگلیسی‌ها خواستار مصالحه ایران با روسیه بودند آن بود كه خودشان در بحران مراكش گرفتار آمده بودند. روس‌ها این را می‌دانستند و مطمئن بودند اگر نقاط شمالی ایران را اشغال نمایند، حریف اروپایی هیچ اقدامی نمی‌تواند بكند. روس‌ها فكر می‌كردند اینك می‌توانند به اهداف دیرینه خود كه رسیدن به هندوستان از یك طرف و خلیج فارس از طرف دیگر باشد جامه عمل بپوشانند و این مسئله بود که وحشت بریتانیا را برانگیخت. اگر روسیه وارد ایران می‌شد معلوم نبود به جنوب لشکر نکشد و منافع نفتی انگلیس را به خطر نیندازد. ظهر روز هفتم ذي‌حجه 1329، دولت روس اولتیماتوم دوم خود را تقدیم دولت ایران كرد.
از آن طرف، بعد از تسلیم اولتیماتوم روسیه، تقی‌زاده تلگراف‌هایی خطاب به وثوق‌الدوله وزیر امور خارجه، مؤتمن‌الملك رئیس مجلس، سلیمان‌‌میرزا، سيد‌محمدرضا مساوات و وحیدالملك از حزب دمكرات و نیز سردار اسعد ارسال كرد و از همه آنها خواست اولتیماتوم را بپذیرند. وی خطاب به وثوق‌الدوله نوشت: «از روس عذرخواهی كنید و با غیرت ملی مملكت را از خطر نجات دهید». در نامه به مؤتمن‌الملك خاطرنشان كرد هرگز گمان نمی‌كرده است دولت و ملت ایران به خاطر امتناع از یك عذرخواهی مملكت را به باد دهند «و از شدت تحیّر در حل سرّ این مسئله مبهوت بودم». خطاب به سلیمان میرزا، او را از عناد و لجاج برحذر داشت و آن را مستوجب «لعنت ابدی» دانست؛ و گفت كه گفته شد جلوگیری از اشغال پایتخت «اقدم وظایف» است و حتی خاطرنشان شد برای پذیرش مسئولیت، دولت باید از احزاب گوناگون تشكیل شود: «كار را البته نگذارید از دست اولیای امور خارج شود و به دست ازدحام بیفتد».
اما حقیقت چه بود؟ در واقع این دمكرات‌ها یعنی یاران تقی‌زاده بودند كه توده‌های مردم را به ضدیت با روس و سیاست رسمی انگلیس برمی‌انگیختند و آنها را به هیجان می‌آوردند و فرمان می‌دادند با قشون مهاجم بجنگند. در واقع اینان آلت فعل شرکتهای چند ملیتی شده بودند که برای الغای انحصار نفت ایران به دست دولت انگلیس تلاش می‌کردند. اگر دولت انگلیس و شرکت‌های فراملیتی منافع تعریف شده خود را داشتند و بر سر آن کشاکش می‌کردند، حزب دمکرات خواسته و یا ناخواسته در دامی افتاده بود که شرکتهای مزبور پهن کرده بودند. این شرکت‌ها از طریق تندروترین جناح مشروطه بر بحران دامن می‌زد تا از نفت ایران سودی به دست آوردند. آنها حتی تلگراف‌های تقی‌زاده را معكوس منتشر می‌كردند، سردار اسعد که خود با پول شرکت نفت انگلیس و ایران به تهران لشکرکشی کرده بود و عده‌ای از سران ایل وی از نفت جنوب سهمی داشتند وحشت‌زده هشدار داد باید از تحریكات دمکراتها جلوگیری كرد كه «دقیقه‌ای تأخیر، اسباب خطر و برباد رفتن مملكت است». تقی‌زاده كه در خارج كشور بود به وحیدالملك هشدار داد سرادوارد گری شدیداً نسبت به اوضاع سیاسی ایران انتقاد كرده و خواستار استقرار یك دولت ثابت گردیده است تا از تزلزل بركنار باشد: «عقیده هر وطن‌پرستی غیر از این نخواهد بود كه ملت خود با گذشت و فداكاری تقویت لازم را به دولت كرده نگذارند این استحكام و قدرت به كمك اجانب حاصل شود...»
بالاخره مجلس هيأت دوازده نفره‌ای را كه برای تصمیم در مورد اولتیماتوم تعیین كرده بود به نزد نایب‌السلطنه فرستاد. آنها اطلاع دادند مجلس هیچ اعتمادی به اعضاء كابینه ندارد و قصد دارد به نایب‌السلطنه اختیارات تامه دهد تا با روس و انگلیس وارد مذاكره شود و از طرف دولت ایران با شرایط مناسبی با آن دو دولت گفتگو نماید. ناصرالملك وقتی این سخنان را شنید، دچار تشویش گردید، وكلا را تهدید كرد كه اگر بار دیگر آن مطلب را بر زبان آورند، به فاصله نیم ساعت به سمت انزلی حركت خواهد كرد و دستور داد كالسكه‌اش را حاضر كنند. ناصر‌الملک ترسید مسئولیت پذیرش اولتیماتوم را به گردن او اندازند و این حیله از سوی کسانی ساز شده بود که روسها را به سوی ایران کیش داده بودند.
از سویی چهار حزب سیاسی دمكرات، اعتدالی، اتفاق و ترقی و داشناك، با یكدیگر جلسات مشترك تشكیل می‌دادند و قصد داشتند از پیشروی روسیه به سمت تهران جلو گیرند. رهبران احزاب برای مقابله با روس‌ها مصمم شده بودند، در حالی‌كه نیروهای مسلح ایران متشكل از دو هزار بختیاری، سیصد ارمنی، سه هزار مجاهد داوطلب و هزار و صد نیروی ژاندارم بود. شبی که کمیته دوازده نفری، شوستر را ملاقات کردند و نظر او را در مورد وقایع پیش آمده پرسیدند: «خوب به خاطر دارم بی‌اصل و موهوم بودن آن ملاقات را، كه در آن دوازده نفر لیدران منتخب شده طبقات مختلفه عجیب و اجنبی، با مسلكهای مختلفه در زندگانی، با شخصی كه به اعتقاد آنها كافر و بی‌ایمان بود مشورت می‌نمودند». یعنی این مرد شگفت‌زده بود از اينكه چگونه رهبران احزاب سیاسی، بیگانه‌ای چون او را مشاور خود در امور مربوط به منافع و مصالح ملی خود قرار داده‌اند.
سه ساعت مذاكره شد و شگفت آن‌که بالاخره شوستر نتیجه گرفت اگر قشون ایران مختصر اقدامی در شمال تهران علیه قشون روس انجام دهد، بعد از زمستان، پنجاه هزار قزاق روس داخل ایران خواهند شد و استقلال و آزادی كشور را پایمال خواهند كرد، «نه یك بیوه زن و نه یك طفل یتیم را باقی خواهند گذاشت كه بر قبرهای سربازان فدایی ایران ماتم‌سرایی كنند». شوستر، مردی که گویی رسالتی جز کشاندن نیروهای روس به ایران نداشت یکسره از بار مسئولیت گریخت و ایرانیان را با آن مصیبت بزرگ تنها گذاشت. او با لحنی که گویی هیچ‌گونه تقصیری متوجهش نبوده است مذاكرات را غمناك و عجیب توصیف می‌كند و این كه نمایندگان مجلس شاید حق نداشتند مسئولیت تصمیم علیه روسیه را بر‌عهده شخص بیگانه‌ای چون او قرار دهند. با این وصف ابراز خوشحالی می‌كرد كه وقوع مصیبت خطرناكی را به آنها اطلاع داده است، امری كه راه گریزی از آن وجود نداشت و خواه ناخواه آن مصیبت تحقق می‌یافت! قرار شد به صورت ظاهری با مطالبات روس‌ها مخالفت شود، حتی مطالبی كه باید در مورد اولتیماتوم گفته و نوشته می‌شد با مشورت شوستر تنظیم شد.  به هر حال از شدّت و حدّت انقلابی‌نمایی سران احزاب تندرو كاسته شد. شوستر نمایندگان احزاب و پارلمان را حسابی ترسانده بود.
از آن طرف، لرد كرزن در همین زمینه در مجلس اعیان سخنرانی كرد و خطاب به وزیر مستعمرات انگلیس گفت اقدامات روسیه در ایران ناقض استقلال این كشور است و دولت بریتانیا نباید به این امر رضایت دهد. كرزن تهدید‌ ایران را مقدمه مخاطره بزرگی برای هندوستان می‌دید، زیرا اولتیماتوم روسیه و تحركات بعدی آن درآمدی بر تقسیم ایران محسوب می‌شد. وزیر مستعمرات این دیدگاه را پذیرفت، لیكن مدعی شد مشكل ایران عمدتاً مربوط به مجلس شورای ملی است. از نظر او مجلس ایران نمی‌توانست اداره امور را به دست گیرد و به هیچ‌وجه نمی‌شد اطمینان حاصل کرد که این مجلس از عهده حل مشكلات برآید. لرد كرزن پیشنهاد می‌كرد، باید كمك‌های مالی در اختیار ایران قرار گیرد تا استقلال خود را حفظ كند.  آشكارا دو صف‌بندی متمایز در دولت و مجلس لردها و نیز مجلس عوام دیده می‌شد. عده‌ای همچنان دشمن اصلی را دولت آلمان تلقی می‌كردند و معتقد به مصالحه با روسیه بودند و عده‌ای دیگر خلاف آن دیدگاه را عرضه می‌داشتند.
بعد از جلسه رد اولتیماتوم، در آن شرایط بحرانی كه سپاه روس به ایران هجوم آورده بود، مجلس به مدت 23 روز تعطیل بود. جلسه بعدی وقتی برگزار شد كه خبر رحلت آیت‌الله خراسانی داده شد. روز بعد آن جلسه، جمعه و تعطیل رسمي بود. روزهای شنبه تا سه‌شنبه هم می‌بایست در مسجد سپهسالار عزاداری می‌شد.  قوه مقننه عملاً تعطیل شده بود. جلسه بعدی مجلس قبل از خاتمه روزهای عزاداری تشكیل شد. در شرایطی که دمکراتها نمی‌خواستند مسئولیت ندانم کاری‌های خود را بپذیرند و در حالی که با مردی بیگانه در مورد مصالح کشور مشورت می‌کردند و در ایامی که ترس، سران احزاب را به ورطه مرگ رانده بود، باز هم این آخوند خراسانی بود که مهیای دفاع از استقلال و آزادی کشور شد؛ در حالی که نصایح مشفقانه او کمتر گوش شنوايي در بین مدعیان مشروطه پیدا کرده بود. خراسانی به این عنوان که مسئولیتی در خلق بحران نداشته از زیر بار وظیفه دینی خود شانه خالی نکرد. وی به روس‌ها اعلان جهاد داد و نیرویی فراهم کرد و قرار بود این بار شخصاً به سوی ایران حرکت کند؛ اما درست شبی که باید صبح آن روز به سوی ایران عازم می‌شد به طرز مشکوکی درگذشت و در همان ایام شایع شد که این مرد بزرگ را مسموم کرده‌اند.
به واقع علمای نجف در برابر اقدامات روسیه و انفعال مجلس ایران تدبیری دیگر اندیشیده بودند، آخوند خراسانی همراه با شيخ عبدالله مازندرانی و عده‌اي دیگر از علما قصد داشتند برای جلوگیری از هجوم روسیه به ایران از نجف به این كشور مهاجرت كنند. روز دوشنبه نوزدهم ذي‌حجه 1329 كه فردای آن قرار بر حركت به سوی ایران بود، تلگرامی از كارپردازی ایران در بغداد واصل شد. گفته شد تلگرامی از تهران رسیده و طبق آن فعلاً دلیلی برای حركت علما به سوی ایران وجود ندارد. دستور داده شد تا وصول خبر تلگرافی كارپردازی، كه توسط قاصد ارسال می‌شود هیچ عملی انجام نگیرد. آخوند اعلام كرد از حركت صرف‌نظر نخواهد كرد و اگر قاصد خبر خوشی داشته باشد در كربلا كه قرار بود از آنجا عازم ایران شوند، به آنها خواهد رسید.
روز بعد خبر رسید آن مرجع بزرگ از دنیا رفته است. تقریباً همه مطلعین مرگ آخوند را مشكوك تلقی كردند. بیست و دوم آن ماه سایر علما در منزل صدرالاسلام خویی گرد آمدند و همگی تصمیم گرفتند به ایران بروند. اما در همین اثنا تلگرامی از انجمن سعادت استانبول رسید كه تأخیر در حركت را توصیه می‌‌كرد. انجمنی که دیدیم داعیه مشروطه داشت و آن همه بحران آفریده بود. بعد از این تلگرام نوعی سستی در عزیمت حاصل شد.  همراهان مازندرانی، یعنی شیخ محمدحسین حائری مازندرانی و شیخ‌العراقین و كثیری از طلاب مقیم نجف بودند.
در هفتم محرم خبر هولناك هجوم روسیه به ایران به نجف رسید. كسبه و تجار دست از كار كشیدند و به منزل علما رفتند. یازدهم محرم شیخ عبدالله مازندرانی بار دیگر عزم حركت به طرف ایران نمود. میرزا مهدی فرزند آخوند هم او را همراهی مي‌كرد. دوازدهم محرم به كربلا رسیدند و چهاردهم محرم از كربلا به سوی بغداد سرازیر شدند. لیكن در بغداد سستی و رخوت، اطرافیان شیخ را فرا گرفت و به دلایل نامعلومی مهاجرت علما به ایران هرگز عملی نشد.
به نظر سيد‌علی‌محمد دولت‌آبادی، آخوند دو دشمن قوی داشت؛ یكی روس‌ها كه مخصوصاً میرزا ابوالقاسم شیروانی كارمند محلی آنان در نجف ضدیت فوق‌العاده‌ای با او می‌كرد و گزارش اعمال آخوند را به كنسول روسیه می‌داد «و از همین راه به مقام آگنتی رسیده بود». او در نجف علناً علیه آخوند فعالیت می‌کرد، به قول دولت‌آبادی اگر آخوند مقتول شده باشد به احتمال قوی «او مباشرت کرده است». دشمن دیگر آخوند، دمکرات‌ها بودند که «‌خصوصاً در این موقع انتخابات نهایت اندیشه و خوف را از آخوند داشته و می‌دانستند كه احكام و نوشتجات برعلیه آنها صادر خواهد شد و فقدان آخوند را فوزی عظیم تصور می‌نمودند».  همین داوری این حدس را قوت می‌بخشد که شاید انجمن سعادت که با دمکرات‌ها در ارتباط سازمان یافته بود و از حرکت آخوند به سوی ایران نگران شده بود، در این توطئه دست داشته باشد.
به هر حال بعد از وقوع این حادثه بار دیگر جلسه مجلس تشکیل شد. در این جلسه وثوق‌الدوله وزیر امور خارجه اوضاع را تشریح كرد. بزرگترین بحران ایران از دید او فقدان دولت مقتدر بود. او اظهار كرد بدون اختیار و اقتدار، مسئولیت غیرممكن است و در حقیقت مسئولیت و اختیار لازم و ملزوم یكدیگرند، در حالی كه دولت ایران چنین وضعی ندارد. او اعلام كرد در مملكتی كه رؤسا و صاحبان نفوذش، جنگ داخلی دارند و «بعضی از رؤسا و احزاب شاید برای حفظ مسلك خودشان یك مصیبتی را از خارج برای مملكت دعوت می‌كنند»، دولت مقتدر ضرورت دارد. او از بی‌اخلاقی عمومی شكوه كرد و توضیح داد در ایران جزای خدمت و خیراندیشی اتهام و افتراست. مشكل دیگر كشور از نظر وزیر امور خارجه فقدان یك سیاست دقیق و منظم خارجی است كه همه بدانند با ممالك خارجی براساس كدام ضابطه‌ روابط برقرار كنند. مانع امر از نظر او كسانی بودند كه سیاست خارجی مقتدر می‌خواهند، اما در داخل اغتشاش و بی‌نظمی تولید می‌كنند. او ادامه داد، تا آن روز مذاكرات با روسیه ادامه داده شده است، پس این مذاكرات که علیرغم میل روس‌هاست مانع از اشغال تهران شده است، اما هیچ تضمینی وجود ندارد روس‌ها كه در 24 فرسنگی تهران هستند به پایتخت هجوم نیاورند. از نظر وثوق‌الدوله به هر ترتیب باید مانع از اشغال پایتخت شد و بهترین راه، پذیرش اولتیماتوم است.
شیخ‌‌محمد خیابانی در پاسخ وثوق‌الدوله گفت از صدر مشروطه، هر كابینه‌ای آمده اختیارات خواسته و داده شده است، اما باز هم از فقدان اختیارات سخن گفته شده است؛ هیچ‌كس نمی‌گوید منظورش چیست تا مردم و نمایندگان متوجه شوند. او حكومت قاجاریه را «یك حكومت مفتخوار» خواند كه اختیاراتش بالاتر از اختیارات خداوند بوده است: «زیرا اختیارات خداوند در ظلم استعمال نمی‌شود». در كلیه آن سال‌ها دول خارجی ساكت بودند و نمی‌گفتند در ایران حكومت مقتدر لازم است؛  یعنی اقتدار آن حكومت‌ها را تصدیق می‌كردند. آن اقتدار برگشت‌ناپذیر است و نمایندگان هم با آن موافقت نخواهند كرد، اما وزرا تا آنجایی كه اختیارات قانونی خواستند، مجلس مخالفت نكرده است. فقدان مسلك و مرام در سیاست خارجی هم به دلیل فقدان سیاستگذاری در وزارتخانه‌های مربوطه از جمله وزارت خارجه بوده است، و‌گرنه چه زماني وزیری برنامه‌های خود را به مجلس ارائه داد و نمایندگان با آن مخالفت كردند؟ روابط خارجی به عهده وزیر مربوطه است. اوست كه باید لایحه بیاورد، حال آنكه تاكنون چنین چیزی محقق نشده است.
خياباني مخالفت با شوستر را مخالفت با اصلاحات مالیه دانست و اعلام كرد، روسیه با شوستر به دلیل آمريكایی بودنش مخالف نیست، مخالفت‌ها به این دلیل است كه وی در اصلاحات خود موفق است، پس اگر او را بردارند و مجلس هم رضایت دهد، دیگر هیچ فرد مایل به اصلاحات وارد ایران نخواهد شد، و همه «مثل دیگران می‌شوند كه باید مهمل باشند». در مورد غرامت هم گفت ارتش روسیه به تقاضای ایران نیامده است كه تقاضای غرامت می‌كند. روسیه دولت قدرتمندی است و هرگاه خواسته به ایران نیروی نظامی اعزام كرده است، دولت‌های ایران هم نتوانسته‌اند در برابر آن اردوكشي‌ها اقدامی انجام دهند. به این ترتیب خیابانی به شدیدترین لحنی اولتیماتوم را رد و اعلام كرد هيأت دولت بدون اجازه مجلس نخواهد توانست آن را بپذیرد.
وزیر ‌خارجه در پاسخ خیابانی سه پیشنهاد داد، یا با استعفای هيأت دولت موافقت گردد تا دولتی كه موافق نظر مجلس باشد تشكیل شود، هر چند به دید او نظر مجلس هم معلوم نیست. دیگر اینكه با نظرات دولت موافقت شود و نهایتاً اينكه هيأتی از مجلس با دولت وارد مذاكره شود و مسئله اولتیماتوم را خاتمه دهد. شیخ‌رضا دهخوارقانی صراحتاً عنوان كرد مجلس چیزی را كه رد كرده است نمی‌پذیرد و از شقوق پیشنهادی، استعفای دولت را ترجیح می‌دهد. افتخارالواعظین ضمن اعلام این مطلب كه تا وقتی زنده است اولتیماتوم را نمی‌پذیرد، خاطرنشان كرد معلوم نیست اگر این هيأت دولت برود، گروه بهتری جای آن را بگیرد. پس باید راه‌حلی پیدا شود و برای این منظور كمیسیونی از مجلس و هيأت دولت شكل گیرد. سلیمان‌میرزا هم ایستادگی نمود كه تشكیل كمیسیون به مفهوم اعطای اختیارات نمایندگان به چند نفر معدود بوده و این طرح از پیش مردود است. معززالملك تشكیل كمیسیون را مغایر با مشروطیت نمی‌دانست و اظهار كرد بدیهی است كه باید هيأت كوچكی تشكیل شود تا مذاكرات زودتر به نتیجه برسد. او وضع مجلس را بی‌تكلیفی دانست كه در دنیا بدترین چیزهاست. به گفته او در عالم حتی چیزهای بسیار بدی وجود دارند كه به هر حال بهتر از بی‌تكلیفی هستند.
وثوق‌الدوله در پاسخ سلیمان میرزا گفت در تمام ممالك مشروطه به هنگام بحران، اختیاراتی به افراد داده می‌شود تا امور را حل و فصل نمایند. او خاطر‌نشان نمود مصلحت مملكت بالاتر از هر چیزی است: «شب، شب تاریخی است، باید سلامت مملكت را من به شهرت ترجیح بدهم، باید یك طوری حرف بزنیم كه لازمه وطن‌پرستی و وطن‌دوستی در آن است، نه آنكه بطور دماگوژی و عوام‌فریبی باشد، بنده عرایض خودم را می‌گویم، برای اینكه رفع مسئولیت از خودم كرده باشم و از این اطاق خارج شوم.» بالاخره رأی‌گیری به عمل آمد. عده مخالفین و ممتنعین بیشتر بود. حاج سیدابراهیم نسبت به كسانی كه رأی ممتنع داده بودند برآشفت كه چگونه در شرایط كنونی هنوز تكلیف خود را نمی‌دانند؟ او گفت:
آقایانی كه رد می‌كنند یا امتناع می‌كنند یك پیشنهادی بكنند [كه] راه‌حل مطلب به این شكل می‌شود، و اِلا اشكال كردن و در رفع اشكال همراهی نكردن این خودش یك عیب بزرگی است. چه معنی دارد... راه حل را نگویند رد هم بكنند تا مملكت برود و هر چه به این مملكت وارد شود... از عدم حضور این رأی، تمامش بر گردن آنهایی است كه رأیشان معلوم نیست و تعیین تكلیف نمی‌كنند و تكلیف خودشان را نمی‌دانند. حالا بعد از بیست روز... عقیده‌مان باید معلوم شده باشد و راه چاره را بگویند، اگر نه، شاید خدای ناخواسته از طریق عدم اظهار رأی می‌خواهند مملكت ... از بین برود.
در آخرین جلسه مجلس شورای ملی در نیمه شب پنج‌شنبه 29 ذي‌حجه كه قرار بود فردای آن قشون روس از قزوین به تهران بيايد، بالاخره به اكثریت 39 رأی از 60 رأی حاضرین، تصویب گردید كمیسیونی تشكیل شود تا پیرامون نحوة برخورد با اولتیماتوم روسیه به بحث و بررسی بپردازد. به این شكل، گروهی كه قبلاً رأی مخالف یا ممتنع داده بودند. به مسئله مذاكرات رأی مثبت دادند، به گفته معززالملك كسانی كه این بار رأی دادند از حزب معینی نبودند و نمایندگان به تبعیت از حزب خاصی رأی ندادند و در حقیقت نظر شخصی خود را اعلام داشتند.
بعد از اندکی ‌‌های و ‌هوی وضعیت تهران امن گردید. پيش‌تر هر روز شایع می‌شد مثلاً نظام‌السلطنه با گروه قشقایی وارد اصفهان شده‌‌اند و يا آقا نجفی اردویی در بیرون شهر زده و به سمت قزوین حرکت خواهد کرد. نيز ادعا می‌شد در تبریز شاهسون‌ها همراه با اهالی خوی و سلماس شروع به جنگیدن با روس‌ها کرده‌اند. در همین حین روس‌ها به بهانه جشن سال نو می‌خواستند سیصد قزاق وارد تهران کنند. هيأت دولت مانع شد. در چنین اوضاعی دو شب‌نامه در خانه‌های ناصرالملک و وثوق‌الدوله افکنده شد که شما را می‌كشیم و هر کس هم اولتیماتوم را قبول کرده است کشته خواهد شد. متعاقب این تهدیدها، اعلام گردید پنجاه مقصر سیاسی در تهران وجود دارند كه باید دستگیر شوند. در خیابان‌های تهران یا مرگ یا استقلال گفته می‌شد. اما خبری از آرایش نیرو برای مقابله با خصم دیده نمی‌شد، مردم از اینهمه اغتشاش خسته شده بودند. دمكرات‌ها و داشناك‌ها در مقام شعار می‌گفتند حاضرند جلوی توپ روس‌ها بروند و این ننگ تاریخی يعني پذيرش اولتيماتوم را قبول نكنند، اما معلوم بود اينها چیزی جز تعارفات نیست. بازار اتهامات هم داغ شد، بار دیگر لغات بابی، دهری و لامذهب برای خارج كردن حریف از میدان به كار گرفته مي‌شد. 
با این‌ اوصاف كمیسیونی مركب از شیخ ‌ابراهیم زنجانی از حزب دمكرات، سعیدالاطباء، سیدحسن مدرس، فهیم‌الملك و احتمالاً محمدصادق طباطبایی مأموریت یافتند تا پیرامون اولتیماتوم تصمیم گیرند و نظرات مجلس را به دولت ارائه دهند. این هيأت اولتیماتوم را پذیرفت. دهخوارقانی مدعی بود زنجانی بدون تصویب شعبه پارلمانی حزب دمكرات عضویت كمیسیون را پذیرفته بود و در حقیقت به این شكل از فرقه خارج شده بود.  می‌دانیم حقیقت غیر از این است، تعدادی از دمكرات‌ها به توصیه تقی‌زاده با پذیرش اولتیماتوم موافق بودند.
بنابر گزارش‌های كتاب آبی، یكی از اعضای كمیسيون پنج نفره، سردار اسعد بختیاری بود، او «عضو اعظم» كمیسیون خوانده شده بود.  این در حالی بود كه قشون روسیه از رشت به قزوین رسیده و سه الی چهار هزار نفر در آنجا اردو زده بودند. مانع انتظام امور كشور كماكان حزب دمكرات بود. در حالی‌ كه خطر در نزدیكی تهران بود، وثوق‌الدوله پیشنهاد داد مجلس منحل شود؛ زیرا مانع پیشرفت دولت در سیاست خارجی و داخلی شده است. كسی با او مخالفتی نكرد، پس نایب‌السلطنه بلافاصله طی حكمی مجلس را منحل اعلام كرد. یپرم‌خان رئیس كل نظمیه كه همیشه با دمكرات‌ها همراه بود مجلس را تصرف كرد و نمایندگان را از آنجا اخراج نمود.
واكنش حزب دمكرات دست زدن به تحریك عامه مردم و انجام یك رشته عملیات ترور بود كه یكی از آنها قتل علاء‌الدوله بود. نطق‌هایی مهیج ایراد گردید. شاگردان مدارس به خیابان‌ها كشانیده شدند. براي جلب افكار عمومي و همدردي مردم دنيا تلگرام‌هایی به پارلمان‌های اروپا و انجمن‌ زنان آزادی‌طلب لندن ارسال شد،  با مساعی طرفداران حزب دمكرات در لندن، لرد لمینگتن، براون و لینچ، اعضای كمیته ایران صدای خود را ظاهراً به طرفداری از ایران بلند كردند. آنها اخبار وحشتناكی نقل می‌كردند: قتل زنان و كودكان و قتل عام مردم تبریز در روز عاشورای حسینی سال 1330. روس‌ها در دفاع از خود مدعی شدند قتل‌ها ساعت 5 بعد از ظهر و بعد از اختتام مراسم عزاداری انجام گرفته است!!  كسانی كه از دست مشروطه‌طلبان خسته بودند و از ناحیه آنها به مردم صدمات وارد شده بود، از عملیات روس‌ها راضی بودند.
در دوم محرم 1330ق نشست بزرگی در دربار برپا شد كه وزیران و کثیری از نمایندگان در آن شركت داشتند. وثوق‌الدوله شرحی از اوضاع كشور و مسئله اولتیماتوم بر زبان راند و مجلسیان را نكوهش كرد. هيأت دولت معتقد بود اگر از همان ابتدا نمایندگان با دولت هم سخن شده بودند، سپاه روس از رشت بازمی‌گشت و بدبختی‌هایی كه در پی هجوم روس «در سایه فتنه انگیزی پاره كسان در تهران رخ نمود و تلگرافهای گزافه‌آمیزی كه به شهرها فرستاده مردم را به شورش برانگیختند»، رخ نمی‌داد و خون‌ریزیهای رشت و تبریز پیش نمی‌آمد: «نمایندگان دمكرات تلگراف به همه شهرهای ایران بلكه به شهرهای بیرون از ایران نیز فرستاده، مردم را به برداشتن تفنگ و شوریدن و پرهیز كردن از كالای روس و انگلیس و نافرمانی با دولت برانگیختند».  به قول كسروی:
بسیاری از سردستگان آزادی بویژه در تهران مردان نادرستی بودند و اینان در روز سختی رو پنهان كردندی و در سفارتخانه‌ها جای گزیدندی، چنانكه در داستان بمباردمان مجلس شورا در سال 1278 همین رفتار را از خود نشان دادند». 
این در حالی بود كه سردستگان دمكرات و اعتدالی و اتفاق و ترقی و داشناكسیون، همه یك زبان طرفدار مقاومت بودند.  سپاه روس اینک به قزوین رسیده بود و حملات روز به روز بیشتر افزایش می‌یافت و نمایندگان به صرف شعار دادن قناعت می‌كردند. از بين‌النهرين، قفقاز، هندوستان و برخی كشورهای اروپایی مجلس را به ایستادگی تشویق كرده بودند، در حالی‌ كه هیچ تمهیدی برای مقابله با روس اندیشیده نشده بود.
سرانجام یپرم‌خان به دستور ناصر‌الملك و پیشنهاد دولت، مجلس را بست؛ یعنی یكی از سركردگان همان داشناك‌هایی كه مردم را به ایستادگی در برابر روس تشویق می‌كردند! عده‌ای از مأموران او وارد مجلس شدند و نمایندگان را اخراج كردند و دستور دادند كسی را به درون مجلس راه ندهند. بعد از این ماجرا یك باره جوش و خروش تهران از میان رفت،  گویی هرگز اتفاقی نیفتاده است. این حوادث متعاقب كشتار خونین روس‌ها در رشت و انزلی انجام گرفت و سردستگان احزاب در تهران با چنان عجله‌ای اولتیماتوم را پذیرفتند و همان شب به سفارتین اطلاع دادند كه گویی از ابتدا قرار نبوده است جز این، كاری انجام دهند. مجلس دوم توسط هيأت دولتی تعطیل شد كه نخست‌وزیر آن نجفقلی‌‌خان صمصام‌السلطنه بختیاری پيش‌تر مورد حمایت دمكرات‌ها بود و ابراهیم حكیمی وزارت مالیه و محمدعلی فروغی وزارت عدلیه آن را بر عهده داشتند، یعنی دو تن دمكرات مشهوری كه در آتیه هم نقش عظیمی در تحولات معاصر ایران ایفا كردند.
همان‌گونه كه بارها گفته‌ایم در این زمان در انگلیس دو اندیشه در باب سیاست شرقی دولت آن كشور در بین بود كه همه در چارچوب مصالح و منافع ملی بریتانیا معنا و مفهوم مي‌يافت: نخست اینكه با روس‌ها همدستی نمایند و شمال ایران را به آنها واگذارند. این سیاستی بود كه دولت بريتانيا از آن تبعیت می‌كرد. علت این موضع دولت انگلیس هراس از آلمانی‌ها بود كه روز به روز نیرومندتر می‌شدند و اگر جنگی درمی‌گرفت انگلیسی‌ها به حمایت روسیه نیازمند بودند، پس سیاست جلب حمایت روسیه را تعقیب می‌كردند. انديشة دوم آن بود كه به هر قیمتی باید از پیشروی روسیه در مرزهای ایران جلوگیری کرد، زیرا این به مفهوم نزدیک شدن روسیه به مرزهای هندوستان بود. دولت انگلیس در سودای حفظ منافع نفتی خود بود و شرکت‌های سرمایه‌سالار در اندیشه حفظ سطوت و شوکت خود بر هندوستان. براون، لینچ، لمینگتون و عده‌ای دیگر كه هواخواه این دیدگاه بودند، توانسته بودند حمایت محافل غیردولتی انگلیس را هم جلب نمایند.  محافلی که در جای جای این دفتر از آنان سخن گفته‌ایم. همین افراد وقتی هجوم روس به ایران آغاز گردید، مطالبی علیه روسیه در جراید انگلیس منتشر كردند.
قبل از همه این جریانات روز بعد از اولتیماتوم روسیه، حسینقلی‌خان نواب و یپرم‌خان به ملاقات شوستر رفتند و با او گفتگو كردند. شوستر گفت به مجلس و دولت ایران اطلاع دهند تا بدون ملاحظه او و معاونینش، آن چه به حال ایران مفیدتر است انجام دهند. شوستر در ملاقات با نمایندگان مجلس همین امر را بار دیگر مورد تأكید قرار داد. آیا شوستر نمی‌دانست آگاهانه و یا ناآگاهانه کار خود را کرده و دیگر اتخاذ هرگونه تصمیمی بسیار دیر شده است؟ آیا شوستر می‌خواست به هر نحو شده سپاه روس را به ایران بکشاند و آنگاه خود به کناری رود؟ آیا نواب که دوست نزدیک وی بود نمی‌توانست زودتر این ملاقات را صورت دهد و مانع از خودسری‌ها و بهانه‌تراشی‌های او شود؟ جالب اينكه اولتیماتوم باعث رواج موج جدیدی از آدمکشی شد که دست دمکرات‌ها در آن دیده می‌شد. بدون تردید این اقدامات نتیجه تصمیمات انجمن‌های سری تهران بود. شوستر بر اساس اطلاعاتی كه حتماً از منابع موثق به دست آورده بود، نوشت انجمن‌ها تصور می‌كردند تشكیلات منظمی برای خفه كردن مشروطه و احیای استبداد محمد‌علیشاه وجود دارد، به همین دلیل اقدام به قتل اعضای تشكیلات آنها می‌كردند.
انجمن‌هایی كه از دوره اول مشروطه مشی عملیات مسلحانه را برگزیده بودند، هنوز هم به اشكالی ادامه حیات می‌دادند، اینها به محض اينكه تهدیدات روسیه جدی‌تر می‌شد بار دیگر سر بیرون می‌آوردند. نتیجه قتل علاء‌الدوله این بود كه وحشت و اضطراب دل‌های اعیان و رجال دولتی را فرا گرفت. وقتی صمصام‌السلطنه خبر قتل دوست خود را شنید، اشكش جاری شد و سوگند یاد كرد ریشه افرادی را كه مطمئن بود قتل توسط آنها انجام گرفته است از بیخ و بن برخواهد كند و اعلام داشت بیست نفر دمكرات را در ازای قتل علاءالدوله خواهد كشت.  اما نه تنها صمصام، بلکه هیچ رئيس‌الوزرائي نتوانست با دمکرات‌ها چنین برخورد کند.
شوستر از بدو ورود خود تعداد زیادی را گرد خود جمع آورده بود و در پارك اتابك مثل یك شاه می‌زیست و به احدی اعتنا نمی‌كرد. در موردی او حكیم‌الملك وزیر مالیه را كه نزدش رفته بود نپذیرفت و بهانه گرفت كه وقت ندارد، فردای آن روز وزیر استعفا داد. همین شخص درست بعد از اولتیماتوم، به سلیمان‌میرزا، وحیدالملك و نواب هفتاد هزار تومان پول داد تا در ایران شورش به وجود آورند. كودكان در كوچه‌ها شعار یا مرگ یا استقلال سر دادند، دكان‌ها بسته شد، زن‌ها جلوی مجلس اجتماع كردند و نطق‌ها نمودند. لایحه‌ها منتشر شد، «تمام فواحش شهر را با بزك فراوان سرخاب و سفیداب جلو[ي] مجلس آورده به مردم نشان می‌دادند».
از دمكرات‌ها، وحیدالملك با پذیرش اولتیماتوم موافق بود؛ لیكن اكثر دمكرات‌ها به دنبال تشكیل دولت بودند. چند روز بعد از اولتیماتوم به تحریك دمكرات‌ها و یپرم‌خان از مجلس خواسته شد ظرف چهار ساعت كابینه‌ای به ریاست حسام‌السلطنه و وزارت قوام‌السلطنه، وثوق‌الدوله، حكیمی، سردار محتشم، ذكاء‌الملك، معاضدالسلطنه و مشیرالدوله تشكیل دهد. یپرم هم نايب‌السلطنه را تهدید كرد كه حتماً این تقاضاها را باید بپذیرد. پیشنهاد به مجلس آورده شد، این بار سيد‌‌حسن مدرس بود که علیه آشوبگری‌های دمکرات‌ها مقاومت کرد. این شاید نخستین موضع‌گیری مدرس علیه بلوائياني بود که نه استقلال ایران برای‌شان ارزشی داشت و نه مشروطه. از آن به‌ بعد مدرس یکی از جدی‌ترین مخالفین این آشوبگران بود؛ و ای عجب که هرگز پا را از انصاف و عدل و داد خارج نکرد و هرگز بحران‌سازی‌های سیاسی آنان را از موضع روحانی خود نکوهش نکرد؛ مدرس همیشه استدلال سیاسی را با منطق سیاسی پاسخ گفت و در این زمینه به راستی الگو بود. به هر حال وقتی دمکرات‌ها تهدید کردند به مجلس حمله می‌برند، مدرس موضعی علیه دمکرات‌ها گرفت که تا آخر عمر آن را پاس داشت و بالاخره هم جان خود را بر سر همین مواضع نهاد. او گفت:
معلوم بود اينها یك افراد شرور و آدمكشی هستند كه مرتكب قتل‌ها شده و تمام فساد زیر سر همین‌هاست كه از دولت پول می‌گیرند، اسلحه می‌گیرند، انواع هرزگی و شرارت می‌كنند، حالا می‌خواهند مجلس را هم تهدید و تحت ‌تأثیر قرار دهند. ما صریحاًً می‌گوییم كه دولت باید این اشخاص را بفهمد كه چه خیال دارند و با چه قدرت این تهدید را می‌كنند. دولت روس اگر تهدید می‌نماید و اولتیماتوم می‌دهد، قشون دارد و می‌گوید آن را به تهران می‌آورم. این آقایان چه می‌فرمایند؟ اگر نروند چه خواهید كرد؟ غیر از این است كه [اين آقايان] وكلا را می‌كشند؟ من افتخار دارم به چنین وكالتی كه كشته‌ام را از اینجا بیرون ببرند.
میرزایانس، وكیل ارامنه هم كه از مجلس قهر كرده بود پس از طرح اولتيماتوم، به مجلس بازگشت و با دمكرات‌ها همكاری می‌كرد، «به طوری كه مایه تعجب دیگران قرار گرفت».  مستوفی‌الممالك نيز كه مورد حمایت دمكرات‌ها بود، به ردّ اولتیماتوم روسیه اعتقاد نداشت و با نمایندگان هم رأی نبود. وحید‌الملك قضیه را این‌گونه توجیه كرد كه احساسات مجلس در ردّ اولتیماتوم، فرع احساسات ملت است، شاید تا آن روزی كه مستوفی رياست‌وزرايي را قبول كند، احساسات ملت تفاوت حاصل نمايد، یعنی مردم با پذیرش اولتیماتوم موافق گردند و در آن صورت مجلس به قبول برخی شرایط روس‌ها تن خواهد داد. وحیدالملك پیش‌بینی كرده بود اگر مستوفی رئيس‌الوزرا شود دیگر مردم با اولتیماتوم مخالفت نخواهند كرد.
معززالملك از وكلای بي‌طرف پاسخ داد:
اگر شما می‌دانید كه احساسات مردم تفاوت خواهد كرد و الآن هم به این اطمینان اقدام می‌كنید، پس خوب آن احساسات الآن تغییر كند... اينها تمام بازی است، اول اظهار می‌كنید مستوفی‌الممالك با عقیده مجلس همراه است، حالا می‌گویید كه اگر ایشان وزیر شود احساسات مردم تغییر می‌كند و عقیده مجلس به قبول اولتیماتوم خواهد شد!! اينها چیست! تا كی با مملکت بازی می‌كنید، تا چند غرض‌رانی و جاه‌طلبی!!»  به همین دلیل بود كه از این به بعد طرح از اكثریت انداختن مجلس از طرف اعتدالی‌ها و بی‌طرف‌ها پی‌گیری می‌شد.
حقیقت ماجرا چیز دیگری بود كه از انظار تیزبین مخفی نمی‌ماند. شوستر با كمك مدافعان ایرانی‌اش «رسماً چند ماه سلطان ایران بودند». علت تندروی او از دو حال خارج نبود؛ یا اینكه ایران را مثل آمريكا می‌پنداشت، «یا در حقیقت از روی دستورالعمل پلیتیكانه انگلیس بوده است، كه بهانه به دست بیاید و كار به اینجا منجر گردد».  ایرانیان زیرك می‌دانستند انگلیس در سیاست بازی شهره آفاق است و در برابر، رجال ایران بدون توجه به عواقب امور، دم را غنیمت می‌شمارند و كیسه خود را پر می‌كنند. گفته می‌شد اندكی نگریسته نمی‌شود تا معلوم گردد «این ملت [انگلیس] كه اسم خود را متمدن و خیرخواه نوع بشر گذارده است، در ترانسوال چه كرد و برای چه آن‌قدر خونریزی نمود؟ در هندوستان چه كرد و چه می‌كند؟» ادعا می‌شد انگلیسی‌ها دولت روس را جلو انداخته‌اند و محرمانه مقاصد خود را در آتیه به دست حریف عملی می‌سازند و خودشان هم ظاهراً از دور ابراز نگرانی می‌كنند.
بیهوده نبود كه علیرغم توصیه‌های تقی‌زاده، وكلای دمكرات هم چنان بر طبل مخاصمه می‌كوبیدند، و تسلط بر كابینه را بر منافع ملی ایران ترجیح می‌دادند. بهانه آنها حضور محتشم‌السلطنه در پست وزارت عدلیه بود، به همین دلیل بین رئيس‌الوزرا صمصام‌السلطنه و دمكرات‌ها كلمات تندی رد و بدل شد. رئیس مجلس از صدراعظم خواست مؤدبانه با وكلا سخن گوید، صمصام‌السلطنه هم تهدید كرد وكلای دمكرات را به قتل خواهد رسانید.  پس از این سخنان فراكسیون دمكرات بیشتر خشمگین شدند و مصرّانه تصمیم به سقوط او گرفتند و برای حل مسئله اولتیماتوم، مستوفی‌الممالك را پیشنهاد كردند.
در تبریز ثق‍ة‌الاسلام با تندروی مخالف بود. مخالفین كه عمدتاً در انجمن تبریز گرد آمده بودند او را متهم می‌كردند كه از روس‌ها حمایت می‌كند، حال آنكه بیشترین مخالفت با نفوذ روسیه در آذربایجان به شكلی منطقی از طرف او صورت می‌گرفت، و نیز او بود كه برای جلوگیری از اردوكشی روس‌ها به تبریز در دوره استبداد صغیر و دوره زمامداري عین‌الدوله در آذربایجان به بهانه گشودن راه آذوقه، از مصالحه با حكومت مركزی كه در آن زمان طرفدار اعاده مشروطه شده بود سخن می‌گفت.
در آغاز دوره دوم مشروطه مخبرالسلطنه هدایت كه خود از سران حزب دمكرات بود، والی آذربایجان شد. فرستادن ستارخان و باقرخان به تهران كار وی بود، امری كه سرانجام به فاجعه پارك اتابك منتهی گشت. هدایت شعبه حزب دمكرات را در تبریز بنیاد نهاد و تلاش كرد ثق‍ة‌الاسلام  را به آن حزب جلب كند. ثق‍ة‌الاسلام  هم‌چنان روش معتدل خود را دنبال می‌كرد و با اعمال افراطی و تندروی دمكرات‌ها مخالف بود. كار تخطئه حزب به جایی رسید كه درصدد ترور او برآمدند، رجب سرابی مأمور قتل ثق‍ة‌الاسلام شد، اما وی این كار را انجام نداد و شرح ماوقع را برای ثق‍ة‌الاسلام بازگفت. این رجب ظاهراً همان كسی است كه سيد‌عبدالله بهبهانی را كشته بود.
نكته مهم این است كه ثق‍ة‌الاسلام اعتقاد داشت در كشوری كه مردم از حقوق و وظایف اجتماعی خود بی‌خبرند و حتی سواد ندارند، تشكیل احزاب ملی غیرممكن است. احزابی مثل دمكرات، خود مانعی برای حقوق اجتماعی مردم تولید می‌كنند و مسبب تفرقه و اختلال امور هستند.
دوم محرم 1330ق كه مجلس بسته شد، یپرم‌خان اعلام حكومت نظامی كرد. همان روز مجمع ادب كه محفل دمكرات‌ها بود بسته شد و اعضای آن پراكنده گردیدند. از گرد آمدن مردم جلوگیری شد، روزنامه ایران نو كه سخنگوی دمكرات‌ها بود چند روز پیش بسته شده بود. روزنامه ایران ‌نوین هم كه به جای آن منتشر می‌شد توقیف شد. آن‌گاه كه دمكرات‌ها «راهبر ایران نو» را منتشر كردند و اخبار جنایات روس‌ها را در تبریز منتشر كردند، مأمورین نظمیه، همان‌ روز نسخه‌های آن را جمع‌آوری كردند و آن را هم توقیف نمودند. دمكرات‌ها برای تشكیل مجلس، روز بعد از قبول اولتیماتوم، در منزل مصطفی‌خان نوایی مشهور به نیرالسلطان كه از نمایندگان مجلس و در زمرة دمكرات‌ها بود گرد آمدند، اما تعداد آنها به بیش از پنجاه و اندی نرسید. این بود كه در بازار تهران به راه افتادند و علیه تعطیلی مجلس و پذیرش اولتیماتوم سخنرانی كردند، پس از این مراسم پراكنده گردیدند. آنها هیچ شورشی براه نیانداختند و بعد از ماجرای تبریز عملاً آب‌ها از آسیاب افتاد.  سیاست رسمی دولت انگلیس هم موافق با ورود نیروهای روسیه به ایران بود. سر آرتور نیكولسن می‌گفت ورود نیروهای روسیه به ایران «به سود ملیون است»،  تنها دغدغه خاطر او سلامتی كنسولهای انگلیس در تبریز بود. نيكولسن حتی به خطر انداختن مشروطیت ایران را به نفع جنبش تبریز می‌دانست.
از آن طرف به دنبال اولتیماتوم روسیه وثوق‌الدوله وزیر خارجه ایران به ایالات متحده متوسل شد. او از نبیل‌الدوله كاردار ایران خواست تا به مقامات آمريكایی اطلاع دهد ایران چاره‌ای ندارد جز اینكه یا شوستر را اخراج كند یا به نابودی كشور تن دردهد. وزارت خارجه آمريكا اعلام كرد اساساً تصمیم‌گیری در این زمینه به آنها ربطی ندارد. مجلس ایران در برابر فشارهای روسیه از كنگره آمريكا استمداد طلبید. كنگره آمريكا حتی حاضر نشد به تقاضای مجلس ایران پاسخ دهد. پس از آن كه نمایندگان به تقاضای دولت ایران خندیدند و آن را مضحكه و اسباب تفریح خود قرار دادند، نامه را به كمیته روابط خارجی ارجاع نمودند و در حقیقت بایگانی كردند. 
بعد از قضیه اولتیماتوم وضع نظمیه بسیار مغشوش بود. اعضای آن مطیع یپرم بودند و بعضی از رؤسای كمیسريها (كلانتریها) و اعضای نظمیه دمكرات بودند و با دولت چندان موافقتی نداشتند. نیروی انتظامی اعمال اغراض حزبی می‌كرد. این افراد به اعضای حزب دمكرات كه علناً جو را ملتهب می‌كردند، كاری نداشتند. خود یپرم‌خان از مشوقین این اوضاع بود. در محرم سال 1330ق. مجاهدین به خانه‌های مردم می‌رفتند و آشكارا از آنها پول می‌گرفتند. این «یكی از وقایع غریب» بود كه بر فساد نظمیه دلالت می‌كرد. این تحولات خفت‌بار در زمانی روی می‌داد که دشمن در خاک میهن آشیان گرفته بود و طرفه اینکه بانی این اعمال کسانی بودند که خود را نقطه نهايي جنبش مشروطه می‌دانستند، یعنی همان کسانی که به قول کسروی برای آن زحمتی نکشیده، اما اینک به راحتی درصدد مصادره‌اش بودند.
تا قبل از ذي‌حجه نامه‌هایی به عنوان كمیته اجتماعیون - انقلابیون با مهر مخصوصی به نشانی مردم ارسال می‌شد كه دريافت‌كنندگان را تهدید به قتل می‌كردند و پول می‌گرفتند. عده‌ای از این اشخاص گرفتار شدند. نظمیه شش تن را توقیف كرد. به فاصله چند روز بعد چند تن از آنها كه عضو حزب دمكرات بودند رها شدند. یك نفر بی‌طرف را در زندان نگه داشتند. در صورتی كه تقصیر دمكرات‌ها زیادتر بود و در مقایسه با آنها بازداشت‌‌شدگان كاری نكرده بودند. در اواسط ذي‌حجه شكل كار تغییر كرد؛ مثلاً جماعتی مسلح به خانه برادر ملك‌التجار رفتند و از او وجهی خواستند. اينها در تاریكی شب بدون هراس وارد اندرونی شدند، صاحب‌خانه گریخت، به بام منزل رفت و با داد و فریاد مردم را جمع كرد، مهاجمین جعبه مخصوص نگهداري اشياء قيمتي او را برداشتند و رفتند.
اما در آن جعبه جز مقداری اشیاء چیزی نبود. دو روز بعد یك تن مجاهد و یك پلیس جعبه را عودت دادند و هزار تومان از ملك‌التجار طلبیدند. گفته شد فردا پول پرداخت خواهد گردید، آنها هم بدون ترس روز روشن مراجعه كردند، در حالی ‌كه برخي از اعضاي نظميه حضور داشته و از آنها حمایت می‌كردند. هم‌چنین دزدی‌های دیگری به وقوع می‌پیوست. گاهی اوقات ده - پانزده بار به خانه مردم می‌رفتند و مطالبه پول می‌كردند. چند تن از این دزدان دستگیر و دو - سه نفر كشته شدند. معلوم شد این گروه، یك كمیته چهل نفری بوده كه شعبه‌هايي را در نقاط مختلف تهران هدایت می‌کرده است. در تمام محلات تهران شعبه این كمیته كار می‌كرد و عناصری از تمام فرقه‌ها در آن عضو بودند. تعدادی از ارامنه و نیز سه- چهار نفر از مجاهدین قفقازی كه ادعا می‌شد جزو اعتدالیون بودند در بین دستگیرشدگان دیده می‌شدند.
اداره نظمیه برای اینکه وهنی به فرقه اعتدال وارد شود، سردستة مجاهدینی را كه این سه نفر عضو گروه او بودند، گرفتند و با كمال افتضاح به نظمیه جلب كردند، در حالی كه بی‌گناه بودند. در همین حال از یك نفر از سردسته‌هاي دمكرات‌ها به واسطه مباشرت در دزدی، سندی به دست آمد. او نتوانست منكر سند شود، صاحب مال تصدیق كرد همان شخص روی كرسی خانه او نشسته و كارد كشیده بود كه سر او را ببرد و توضیح داد متهم با كمال شدت دو انگشت خود را در بینی قرباني كرده و سرش را بالا كشیده و آن‌گاه کارد به گلوی او گذاشته است. با اين وصف، متهم را بیش از یك روز نگاه نداشتند و مرخص كردند. وقتی هيأت وزرا رئیس نظميه را مؤاخذه كرد، دژبانی از سر اجبار دوباره او را دستگیر و توقیف نمود. همه می‌دانستند نظمیه از دمكرات‌ها حمایت می‌كند «و در مواد فساد و ترور تقویت می‌نماید والّا چگونه می‌شود كه چنین دزدی را خلاص كنند و بی‌گناهی را حبس نمایند».  این بود سرگذشت تهران بعد از اولتیماتوم روسیه و اشغال شمال کشور.
از آن طرف پس از آن ‌كه علمای عراق به رهبری شیخ عبدالله مازندرانی با وعده‌های دولت مبنی بر خارج ساختن قوای بیگانه، پس از سه ماه و چند روز توقف در كاظمین پراكنده شدند، لندن و سن‌پترزبورگ در 18 فوریه 1912، از طریق سفارتخانه‌های خود در تهران پیشنهادهایی به دولت ایران دادند: نخست اینكه دولتین هر كدام صد هزار لیره به ایران وام می‌دهند، این پول از طریق بانك‌هاي شاهنشاهی و استقراضی پرداخت می‌شود. دوم این كه به وام هفت درصد سود تعلق می‌گیرد. سوم: پول با هدایت مرنارد بلژیكی و همداستانی دو سفارت خرج می‌شود و بخشی از آن برای امنیت جنوب خواهد بود. در برابر آن دولت ایران باید تعهد می‌كرد عهدنامه 1907 را به رسمیت بشناسد، بعد از خروج محمدعلی میرزا و سالارالدوله از ایران، فدائیان مشروطه‌طلب را پراكنده سازد، با دو سفارت برای تأسیس یك سپاه منظم كوچك مشورت نماید و نهایتاً این كه به طرفداران محمدعلی میرزا عفو عمومی ‌دهد.
این خواست‌ها به مراتب از مفاد اولتیماتوم ننگین‌تر و سنگین‌‌تر بود. بالاخص این كه دولت ایران باید تقسیم كشور را در ازای دریافت یك وام دویست هزار لیره‌ای آنهم با بهره هفت درصد و شرایط تحقیرآمیز رسماً می‌پذیرفت. دیگر این كه معلوم شد دولتین از مجاهدان در هراس بودند. به همین دلیل دائماً جلوی آنها سدی ایجاد می‌كردند و نیرویی را كه می‌توانست هسته یك ارتش مردمی باشد درهم می‌شكستند. سردی كردن با مجاهدان از همان آغاز فتح تهران و اطلاق عنوان تاراجگر، لومپن و مردم آزار به آنها و راه ندادن ايشان در اداره امور، آغاز شد. این نخستین واكنش محافل داخلی بالأخص هيأت مدیره در برابر مجاهدين بود. به قول کسروی در عوض به مقابله آنها «دسته دیموكرات را پدید آوردند، و دشمنی به میان ایشان انداخته داستان پارك اتابك را پیش آوردند. این كارها اگر هم با دستور نمایندگان دو دولت نبوده به هر حال به سود ایشان بوده است».
بیستم مارس 1912 دولت ایران شروط روس و انگليس را پذیرفت و بالاخره اندیشه‌های ناصرالملك نتیجه داد. اندكی بعد از این ماجرا در تهران اعتراض عمومی بروز كرد. نظمیه گناه را به گردن عده‌ای انداخت كه مدعی بود می‌خواسته‌اند شورش پدید آورند. مستعان‌الملك و میرزا‌محمدعلیخان مغازه از حزب اتفاق و ترقی به مازندران فرستاده شدند؛ سردار محیی و برادرانش میرزا كریم‌خان و عمیدالسلطان همراه با ناصرالاسلام ندامانی كه ظاهراً اعتدالی بودند به یزد گسیل گردیدند. اینها چون به قم رسیدند، آشوب نایب حسین كاشی بالا گرفت، به همین دلیل در قم توقف كردند. روز بعد سيد‌جلیل اردبیلی، منتصرالسلطان، سلیمان میرزا و تعدادی دیگر از اعضای حزب دمكرات كه باید به یزد می‌رفتند به قم رسیدند. آنها با سردار محیی و همراهانش متحد شدند و در مورد ناامنی راه قم به یزد، تلگرافی به تهران مخابره كردند. از تهران خبر رسید تا ایمن شدن راه در قم بمانند. تلاش برای دستگیری میرزا احمد قزوینی، شیخ رضا دهخوارقانی و سیدحسین كزازی آغاز شد، اما موفقيت‌آميز نبود. وحیدالملك و حسینقلی‌خان نواب هم كه از دمكرات‌ها بودند و روس‌ها از آنها ابراز ناخشنودی می‌كردند «چون پشتیبان می‌داشتند به اروپا فرستاده شدند». ناصرالملك این سناریو را بیش از آنچه كه بود بزرگ كرد و یكی از دلایل رنجیدگی خود را از اوضاع این مسئله می‌دانست، «ولی پیداست كه چندان بزرگ نبوده و جز كسان اندكی پا در میان نمی‌داشته‌اند».  مردان بحران‌ساز بار دیگر سر در جیب عافیت فرو بردند و در پناه سیاست خارجی بار دیگر به طور موقت پنهان شدند تا نوبتی دیگر وارد صحنه گردند. اما در برابر، مردان راسخی که همیشه پای در میدان عمل می‌نهادند قربانی سیاست‌بازی‌های این عده شدند: آخوند خراسانی و ثق‍ة‌الاسلام تبریزی که بارها نسبت به تندروی هشدار داده بودند و علیه تندروها موضع گرفته بودند، دو تن از این عده بودند.
اقدامات بعد از اولتیماتوم همه بهانه‌هایی بود تا دست مجاهدان را از امور بيشتر كوتاه گردانند:
این بی‌گفتگوست كه هم بیگانگان و هم كسانی از سران آزادی‌خواهان چشم دیدن مجاهدان را نداشتند. آنان از راه بدخواهی و اینان از روی رشك‌بری، نیز بی‌گفتگوست كه دسته دیموكرات را برای كاستن از آوازه مجاهدان و كنار كردن آنان بنیاد نهادند و چون پس از پیدایش آن كسانی به ایستادگی برخاسته دسته اعتدالی را پدید آوردند در كشاكشی كه برخاست و دامن مجاهدان ساده درون را نیز گرفت دست‌های بیگانه در كار می‌بود كه آتش دو تیرگی را دامن می‌زدند. جای افسوس اینجاست كه يپرم‌خان و حیدر عمو‌اوغلی و یارمحمد‌‌خان و دیگران از رازهای نهانی آگاه نبودند و در سایه نشناختن كسانی افزار دست آنان گردیده و با ستارخان و باقرخان و دسته آنان دشمنی می‌نمودند. آن روز آگاهی‌هایی كه ما امروز می‌دانیم نبود و آن مردانی را كه یك رو به سوی آزادی‌خواهان و یك رو به سوی لندن و یا پترسبورگ می‌داشتند، یفرمخان و همراهان او نمی‌شناختند.
روز بیستم محرم 1330ق شوستر بدون اینكه حسابی پس دهد از ایران رفت. او پیش از رفتن به ملاقات نایب‌السلطنه شتافت و بعد از دو روز حركت كرد. در آن روز شهرت یافت كه شوستر حاضر به دادن حساب نیست و می‌گوید جزئیات محاسبات را ارائه نخواهد كرد. او خاطرنشان كرد مورد اطمینان دولت بوده است،‌ دولت هم پولی به او داده كه خرج كرده است، پس دیگر حسابی وجود ندارد. كمیسیونی تعیین شد تا به حساب او رسیدگی كند. در همین حین گفتند وی توسط نواب، سی‌و‌شش هزار تومان به دمكرات‌ها پول داده است. از طرف شوستر گفته شد معاون وی در خزانه‌داری یعنی كینز حساب‌ها را ارائه خواهد كرد. كمیسیون به نزد او رفت، اما محل اعتنا واقع نشد. به همین دلیل آن كمیسیون بدون این كه حتی یك روز كار كرده باشد منحل شد. وثوق‌الدوله می‌خواست شوستر را از قزوین بازگرداند، اما هيأت دولت نپذیرفت. به این شكل وی از كشور خارج شد؛ بدون اینكه حسابی پس بدهد. از تقلبات هيأت آمريكایی حداقل پنج مورد مشهور بود: نخست این كه شوستر حقوق سه ساله خود را برداشته و رفته است. دوم گرفتن حقوق سایر آمريكایی‌ها بود. سوم این كه سی‌و‌شش هزار تومان به فرقه دمكرات پول داده بود. چهارم اینكه او حقوق افرادی را كه خود می‌پسندید و یا واسطه داشته‌اند پرداخته و به دیگران وجهی نداده بود. پنجم به هم زدن ادارات و وزارت مالیه و دادن مواجب گزاف به دمكرات‌ها بود که آنها را در ادارات خود استخدام نموده بود، بدون این ‌كه نیازی به وجود آنها باشد.
به هر حال شوستر و هيأت آمريكایی رفتند؛ در حالی ‌كه پنج كرور وجه استقراضی، بعلاوه مالیات ولایات و كلیه عواید دولتی را تصرف كرده بودند. معلوم نشد چه مقدار آن را مصرف كرده و چه میزان به «دزدان ایران و آمريكا» رسیده است. در آمريكا شوستر رئیس یك بانك شد در حالی كه در ایران با كمال قدرت وزرا را احضار می‌كرد‌، وزیر مالیه را راه نمی‌داد و كارمندان خودش را از وزرا برتر می‌دانست. به قول دولت‌آبادی این خزانه‌دار، كاری كرد كه «هیچ مستبد شروری نكرد». او «به حقیقت كشنده استقلال ایران بود كه از پدر و فرزند نزد ایشان [ایرانی‌ها] عزیزتر است». مردم از علیقلی‌‌خان نبیل‌الدوله، كاردار ایران در آمريكا «كه این بلا را به ایران فرستاده بود» متنفر گردیدند.
روز بعد از حركت شوستر از تهران، ماژور پرایس، معلم آمريكایی ژاندارمری، سواره از اردوگاه باغشاه به پارك اتابك می‌رفت كه ناگاه از پنجره یكی از خانه‌ها گلوله‌ای به طرف او شلیك كردند. پس از تفحص معلوم شد ترور پرایس كار یك انجمن سری و تروریستی متعلق به ارامنه روسیه بوده است كه می‌خواسته‌اند از آن طریق اهداف سیاسی خود را پی‌گیری كنند. ضاربین كه چهار نفر بودند، از تهران گریختند، پس از مدتی معلوم شد رئیس آنها از صاحب‌منصبان سابق ژاندارمری بوده است. یك هفته بعد فرد مزبور به تهران بازگشت، خود را تسلیم كرد و مفصلاً درباره توطئه ترور پرایس افشاگری نمود. او مدعی شد شخصاً در این كار دخالتی نداشته، اما چهار نفر ضاربین را می‌شناسد. او صریحاً اعتراف كرد هیچ دشمنی با آمريكاییان وجود ندارد، بلكه نقشه این بوده كه یك آمريكایی را بكشند تا دولت آمريكا را مجبور به مداخله در امور ایران نمایند، شاید به حال كشور مفید باشد. این فرد زندانی شد اما معلوم نشد سرانجام وی به كجا منتهی گردید.  کشور مثل صفحه شطرنج قربانی بازی‌های بین‌المللی به منظور دست یافتن به منابع اقتصادی شده بود.
اواخر دیماه 1291ش كابینه صمصام‌السلطنه سقوط كرد و محمدعلی علاء‌السلطنه، بدون مشاركت بختیاری‌ها كابینه را تشكیل داد. علاء‌السلطنه با ناصر‌الملك بستگی سببی داشت. یعنی دختر نایب‌السلطنه، همسر فرزند وی، حسین علاء مشهور به معین‌الوزراء بود. در گام نخستین، كابینه علاءالسلطنه با دو مشكل مواجه شد. نخست امتیاز راه‌آهن جلفا به تبریز كه روس‌ها می‌خواستند، و دوم مسئله ناامنی راه‌های جنوب و كشته شدن كاپتین اكسفورد به هنگام شكار. انگلیسی‌ها همین را بهانه می‌كردند و در مجلس عوام می‌گفتند برای سركوب راهزنان باید دسته‌ای از هند به منظور اشغال جنوب ایران اعزام شود، هدف این بود تا به تلافی اشغال شمال کشور به دست روسیه آنان نیز به بهانه مقابله با راهزنی نیرویی به جنوب فرستند. عده‌ای پیشنهاد می‌كردند یك ژاندارمری به فرماندهی انگلیسی‌ها به وجود آید. روزنامه تایمز در این زمینه پی در پی مطلب می‌نوشت، اما:
شگفت آنكه لرد لامینگتون، نماینده پارلمان و سركمیته ایران كه یكی از هواداران ایران شناخته شده و مجلس دوم در نشست تاریخی خود در روز 24 آبانماه 1288 در میان ارج‌شناسی از بنیادگذاران آزادی ایران از او، و از همدستان او مستر لینچ و پروفسور براون ارج‌شناسی نمود، پس از پیش آمد اولتیماتوم به ایران آمده و گردشی كرده و این زمان تازه به لندن بازگشته بود و در زمانی كه امید هواخواهی و یاوری از وی می‌رفت، ناگهان اندیشه دیگر كرده و او نیز از آشفتگی راه‌های جنوب سخن رانده و چنین می‌گفت سركردگان سوئد به اندازه انگلیسیان به ایران آشنایی نمی‌دارند و ایل‌ها را كه مایه آشوب می‌باشند نمی‌شناسند و پیشنهاد می‌كرد كه به جای آنان از سركردگان انگلیس گماشته شود. 
این هم از سرانجام رئیس کمیته ایران که به عنوان دفاع از مشروطه از سرمایه‌گذاری سرمایه‌سالاران کشورش در ایران حمایت می‌کرد و بالاخره معلوم شد آن ‌همه هیاهو و جنجال برای چه بوده است. لمينگتون نیز در زمرة کسانی بود که از تندروترین جناح‌های مشروطه و گروه‌های مسلح که همسو با اهداف سرمایه‌سالاران بریتانیا و شرکت‌های فراملیتی بودند، حمایت می‌کرد.

پی نوشت:
1. . اختناق ایران، ص239.
2. . پیشین، ص240.
3. . مذاكرات مجلس شورای ملی، دوره دوم، جلسه فوق‌العاده مورخ جمعه نهم ذي‌حجه 1329 قمری.
4. . تاریخ هجده ساله آذربایجان، ص 229.
5. . پیشین، صص 233-232.
6. . سفرنامه ویلسن، ص 81.
7. . همان، صص 185- 184.
8. . پیشین، ص 250.
9. . اختناق ایران، صص 212- 209.
10. . یغما، سال 26، فروردین 1352، ش مسلسل 295، «هفت تلگراف از تقی‌زاده درباره اولتیماتوم روسیه» صص 32- 26.
11. . اختناق ایران، صص 236- 235.
12. . خاطرات سيد‌علی‌محمد دولت‌آبادی، صص 32- 31.
13. . صورت مذاكرات مجلس شورای ملی، دوره دوم، پنج‌شنبه 22 ذي‌حجه 1329 ه‍ .ق.
14. . نظام‌الدین‌زاده: تاریخ هجوم روس، مطبعه آداب، چاپ سنگی، بغداد، 1330 ق، ص 56.
15. . همان منبع، ص 92.
16. . خاطرات سیدعلی‌محمد دولت‌آبادی، صص 36- 35.
17. . ایران نوین (به جای ایران نو) ش1، پنج‌شنبه 29 ذي‌حجه 1329، مذاكرات مجلس شورای ملی.
18. . صورت جلسه مجلس شورای ملی، دوشنبه 26 ذي‌حجه 1329 ه‍.ق. و: راهبر ایران نو (به جای ایران نوین)، ش1، غره محرم 1330، مذاكرات مجلس شورای ملی.
19. . روزنامه خاطرات عین‌السلطنه، ج 5، صص 20- 3619.
20. . وقایع ناصری و توضیح مرام، ص 107.
21. . كتاب آبی، ج 7، به كوشش احمد بشیری، نشر نو، تهران، 1363، ص 1532.
22. . همان، ص 1536.
23. . كتاب آبی، ج 7، ص 1549.
24. . تاریخ هجده ساله آذربایجان، صص 259- 258، نیز صص 481- 480.
25. . پیشین، ص 244.
26. . پیشین، ص 243.
27. . پیشین، ص 260.
28. . پیشین، صص 388- 386.
29. . اختناق ایران، صص 222- 221.
30. . خاطرات عین‌السلطنه، ج5، صص 3723- 3722.
31. . خاطرات سيد‌علی‌محمد دولت‌آبادی، صص 28- 27.
32. . همان، ص 29.
33. . همان، صص 34- 33.
34. . خاطرات شكاریه، ص 126.
35. . همان، ص 127.
36. . گزارش ایران، ص 37.
37. . تاریخ مشروطیت ایران، كتاب هفتم، صص 58- 1456.
38. . تاریخ هجده ساله آذربایجان، صص 494- 490.
39. . انقلاب ایران، ص 300.
40. . Abraham Yeselson: United States – Persian Diplomatic Relations, New Brunswick, Rutgers University Press, 1956. P. 119.
41. . خاطرات سیدعلی‌محمد دولت‌آبادی، صص 61- 59.
42. . تاریخ هجده ساله آذربایجان، صص 509- 504.
43. . همان، صص 524- 523.
44. . خاطرات سيد‌علی‌محمد دولت‌آبادی، صص 72- 70.
45. . اختناق ایران، صص 358- 357.
46. . تاریخ هجده ساله آذربایجان، صص 566- 565.

 

بحران مشروطيت در ايران ، دكتر حسين آباديان ، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی 

نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir